خبرخوان جام نیوز
|
سه شنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۷ الثلاثاء ٥ صفر ١٤٤٠ Tuesday, October 16, 2018
 
کد خبر: 212270
نظرات: 355
تاریخ مخابره : ۱۳۹۲/۰۴/۳۰ - ۱۴:۳۲
چگونه می توانیم کسی را که خیلی دوستش داریم فراموش کنیم
همه یادگاری‌های رابطه قبلی را از دیدرس خود دور کنید. شاید خیلی جالب به نظر نرسد اما لازم و ضروری است.
قلب چگونه می توانیم کسی را که خیلی دوستش داریم فراموش کنیم
به این مطلب امتیاز دهید
85.9% 14.1% بازدید

حدیث هفته/ رسول خدا (صلى الله عليه و آله) : رمضان ماهى است كه ابتدايش رحمت است و ميانه‏اش مغفرت و پايانش آزادى از آتش جهنم.

جام خانواده؛

 
عشق چیزی بسیار خاص است زیرا وقتی شکست می‌خورد قدرت آسیب زدن به ما را دارد. نباید این شکست را به خودتان بگیرید. هر روز روابط بسیاری با شکست مواجه می‌شوند و این به آن معنی نیست که دیگر عشقی وجود نخواهد داشت. دلیل آن هر چه که باشد، اینکه یاد بگیرید چطور کسی که خیلی دوست داشته‌اید را فراموش کنید کار بسیار سختی است و نیازمند گذشت زمان است. خوشبختانه، خیلی‌ها این کار را انجام داده‌ و با موفقیت روبه‌رو شده‌اند. ما روش آن را به شما آموزش می‌دهیم.
 
مراحل
بخش اول: تغییر دیدگاهتان
1 -  بفهمید که هنوز ممکن است این فرد را دوست داشته باشید
اگر تصور می‌کنید نمی‌توانید فراموشش کنید، احتمالاً دلیلی دارد. شما اوقات فوق‌العاده‌ای را با هم گذرانده‌اید و بخش مهمی از قلبتان را به او داده‌اید. حالا که تصمیم گرفته‌ایدفراموشش کنید، دیگر به آن فرد طوری که دوست دارید باشد نگاه نکنید و سعی کنید خودِ واقعی‌اش را ببینید.
 
_ اگر به شما دروغ می‌گوید یا فریبتان می‌دهد و یا احساسش نسبت به شما عوض شده است باید بفهمید که این رابطه اصلاًرابطه سالمی برای شما به حساب نمی‌آید. ممکن است برایتان سوءتفاهم شود یا عصبانی شوید. فراموش کردن این فرد ممکن است خیلی سخت باشد اما به این معنی نیست که نمی توانید فراموشش کرده و زندگی‌تان را پیش ببرید.
 
_ همچنین درک کنید که فراموش کردن به این معنی نیست که دیگر نمی‌توانید آن فرد را دوست داشته باشید. فقط به این معنی است که عشق شما به او تغییر کرده است. هنوز می‌توانید او را ببینید، بهترین آرزوها را برایش داشته باشید و دعا کنید که خوشبخت شود. فراموش کردن به این معنی نیست که باید به طور کل نادیده‌اش بگیرید؛ یعنی باید بیشتر به فکر خودتان باشید.
 
_  به خودتان باور داشته باشید. شما چیزهای زیادی دارید. عشق یعنی فهمیدن بیشتر درمورد خودتان از طریق دیگران. با تجربه عشق‌های بیشتر، اطلاعات بیشتری درمورد خودتان به دست می‌آورید. اگر خودتان، خودتان را باور نداشته باشید، عشق بعدی‌تان چطور می‌تواند باورتان کند؟
 
2 -  درک کنید که آدم‌های دیگری هم هستند، فقط شما نمی‌بینید
 احتمالاً خیلی زیاد این فرد را دوست داشته‌اید که شما را به نقطه‌ای رسانده است که هیچ کس دیگری را در دنیا به جز او نمی‌بینید. فراموش کردن سخت‌ترین قسمت کار است و ممکن است زمان زیادی طول بکشد اما زندگی کوتاه‌تر از آن است که بخواهید آن را هدر دهید.
 
