خبرخوان جام نیوز
|
یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷ الأحد ٧ ذو الحجّة ١٤٣٩ Sunday, August 19, 2018
 
کد خبر: 208530
نظرات: 1
تاریخ مخابره : ۱۳۹۲/۰۴/۲۲ - ۰۶:۵۳
حقیقتا مشایی را ستایش می‌کنم
من برای فرهادی این هنرمند گرانمایه ارزش قائلم اما باید قدری زمان بدهیم تا ببینیم عزیزان در این مملکت چه به روزش خواهند آورد چون هر سروی در این مملکت از دیوار خواست بالاتر رفت، سرش زده شد. باید منتظر باشیم.
بهزاد فراهانی حقیقتا مشایی را ستایش می‌کنم
به این مطلب امتیاز دهید
50% 50% بازدید

جام گیشه؛

«ستایش می‌کنم مردی را که متاسفانه نظام صلاحیتش را رد کرد و همان مرد بود که یک میلیارد و ۴۰۰ میلیون تومان به ما داد تا یک خانه برای تئاتری‌ها بسازیم ...»

 

این بخشی از اظهارات بهزاد فراهانی در گفت‌وگو با روزنامه «شهروند» است که گزیده آن در پی می‌آید:

 

* در سینما که هنوز اجازه کار نداده‌اند. در تلویزیون که سریالمان را نیمه‌کاره جمع و جور کردند. در تئاتر هم که بعد از پنج سال هنوز پا در هواییم. تنها جایی که گاهی آن هم به لطف دوستان سر می‌زنم رادیوست. خبر دیگری نیست. گاهی قدم می‌زنم. می‌نویسم. گاهی غصه می‌خورم ... با رفقایم شطرنج بازی می‌کنم. خلاصه ته‌مانده عمر را به بطالت خواندن و نوشتن می‌گذرانم.

 

* سه چهار دهه است که با بی‌نظمی و بی‌اندیشگی در رابطه با انتخاب مدیران تئاتر درگیریم. این اصلا به‌ این معنا نیست که در طول این 34 سال مدیر خوب نداشتیم. نه. داشتیم ولی بزرگ‌ترین غصه ما نادانی‌های بیشتر مدیران بوده است. هر بار دلشوره بعدی را داشتیم. سال تا سال دریغ از پارسال. در این سه سال اخیر رنج و غصه‌هایمان دو برابر شد. تئاتر این مملکت رنج نداشتن سیاست کلان و رنج مورد علاقه پدربزرگ نبودن را می‌برد. تئاتر ما متاسفانه مثل بچه زن قبلی می‌داند. هیچ لطفی به تئاتر از طرف مجلس محترم و حتی مدیرانی که سیاست کلان تئاتر را رهبری می‌کنند، نمی‌شود. از طرف کسانی هم که در وزارت ارشاد بر اریکه تکیه می‌زنند هم نمی‌شود. تئاتر این مملکت آنقدر متاسفانه نحیف شده که حتی به ‌اندازه سینما هم برایش ارج قائل نیستند. در صورتی که در دوران آن بیدادگر، تئاتر گل سرسبد فرهنگ، تمدن و ارزش‌های والای فرزانگی کشور محسوب می‌شد و هر وقت یک صاحب منصب یا دولت‌مرد جهانی وارد کشور می‌شد او را برای تماشای تئاتر به لاله‌زار یا فردوسی یا جامعه باربد می‌بردند و این هنری بود که افتخار ملی ما محسوب می‌شد. حالا دیگر کار به جایی رسیده که متاسفانه کسانی درباره او تصمیم می‌گیرند که با هنر و تئاتر سال‌ها فاصله دارند.

 

* اگر از این هم بدتر شود باز هم من ول کن ماجرا نیستم. ما می‌توانستیم در اروپا و همانجایی که درس خواندیم برویم و مثل بسیاری که بر سفره بیگانه زانو زدند بنشینیم و پز بفروشیم ولی نکردیم. در این ملک ایستاده‌ایم. امیدوار هم ایستاده‌ایم و هنوز هم هستیم. هنوز هم می‌گوییم روزی خواهد رسید که‌ این درخت باری بدهد و ثمرش ثمر خوبی باشد.

