خبرخوان جام نیوز
|
چهارشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۷ الأربعاء ١٠ ذو الحجّة ١٤٣٩ Wednesday, August 22, 2018
 
کد خبر: 104575
نظرات: 0
تاریخ مخابره : ۱۳۹۱/۰۶/۱۰ - ۱۱:۳۰
بررسی مستند از تهران تا قاهره 8/
شهبانویی که بعد از زایمان وظیفه اش به پایان رسید
فرح و شاه شهبانویی که بعد از زایمان وظیفه اش به پایان رسید
به این مطلب امتیاز دهید
33.3% 66.7% بازدید

جام سیاسی؛ در ادامه واکنش ها به  انتشار مستند "از تهران تا قاهره" که برای تطهیر خاندان پهلوی ساخته شد، «محمدعلی مهرآسا» در وب سایت "عصر نو" نوشت:

«من از حدود سه سال پیش تصمیم گرفته بودم که در مورد خانواده پهلوی، رژیم گذشته و سلطنت محمدرضا شاه و همسر مکرمه اش که این روزها خیلی گرد و خاک می کند و حق به جانبانه از مردم ایران طلبکار حق شوهر و پسرش آقای رضا پهلوی است، و همچنین ولیعهد مادام العمر یعنی خود آقای رضا پهلوی، قلم نزنم و چیزی ننویسم. تصورم این بود که در این زمینه به قدر کافی در این همه سال سخن گفته و نوشته شده است؛ زمان نیز در حد تاریخ مسیر خود را رفته و وقایع چنان دور شده اند که سلطنت خاندان پهلوی را محکم به ستون تاریخ گره زده و میخکوب کرده است.

از سوی دیگر بوی کهنگی سلطنت پهلوی و تمام رژیم های سلطنتی موجود به مشام همگان رسیده و تار و پود آن کهنه ردا بیشتر از آن نمایان است که با رفو و تعمیر شهبانوی سابق مورد قبول مردم قرار گیرد. زیرا تاریخ مهر خاتمت بر بساط سلطنت به طور کلی و بر پادشاهی پهلوی به صورت اخص کوبیده است. سلطنت شیوخ عرب نیز با جان کندنی مذبوحانه به سراشیبی افتاده است.


فزون برکوشش مادر و فرزند برای جلوس بر اریکه سلطنت، هواداران این خاندان نیز مدام از تلاش برای خودنمائی و جلوه گری و نمایش "شاه و وزیر" لحظه ای کوتاه نمی آیند... اما با وجود این همه ناآگاهی و دروغگوئی، مشکل ما با چنین بی خبرانی نیست. مشکل با خود ولیعهد دائمی و والده مکرمه ایشان است که با نوار دو ساعت ذکر مصیبت، خواسته است از چشم ایرانیان اشک بگیرد.


خانم فرح پهلوی از مصیبت هائی که بر روشنفکران و دگراندیشان در 25 سال حکومت مطلقه محمدرضا شاه رفته است سخنی به میان نمی آورد و از زندان ها، شکنجه ها و دادگاه های نظامی آن زمان یادی نمی کند. از پایمال شدن قانون اساسی مشروطیت توسط شوهر تاجدارش حرفی نمی زند. به یاد نمی آورد که محمدرضا شاه در روز پنجشنبه 1/9/1352 در وصیت سیاسی اش که در حضور تمام سران کشور از سویل و نظامی و با حضور خود شهبانو بیان کرده است، می گوید: «...ارتش...باید حافظ کلمه به کلمه قانون اساسی باشد. البته آن قانون اساسی که امروز من آن را إعمال می کنم...»(خاطرات علم مجلد 3 صفحه 250)


آری؛ شهبانوی سابق خود را با اینگونه مسائل و معاضل درگیر نمی کند و تنها ادعای شاه را تکرار می کند که اگر سه سال دیگر وقت به من می دادند، ایران به تمدن بزرگ می رسید. کسی هم از خانم فرح نمی پرسد که شوهرشان در هنگام گفتن این سخن، منظورشان چه کسانی و چه قدرت هائی بود که به او بیشتر مهلت ندادند؟


گمان نمی رود در میان مردمان آگاه و هوشمند کسی به دنبال سلطنت ساقط شده برود. گذشت زمان و عبور حدود 34 سال تاریخ نیز آن اندازه فهم و درایت در مغز افراد خانواده پهلوی باید ریخته باشد که تصور برگشت سلطنت ساقط شده را از ذهن دور کنند و آن را امری ناممکن انگارند و بپذیرند دست کم در این دور و زمان سخن از سلطنت و پادشاهی اتلاف وقت است؛ و نوعی شوخی با نوجوئی و پیشرفت.