_ همه ما دوست داریم در دنیای افسانه ای زندگی کنیم که در آن همه چیز دقیقاً طبق برنامه‌مان پیش می‌رود و هیچ سختی و مشکلی وجود ندارد، اما زندگی واقعی اینطور نیست. افراد زیادی هستد که قبل از این که با یک فرد خاص بمانند، در طول زندگی‌شان با آدم‌های زیادی رابطه عاشقانه برقرار می‌کنند. 
 
_ سعی کنید خوش‌بین باشید. نیمه پر لیوان را ببینید. به جای اینکه فکر کنید، «من عشقم را از دست دادم»، فکر کنید «من الان مجردم!». به جای اینکه فکر کنید «کسی که خیلی وقت بود می‌شناختم را از دست دادم»، فکر کنید «حالا باید با آدمهای زیادی آشنا بشوم». خوش‌بین بودم کمکتان می‌کند زودتر فراموش کنید.
 
3 - بدانید که ممکن است شما بیشتر از مقداری که طرف‌مقابلتان دوستتان داشته،دوستش داشته‌اید
 این مورد شاید سخت باشد زیرا به احتمال زیاد طرف مقابل نمی‌دانسته است که شما چقدر عاشقش بوده‌اید. اما اشکالی ندارد. این به آن معنی نیست که شما فردی دوست‌داشتنی، جذاب یا فریبنده نیستید. فقط به این معنی است که فرصت دیگری برایتان هست که کسی را پیدا کنید که درست همان اندازه که شما دوستش دارید، دوستتان بدارد.
 
_ اگر تصورتان این است که شما بیشتر از طرف مقابلتان او را دوست داشته‌اید، از این بعنوان یک انگیزه استفاده کنید. فکر کنید: ترجیح می‌دهید با کسی باشید که کمتر از آن مقداری که دوستش دارید، دوستتان دارد یا به همان اندازه؟
 
_ درگیر این ایده نشوید که «شاید کس بهتری را پیدا نکنم». نباید هیچوقت خودتان را اسیر کسی کنید که به دردتان نمی‌خورد. بیرون بروید، به استانداردهای خودتان باور داشته باشید و سعی کنید کسی که می‌خواهید را پیدا کنید.بهتر است مستقل و شاد باشید تا در رابطه با کسی که به فکرتان نیست.
 
4 - اگر احساستان را به کسی که عاشقش هستید گفته‌اید و هیچ جوابی دریافت نکرده‌اید، درک کنید که هیچ دلیلی برای ادامه آن وجود ندارد. فراموش کردن به نفعتان است. 
 
_با یک فرد بی‌طرف که چنین موقعیتی داشته است حرف بزنید. یکی از دوستان یا اعضای خانواده‌تان. اگر مجبور شدید پیش مشاور هم بروید. درمیان گذاشتن فکر و احساستان با یک فرد بی‌طرف سبک‌ترتان می‌کند و کمک می‌کند زودتر فراموش کنید.
 
_ با درد به طرقی سازنده برخورد کنید. وانمود نکنید که غصه‌ای ندارید. راه‌های فرار خلاقانه‌ای پیدا کنید مثل هنر یا گفتگو تا دردتان را از طریق آن بیرون بریزید. سعی کنید بیشتر وقت‌ها به آن فکر نکنید زیرا فکر کردن مداوم به آن بدترش می‌کند.
 
5 - تصمیم بگیرید می‌خواهید همچنان دوست بمانید یا نه
 به خودتان بستگی دارد. خیلی سخت است که دوستی یک عشق قدیمی را با استقلال تازه‌تان در کنار هم داشته باشید. بیشتر افراد تصور می‌کنند آسان‌تر است که یک دوستی دور با فردمقابل نگه دارید اما تصمیم با خودتان است.
 
بخش دوم : برگرداندن استقلال شخصی
1 - به مسافرت بروید. لازم نیست یک سفر رویایی باشد. مهم این است که فقط مناظر تازه ببینید و چیزی شما را مشغول نگه دارد. افراد زیادی باور دارند که تغییر محل موقتی باعث می‌شود ذهنتان را پاک کنید و به وضعیت عادی برگردید.
 
_ با محلی‌ها معاشرت کنید. اگر قرار است همیشه خودتان تنها باشید چه فایده‌ای دارد که به محلی جدید بروید؟ با محلی‌ها معاشرت کنید، به داستان‌هایشان گوش دهید و خوش بگذرانید. 
 