 

* آنچه فعلا شاهد آنیم این است که فعلا مجلس مردمی این مملکت، هنر را به عنوان شغل نمی‌شناسد. ما هنوز که هنوز است در این سی و چند سال نتوانسته‌ایم مجلس را وادار کنیم یا از آن بخواهیم کار ما را شغل بداند. من به‌عنوان یک نویسنده، کارگردان و بازیگر هنوز که هنوز است شغل ندارم. شما می‌دانید که ما 450 مرکز نمایشی در سراسر میهنمان داریم که در هر کدام از آنها بیش از پنج یا شش گروه به صورت فعال مشغول به ارائه کار هستند و با حسرت و دردمندی دارند کار تئاتر می‌کنند. درباره اینکه ما جزو لایه‌ها و اقشار آسیب‌پذیر این ملک هستیم همین بس که هنوز شغل نداریم. چه رسد به‌اینکه بخواهیم سندیکا داشته باشیم یا اتحادیه‌ای. یا اینکه خواسته‌هایمان را در دل یک حزب جست‌و‌جو کنیم. متاسفانه نگاه دوستان در عرصه فرهنگ درمورد تئاتر همان نگاهی است که در مورد موسیقی وجود دارد و همان نگاهی است که درمورد مجسمه‌سازی و تندیس‌سازی وجود دارد. فرقی نمی‌کند. اینها هنرهایی‌اند که بسیاری از علمای اعلام آنها را حرام می‌دانند.

 

* به ما دستور می‌دهند هنر باید این‌گونه یا آن‌گونه باشد. هنر باید آن‌جوری نباشد. دستوراتی که دولت‌مردان این ملک از بالا صادر می‌کنند مربوط به دورانی است که بشر عقل سلیم نداشت. الان که دیگر بشر به آن حد از اطلاعات رسیده که می‌تواند در آن واحد با بزرگترین نویسندگان جهان در آمریکای لاتین یعنی آقای مارکز هم تماس بگیرد دیگر این حرف خردمندانه نیست که به هنرمند بگویند این‌گونه باش یا نباش.

 

* در این کشور اگر عدالت اجتماعی رشد نکرده طبیعی است که هنرش هم رشد نکرده باشد. این عدم رشد هم در گرو نفوذ دولت‌مردانی است که برای ارزش‌های هنری این مملکت تکلیف روشن می‌کنند. وضعیت ما هنرمندها از نظر اقتصادی خراب است. به ‌این عروسک‌ها و شعبده‌بازها که به میدان آمده‌اند و دم از حقوق صد میلیونی می‌زنند کاری نداشته باشید. اینها از قافله ما نیستند. جامعه واقعی هنر آن کسانی هستند که الان حسرت چهار سال یک‌بار روی صحنه رفتن را دارند یا هنرمندان بزرگ موسیقی که در اقصی‌نقاط میهن زیبای ما پنهانند. به گمان من این غصه‌مندی نمی‌تواند پایدار باشد و لذا امیدآفرین است. ممکن است روی شخصیت‌های خلق شده در آثار من نوعی تاثیر بگذارد اما من زنده به امیدم و اعتقادم این است که بدون شک ما به شرایط خوب و به‌سامان می‌رسیم.

 

* من برای فرهادی این هنرمند گرانمایه ارزش قائلم اما باید قدری زمان بدهیم تا ببینیم عزیزان در این مملکت چه به روزش خواهند آورد چون هر سروی در این مملکت از دیوار خواست بالاتر رفت، سرش زده شد. باید منتظر باشیم.