سرکار بانو فرح دیبا شهبانوی سابق و کهنه، در فیلم دو ساعت تفسیر و تبیینِ زمان حکمرانی شوهر تاجدارش زیر نام «از تهران تا قاهره»، به همه چیز اشاره می کند جز آن چیزی که ملت ایران خواهانش بود و برایش انقلاب کرد؛ بدون آنکه به باعث و دلیل ماجرا بپردازد و به فقدان آزادی و نادیده گرفتن حقوق مردم اشاره ای داشته باشد.


"تمدن بزرگ" که همچنان لقلقه زبان خاندان پهلوی و عاشقان این خاندان است، دو کلمه کاملاً ناجور و ناهماهنگ و بی معنی است. زیرا نخست اینکه تمدن کوچک و بزرگ ندارد و تمدن تنها تجدد نیست. دوم، تمدن چیزی نیست که به دست حاکم و فرمانروا و با زور و دستور به وجود آید. تمدن نتیجه تربیت و تدریس دانش و فرهنگ و تهذیب اخلاق و رفتار در کل جامعه است. تمدن را با تعداد سدها، طول راه های شوسه و آسفالته و شمار پالایشگاه ها اندازه نمی گیرند. این همان خطای شعور اعلیحضرت بود که با هزینه کردن پول نفت و بسط تجدد، می خواست تمدن بزرگ تولید کند.


سرکار خانم فرح در همین دو ساعت به وقایع یک سال و نیم پایان عمر شوهرش (زمان آوارگی) اشاره می کند و می گوید: «...اعلیحضرت مرتب می گفت اگر سه سال دیگر به من وقت می دادند، من به مقصودم –که همان تمدن بزرگ بوده است– می رسیدم.» این سخن را محمدرضا شاه در کتابش به نام "پاسخ به تاریخ" نیز آورده و به این مهلت سه ساله اشاره کرده است.
با تأسف لازم به یاد آوری است که محمدرضا شاه حتی پس از آن آواری که خویشتن بر سر خود و تاج و تختش ریخت؛ و با وجود آن دربدری و خانه به دوشی، هنوز به نادرست بودن اعمال و کردارش در حکومت و میزان اشتباهش در نوع پادشاهی پی نبرده بود و با همان باورهای نادرست از دنیا رفت.

از من دور باد محمدرضا شاه را "احمق" خطاب کنم. اما اینگونه سخن گفتن و آنگونه نوشتن خاطرات درکتاب پاسخ به تاریخ و آن رفتار فرعونانه در طول سلطنت، بی تردید از عوارض "مگالومنی" [خود بزرگ بینی] است.


محمدرضا شاه با نوشتن پاسخ به تاریخ به زبان فرانسه و با کمک و همکاری زنده یاد "شجاع الدین شفا" خواست در مقابل تاریخ، اتهام ناکامی در کارکرد حکومت و سلطنت توأمان را از دامن خود پاک کند که به هیچ وجه موفق نبود و کسی سخنان تکراری او را جدی نگرفت. اتهام ها همچنان بر گرده او درون گور نیز سنگینی می کند. به همین علت و دلیل است که پسر و همسرش مرتب می کوشند او را تطهیر کنند. اما نمی توانند زیرا جهان نیز او را پادشاه کشوری با قانون اساسی مشروطه می شناخت و به استبدادش واقف بود.