_ زمان‌هایی را به تنهایی بگذرانید. سعی کنید از استقلال کنونی‌تان شاد شوید. اگر نتوانید به تنهایی شاد باشید، چطور فردی که قرار است بعدها به زندگی‌تان بیاید می‌تواند با شما شاد شود؟
 
2 - به دوستان و خانواده تکیه کنید. دوستان و خانواده‌تان در هر شرایطی در دسترس شما هستند - از آنها استفاده کنید! وقتی احساس ناراحتی می‌کنید، با اعضای خانواده وقت بیشتری را بگذرانید یا با دوستانتان قرار گذاشته و بیرون بروید. دوستان و خانواده‌تان درست به همان اندازه یک شریک عاشقانه دوستتان دارند اما به طریقی متفاوت.
 
_ برای اتفاقاتی که می‌افتد به نزدیک‌ترین دوستتان پناه ببرید. اگر آمادگی شنیدن نصیحت دارید، از دوستتان بخواهید این کار را بکند. بهترین دوست شما از دیدی شما را می‌بیند که خودتان نمی‌توانید و دیدگاهی واقعاً تازه به شما خواهد داد. دوست نزدیک شما هر کاری هم که نتواند بکند، فرصتی برای بیرون ریختن حرف‌های دلتان در اختیار شما قرار می‌دهد و باعث می‌شود فکر کنید ارزشمندید.
 
3 - همه یادگاری‌های رابطه قبلی را از دیدرس خود دور کنید. شاید خیلی جالب به نظر نرسد اما لازم و ضروری است. فراموش کردن یک عشق قبلی مستلزم این است که در آینده زندگی کنید نه گذشته. همه عکس‌ها، یادداشت‌ها، فیلم‌ها، هدیه‌ها و هر چیز دیگری که به او مربوط می‌شود را جمع کرده و در جایی دور از دسترس و دیدتان بگذارید. کار ناراحت‌کننده‌ای است اما روحیه‌تان را بهتر خواهد کرد.
 
_ به خاطر داشته باشید که برداشتن و دور کردن به معنی از بین بردن نیست. ممکن است دوست داشته باشید که همه یادگاری‌هایتان را نگه دارید، درست همانطور که ممکن است نخواهید آن فرد را به طور کل فراموش کنید. شاید دلتان بخواهد وقتی به کل رابطه را پشت سر گذاشتید، نگاهی به آن یادگاری‌ها بیندازید.
 
4 - همانطور که غصه می‌خورید، حتماً خودتان را خالی کنید. خیلی‌ها تصمیم می‌گیرند همه احساساتشان را جایی بنویسند. وقتی حوصله‌اش را داشتید، یک تکه کاغذ بردارید و افکارتان را روی آن یادداشت کنید. با این روش وقتی توانستید به خوبی رابطه را پشت سر بگذارید، با خواندن آن نوشته‌ها خواهید فهمید که چقدر قوی بوده‌اید که توانستید آن را فراموش کنید.
 
_ چه حسی دارید؟ پنج سال پیش اگر در چنین موقعیتی می‌بودید چه حسی داشتید؟ پنج سال دیگر در چنین شرایطی چه حسی خواهید داشت؟ به این فکر کنید که آن رابطه چه معنا و مفهومی برایتان داشته است.
 
_ فقط از طریق نوشتن نیست که می‌توانید خودتان را تخلیه کنید. نقاشی، طراحی، رقص، ساخت و ساز و دویدن راه‌های عالی دیگری برای آن هستند. هر چه که باشد، باید از ته قلبتان باشد و چیزی که از آن به دست آید، فوق‌العاده خواهد بود.
 
5 - از جسمتان خوب مراقبت کنید. به طور مرتب ورزش کنید. اگر آنقدر از بر هم خوردن عشقتان غصه می‌خورید که تصور می‌کنید به جسمتان آسیب می‌زند، حتماً با یک مشاور صحبت کنید.
 
6 - وقتی آماده بودید، دوباره در جستجوی عشق باشید. این فرایند ممکن است ماه‌ها طول بکشد یک حتی یک سال. اگر هنوز آماده نیستید، خودتان را مجبور نکنید؛ نه برای خودتان و نه آن فرد جدید منصفانه نیست. بدانید که آدم‌های زیاد دیگری هم هستند که اگر به آنها فرصت دهید، برایتان احترام و ارزش قائلند. 
 