 

* دولت آقای احمدی‌نژاد اگر نقد شود از دیدگاه من هم خوبی‌هایی دارد و هم بدی‌هایی. پرداختن به بدی‌هایش به نظر من خیلی کار عاقلانه‌ای نیست ولی خوبی‌هایش را باید ستایش کرد. من ستایش می‌کنم مردی را که با دیدگاه‌های او و یارانش در این مملکت هزاران هزار خانه برای زحمت‌کشان ساخته شد و این ستایش برانگیز است. ستایش می‌کنم مردی را که متاسفانه نظام صلاحیتش را رد کرد و همان مرد بود که یک میلیارد و 400 میلیون تومان به ما داد تا یک خانه برای تئاتری‌ها بسازیم. من مشایی را حقیقتا ستایش می‌کنم. در دور و برمان منتقدانی هم هستند که فحش‌های رکیک می‌دهند. بهتر است همان‌ها کار نقد را انجام دهند. درمورد دکتر روحانی باید بگویم ما منتظر این هستیم که آقای روحانی به قول عدالت اجتماعی و دموکراسی خودش بپردازد. نخستین پدیده‌ای که باید در این مملکت به آن پرداخت این هست که باید لجام سرمایه‌داری کثیف و وابسته‌ این مملکت را بگیرد و حق مردم را از گلویشان در بیاورد که این اولی از سوی آقای روحانی و یارانش امکان‌پذیر نیست! دوم اینکه باید به مردم اجازه دهد حرف دلشان را بزنند و آقای روحانی و یارانش را نقد کنند. برای این کار باید احزاب، جمعیت‌ها، نهادها و سندیکاها آزاد شوند و بتوانند کار کنند. اگر احزاب و سندیکاها آزاد شوند، آن وقت تئاتر هم آزاد خواهد شد. ان‌شاءالله که آقای روحانی به دنبال این موارد باشند.

 

* به گمان من اگر دموکراسی یا کمی از دموکراسی در مملکت برقرار شود، نهادهایی به وجود خواهند آمد که می‌توانند حقشان را طلب کنند. دولت آقای خاتمی هم در دوران خود خیلی درخشان عمل نکرد. ما در آن دوران هم مشکلات خود را در تئاتر داشتیم. چرا که در مملکت ما نیروهای بازدارنده فراوانند. این نیروها باید کنار بروند و نیروهای آزادی‌خواهی مثل خود آقای خاتمی به وجود بیایند. مدیرانی که از جامعه تئاتری کنار گذاشته شدند باید بیایند. نمی‌دانم این موارد چقدر امکان‌پذیرند. جناح‌ها و مراکز تصمیم‌گیری زیادی در کشور وجود دارند که با گپ و گفت من و شما درست نمی‌شوند. سال‌هاست که امنیت شغلی وجود ندارد. وقتی امنیت شغلی وجود نداشته باشد امنیت اجتماعی وجود نخواهد داشت و به تبع آن نیروی بالنده وجود ندارد. آیا دکتر روحانی از پس همه‌ اینها بر می‌آید؟ نه. اینها همگی در گرو آزاد شدن نهادهای مردمی و احزاب هست که بتوانند پای حرف مردم بیاستند، دولت را نقد کنند و راه‌های خوب را در جلوی پای دولت بگذارند تا مملکت ما روند تاریخی خود را حفظ کرده و پیش رود. تا زمانی که ‌این اتفاق نیفتد با نشست و شعار و سازش با آمریکا نمی‌شود کاری از پیش برد.

 

* بحث خانه سینما زاییده 33 سال حاکمیت غلط در بخش سینما و تئاتر است و از این اصل نمی‌توان غافل شد اما مشکل خود سینمایی‌ها هم کم از آقای شمقدری نبوده است. وقتی رفتیم به طرف مافیایی‌گری و افراد غیرمولدی که به دنبال به غارت بردن دسترنج دیگرانند و لیاقت نشستن پشت برخی از میزها را ندارند، غیر از این نباید توقعی داشت. در خود خانه سینما هم این اتفاق افتاد اما برخی مسائل فرع است و باید در خود خانواده حل شود. بادافره انجمن بازیگران سال 20 در خانه تئاتر و سینماست که هنوز به جایگاه خود نرسیده اما عیبی ندارد. درست است که عمر ما رو به اتمام است اما عمر جوانان بلند است و ان‌شاءالله به سرمنزل مقصود می‌رسند.

 

103

1 نظر
خبرهای داغ
نمایش نظرات
شما در حال پاسخگویی به نظر زیر می باشید:

نام کامل:
ایمیل:
نظر شما:
نظر متنی
نام کامل:
ایمیل:
نظر شما:
ارسال
آخرین اخبار جام
آر اس اس ادامه
آخرین خبر
Top