دو ساعت سخنان رؤیاگونه همراه با موزیک حزن انگیز و گاه به گاه بغضی که گلوی شهبانو را -به راست یا به بازی- می فشارد، هیچ نکته مثبتی در دفاع از آنگونه فرمانروائی در یک کشور با قانون اساسی مشروطه بروز نمی دهد.
شهبانوئی که پس از به دنیا آوردن ولیعهد کشور و سه فرزند -شامل دو دختر و یک پسر- مطابق وقایع اتفاقیه در بخش سکسولوژی دربار، وظیفه همسری و امور جنسی اش به پایان رسید. او ازاین تاریخ بدون ابراز ناخشنودی و ایراد در ظاهر، ناظر و شاهد وجود معشوقه های گوناگون و رنگارنگ شوهرش در اقلیم حکومت جنسی خود بود -که با بزرگواری و سعه صدر پذیرای این خفت می شد و چشم می پوشید- او با زن بازی ها و عیاشی های شاه کاملاً آگاه و آشنا بود؛ اما به شهادت خاطرات "اسدالله علم" وظیفه زناشوئی اش خاتمه یافته و عنوان سیاسی اش بر انجام وظائف جنسی غلبه کرده و در واقع تنها مادر بچه ها و شهبانو بود. وگرنه اوقات فراغت شاه و زحمات سکسی و تحمل وسائل و مشکلات عیاشی اعلیحضرت در بیرون از کاخ نیاوران و در خانه های امنی صورت می گرفت که جز علم و خدمه های مطمئن کسی بدان آگاه نبود.


خانم فرح می فرماید: «...به اعلیحضرت فشار آوردند که استعفا بدهد تا بلکه گروگان ها آزاد شوند. من به شدت ممانعت و ایستادگی کردم و گفتم به فرض اینکه اعلیحضرت استعفا دهد، او پسر بزرگی دارد که جانشینش شود و اگر او هم نباشد پسر دومش و اگر او هم نباشد بالاخره یکی هست این سلطنت را تداوم بخشد...» (نقل به مضمون)
عین سخن در کتاب پاسخ به تاریخ به گونه ای دیگر از زبان خود محمدرضا شاه نقل شده است. او می نویسد: «...به من فشار می آوردند که استعفا دهم. من پاسخ دادم خیلی اتهامات و سخن های ناروا در مورد من گفته اند ولی هیچ کس تا کنون مرا احمق خطاب نکرده است تا چنین کاری را انجام دهم» (نقل به مضمون)


بنابراین محمدرضا شاه به رغم سرطان پیشرفته در بدنش که از سال 1352 پزشکان وجودش را در خون او تشخیص و او را به آن آگاه کرده بودند؛ و آن وصیتنامه که در آذرماه همان سال بیان کرد -که به دلیل آگاهی اش از وجود این ناخوشی بود- و همچنین با وجود آن انقلاب عظیم و رفراندومی که سقوط سلطنتش را مُهر زده بود، هنوز امید داشت امریکا به مانند سال 1332 کودتائی راه بیندازد و او یا ولیعهد او را با قدرتی به مراتب بیشتر بر اریکه سلطنت بنشاند.
این حس و خیال گویا ارثی باشد و جناب ولیعهد نیز به همین امید روزگار را به سر می برد. غافل از اینکه آمریکا همین چند پادشاه مستبد عرب کنونی را به زور تحمل می کند و درواقع روی دستش مانده است و درمانده از این است که با این فسیل ها چه برخوردی داشته باشد؟


آقای رضا پهلوی باید بداند، به همان طریقی که پدربزرگ او سلسله قاجار را از سلطنت خلع و پادشاهی را برای خاندان خود به چنگ آورد، مردم ایران در سال 1357 به پادشاهی پهلوی مهر انقراض زدند و رؤیای سلطنت، همچنان رؤیا و نوستالژی باقی خواهد ماند.
آقای رضا پهلوی اگر عشق وطن پرستی دارد، لازم است دست از خاطرات پادشاهی بکشد و این عنوان "ولایتعهدی" را از روی خود بردارد.


310
 

0 نظر
خبرهای داغ
نمایش نظرات
شما در حال پاسخگویی به نظر زیر می باشید:

نام کامل:
ایمیل:
نظر شما:
نظر متنی
نام کامل:
ایمیل:
نظر شما:
ارسال
آخرین اخبار جام
آر اس اس ادامه
آخرین خبر
Top