_ خیلی‌ها تصور می‌کنند که اگر وارد رابطه‌های سرسری شوند کمک می‌کند که زودتر فراموش کنند. اگر تصمیم به این کار گرفتید، حتماً این کار را به دلایل درست انجام دهید: اینکه مثلاً به دنبال محبت هستید، دیدن آدم‌های جدید برایتان جالب است و … دقت کنید که برای جلب حسادت فرد قبلی هیچوقت وارد چنین رابطه‌هایی نشوید چون ارزشش را ندارد.
 
_  از اشتباهاتتان درس بگیرید. وقتی دنبال فرد جدیدی هستید که عشقتان را با او سهیم شوید، با انجام اشتباهات قبلی یک دل‌شکستگی دیگر را رقم نزنید. اشتباهات و تقصیراتتان در رابطه قبلی را پیدا کرده و سهی کنید دیگر آنها را تکرار نکنید. 
 
_ خودتان باشید. مهم نیست که با چه کسی آشنا شوید، فقط باید خودتان باشید. برای اینکه کسی دوستتان داشته باشد، باید خود واقعی‌تان را به او نشان دهید. آنها باید بپذیرند که اشتباهاتشان را بپذیرند، آنها را برای پارتنر جدیدشان عنوان کنند و بدانند که پارتنرشان هم آنها را قبول می‌کند.
 
نکات :
_ کسی که شما برایش فقط یک گزینه هستید را به اولویت زندگی‌تان تبدیل نکنید.
 
_ وقتتان را برای کسی که با شما وقت نمی‌گذراند تلف نکنید.
 
_ اگر احساس عصبانیت و افسردگی دارید، سعی نکنید انتقام بگیرید، فقط درمورد آن با یکی از دوستانتان حرف بزنید. هیچکس ارزش اینهمه ناراحتی و غصه شما را ندارد.
 
_ یادتان باشد که بالاخره فراموشش خواهید کرد اما باید از کارهایی که شما را یاد او می‌اندازد دست بکشید. زندگی بسیار کوتاه است و نباید خودتان را نگران این کنید. تا می‌توانید از آن استفاده کنید.
 
_ اشکالی ندارد که بعد از آن احساس ناراحتی و تنهایی کنید، فقط مطمئن شوید که نگذارید خیلی اذیتتان کند. گاهی‌اوقات احساس ناراحتی و گریه باعث می‌شود حالتان بهتر شود.
 
_ زمان بهترین دارو است.
 
_ به جای اینکه بخواهید فردی خاص دوباره وارد زندگی‌تان شود، عشق و خوشبختی بخواهید.
 
_ تلفنتان را عوض کنید تا مدام پیام‌های قبلی‌تان را چک نکنید.

_ فراموش کردن خیلی سخت است اما اصلاً دلیلی ندارد که بگذارید آسیب ببینید و یا با شما بدرفتاری شود. شما لایق بهترین‌ها هستید!

 

سیمرغ / 2008

«برای مشاهده  جدیدترین اخبار جذاب و خواندنی کلیک کنید»

355 نظر
کلیدواژه ها:
خبرهای داغ
نمایش نظرات

هی خدا

پاسخ

۱

۰

منم امروز صبح از عشقم جدا شدم...

پاسخ

۱۹

۹

سلام من 24 سالمه .خواهشا پسرا کمکم کنن من برادری نداشتم تا با روحیات پسرا آشنا باشم.
یه استاد حل تمرین داشتیم که تقریبا 28 سالش بود اوایل سر کلاسای حل تمرین هیچ حسی بهش نداشتم ولی چون تو کلاس درسم از همه بهتر بود خیلی باهم حرف میزدیم و سر مسائل بحث میکردیم و با راهنمایی من مسائل رو حل میکرد. هر وقت ازش میخواستم بمونه و جدا سوالامو ازش بپرسم با جون ودل ساعت‌ها در دانشگاه میموند تاینکه فهمیدم عاشقش شدم بعدشم سر یه پروژه درسی که البته هیچ ربطی به کار اون نداشت و فقط زمینه کاری من بود با هم همکلاس شدیم الان یه سال میگذره. چندین بارم سر یکی از کلاساش رفتم اونقدر به من توجه میکر که دوستام بهمون شک کردن و من دیگه سراون کلاسا نرفتم .اوایل فکر میکردم اونم عاشقمه ولی نمیدونم چرا غیر مباحث کاری و درسی هیچ پیامی به همدیگه نمیدونم.الان یکی از همکلاسیام که من هیچ حسی بهش ندارم ازم خواستگاری کرده ومنتظره جوابمه من میخوام بهش جواب رد بدم چون فقط عاشق اونم .خواهش میکنم آقا پسرا راهنماییم کنن بگن آیا به نظرشون اونم منو میخواد ؟اگه آره چرا اقدام نمیکنه ؟چه جوری از حسش با خبر بشم؟ من دیگه نمی‌تونم سر اومدن خواستگار جلوی خوانواده وایسم .راهنمایید کنید دوستان

پاسخ

۲۰

۳

سلام من تو دوره فوق با پسری دوست شدم که عاشقانه همو میخواستیم. من تمام روزای دانشجویی مو غربت و دوری از خونواده م رو با اون سپری کردم. اونم منو خیلی دوست داشت. بهش گفتم پا پیش بذاره و ازدواج کنیم اما بهم گفت راهمون دوره و شرایط نداره و از خداشه که پول داشته باشه و بیاد و رابطه مون حلال بشه و..... اما تنهام گذاشت. حالا هم نمیتونم به کسی فکر کنم. از نظر اخلاق و ایمان سرآمد همه پسرای اطرافمه. یک ساله ازش جدا شدم اما داغ عشقش هنوز تازه ست...نمیدونم چیکار میکنه و کجاست و .....الانم تو تلگرام و واتس و ... دلم نمیاد بلاکش کنم.. اما تا دیروقت آنلاینه..و من ذره ذره در حال آب شدنم

پاسخ

۹

۳

وذنت

پاسخ

۳

۵

درود بر دوستان و ممنکن از نظرات جالبشون
هرکسی یه مدل خاصی از خودش هست و نظرات بکل باهم فرق دارن
خود من از سن 13 سالگی عاشق دختری بودم و بعد از 14سال بهش رسیدم و میتونم با جرات بگم فوقوالعاده‌ترین حسی بود که تو زندگیم تجربه کردم،اوایل که به خودم جرات اینو دادم بهش بگم عاشقشم تازه از یه رابطه چند ساله دراومده بود و میگفت من بهترین اتفاق زندگیشم.،
هرکسی اینو بهتون گفت بدونید واسه حال خودش میگه و اصلا به احساسات شما فکر نمیکنه،، خلاصه رابطه خیلی قشنگی بود ولی 1سال بیشتر دووم نیاورد ،،و هیچوقت نتونست اعتمادمو جلب کنه
الان 1ماهی میشه که تمومش کردیم ،،اسون نیست فراموش کردنش ولی وقتی عشق یکطرفه باشه دلیلی واسه ادامش نیست،،بنظر من خود خواهی اون باعث مرگ عشقم بهش شد و حتی رابطه قبلیش که میگفت 7 سال با عشق زندگیش بوده.
منم مشکلاتی دارم تو اخلاقم ولی با تمام وجود دوسش داشتم و هنورم دلم میخوادش ولی نمیشه واقعا راهی واسه برگشت نیست چون ازار میبینم مثل همه روزای گذشته.
ممنون از وجودتون 🌷

پاسخ

۲۷

۰

۷

۱

جای بعضی از آدم ها فقط تو قلب ماست نه توزندگیمون

پاسخ

۴۲

۴

پس نظر من کجاست

پاسخ

۴

۳

من خیلی وقت یعنی 5سال عاشق دختری شدم

پاسخ

۴

۳

۳

۱

بسیار بسیار عالی بود.

پاسخ

۲

۳

۶

۲

نمیشه

پاسخ

۳

۴

۰

۲

سلام کمک میخوام

پاسخ

۲

۵

سلام،
فقط میتونم بگم عاشق شدن و دوست داشتن تو این زمونه، حماقته.
برای همیشه خداحافظ

پاسخ

۱۶

۷

۱۰

۱۰

۵

۹

خدایا کمکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ... کمکـ....... کمکـ....... کمکـ....................//
دیگه از نفس افتادم
خدایا اجازه هست، چرا به فریادم رسیدگی نمیکنیییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
.
.
.
.
.
یا به حالم رسیدگی میکنی یا جلو این همه دل شکسته آبروریزی میکنم

پاسخ

۲

۴

فکر میکردم اون پشتمه تنهام نمیذاره قراربود بعد درس ازدواج کنیم ولی چن ماه قبلش واسم خواستگار اومد و خانوادم اصرار داشتن قبول کنم چون تقریبا پسر خوبی برای ازدواج بود وقتی بهش گفتم گفت برو به همون ... به همین راحتی کسی که قول شرف داده بود پشتمه منو تنها گذاشت .

پاسخ

۱

۳

دوسال پیش بایک دوخترتومسجداشناشدم که عاشقش شده بودم اونم عاشقه من شده بوددوسال,باهم بودیم رفتیم,خاستگاری نشدمهریه سنگین خونه میخواستن وقتی نشددوختره قرص خوردکه بمیره بعده چندوقت,گفتم توصبرکن من راضی میکنم خونوادتوبعده یک,هفته فهمیدم ازدواج کردکارم دارم بهترین کاردارم ازخودم شرکت دارم ولی بهم خیانت کردهرشب میادمسجدخودشوبه من نشون میده ولی من جگرم اتیش.میگیره میبینمش اگه میشه راهنماییم کنین

پاسخ

۴

۴

سلام.نمیدونم چرا اومدم اینجا و کامنت گذاشتم.در حینی گ داشتم نظرای بقیه رو میخوندم باخودم گفتم منم بیام سرگذشتمو بگم.من 20سالمه و تقریبا 2ساله عاشق پسری هستم ک حس میکنم تموم بندبند وجودم با عشق اون آمیخته شده.داستان ما از جایی شروع شد ک من درست 18سالم بود و داشتم برا کنکور درس میخوندم.اینم بگم ک من کاملا دختر سر براهی نبودمو بازیگوشیای خودمو داشتم اما خودم میدونستم ک همش احمقانس و فقط حکم سرگرمی رو برام داره خلاصه گذشتو من توسط یکی از اقوام ب خانواده ای معرفی معرفی شدم برای خواستگاری پسرشون.من اون موقع خیلی دختر سرسخت و بسیار سخت پسند بودم و باوجود این ک خواستگارای زیادی داشتم همه رو ب ی بهونه ای رد میکردم.تا این ک همین پسر ینی حمیدرضا با خانوادش اومد رسما خواستگاریه من.اصلا قرار نبود ج مثبت بدم یاهرچی فقط ب اصرار خانوادم مجبور شدم قبول کنم ک بیان.شاید باورتون نشه.من عاطفه،ی دختر لجبازو ی دنده ک اسم هر خواستگاری ک میومد قشقرق بپا میکردم،همین ک حمیدرضارو دیدم ناخودآگاه ی حسی تو وجودم جوونه زد باخودم گفتم ینی من عاشقش شدم؟؟آره من عاشقش شده بودم بطرز فجیعی،شاید مسخره باشه اما من تو همون بار اول جوری بهش دلبستم ک توصیفش سخته.حمیدرضام از من خوشش اومده بود و همه چی دست ب دست هم داده بود.ما چندین جلسه باهم رفتیم بیرونو هربار کلی صحبت میکردیم و بهمون خودش میگذشت گرچه این جلسات برای شناخت بیشترازهم بود اما اونقدر زمان داشتم ک بطور کامل بهش دل ببندم.احساسی اون موقع ها با حمیدرضا داشتم منو تبدیل کرده بود ب ی دختر کرو کور ک فقط عشق حمیدرضا حالیش بود .من تو اون مدت تو آسمونا سیر میکردم احساس میکردم خوشبخت ترین دختر روی زمینم هر صبح ب عشق حمیدرضا از خواب بیدار میشدم کلی رویا پردازی از آیندمون کرده بودم کلی آرزو داشتم ک میتونست در کنارحمیدرضا واقعیت پیدا کنه اما همش پرپر شد....من دیوانه وار دوسش داشتم یک لحظه هم محال بود از یادم بره وقتی پیشش بودم بهترین حس دنیا رو داشتم ک فقط خدا درکش میکرد،همه ی زندگیمو فکروذهنم شده بود اون.خلاصه همینجوری پیش میرفتو ما ی ماهی باهم در ارتباط بودیم و قرار بود چن وقت دیگه بله برون باشه اما یهو همه چی بهم ریخت.من هیچ وقت نفهمیدم ک اصن حمیدرضام منو دوس داشته یا نه؟؟فقط و فقط به عشق خودم فکر میکردم و همین برام کافی بود.اون آدم سنگدل بعد از مدتی شرطایی رو برا من مطرح کرد ک قبولش شاید واسه هر دختری غیرممکن باشه و سر همین قضیه پدرم بشدت مخالفت کرد خانواده ی اونم کم نیاوردن افتادن رو لج و لج بازی.ناگفته نمونه ک ما از تحقیقاتی ک کردیم فهمیدیم اینا خیلی خانواده ی مناسبی نبودن و دیکتاتور بودن حرف حرف خودشون بود ینی یا باید شرطاشون رو قبول میکردم یا هیچی.با مخالفتای زیاد شرطای عجیب غریبشون رو قبول کردم درست تو همین زمان خبر دادن ک رفتن استخاره کردن و چون بد اومده پس ما میکشیم کنار.این خبر ک ب گوش من رسید در کمال ماباوری خشکم زد ک چرا؟؟آخه چرا؟؟؟دیگه هیچی،همه چی تموم شدو من بعد از این ماجرا دیگه هیچ تماسی با حمیدرضا نداشتم.کاخ آرزوهام نابود شده بود،داغون شده بعد کسی شده بود اسطوره ی رویاهام دیگه ولم کرده بود دیگه نبود تموم شده بود ینی تمام اون حسای خوب تموم شده بود اون روزایی ک با حمیدرضا برام بهترین بود دیگه تکرار نشد هیچوقت نشد.کارم تا دوسه هفته شده بود گریه و گریه ک چرا بخاطر ی استخاره باید من اینجوری خورد میشدم.باید کسی ک باهاش بهترین حس دنیا رو داشتم از دست میدادم؟؟ تا چند روز غذا نمیخوردم همش ب عکسامون خیره میشدمو اشک میریختم همش یاد حرفاشو حرکاتش میوفتادم داغون میشدم.بارم نمیشد دیگه حمیدرضایی وجود نداره،چقدر خانوادم بخاطر حالو روز من ناراحتو عصبی بودن چقدر غصه خوردن.،.ولی حمیدرضا فهمید؟؟نه نفهمید هیچی رو نفهید.اون ی آدم سنگدلو بی عاطفه بود فقط خودش براش مهم بود.شکست دومو من وقتی خوردم ک شنیدم ازدواج کرده و رفته سر خونه زندگیش،کسی حال منو میتونس بفهمه ک دیده بود تو این مدت چی کشیدم،ذره ذره آب میشدمو کاری از دست کسی بر میومد.دیوونه شده بودم فقط گریه میکردم و خودمو لعنت میکردم ک چرا عاشقش شدم.....من بعد از حمیدرضا مردم دیگه عاطفه ی سابق نبودم منم الان شدم ی سنگدل ک احساسش مرده حمیدرضا زد زیره همه چیو احساس منو تو خودم کشت.بعد از این ماجرا من فرصتای خوبی واسه ازدواج پیدا کردم اما میسوزم از این ک حق انتخاب دارم اما دستام بستس.از همه بدم میاد از همه پسرا متنفرم حالم بد میشه وقتی حرف شوهر میاد.من پسرای مناسبی رو رد کردم چون نمیتونم باکسی کنار بیام و دوسش داشته باشم،من همه رو با حمیدرضا مقایسه میکنم و وقتی ب نتیجه نمیرسم دیگه تمایلی برای انتخاب ندارم. هنوزم ک هنوزه وقتی یادم میوفته اشکام سرازیر میشه...من دیگه احساسی برام نمونده ک باز عاشق شم،من مردم.....بگذریم،حمیدرضای من تنها عشق زندگیم تا چندماه دیگه بابا میشه،خیلی خوشحالم،بچه ای ک از اون زاده میشه قطعا بهترین بابای دنیارو داره.....بابایی رو داره ک ی روزی ی دختر بیچاره ای ب اسم عاطفه عاشقش بوده و تاسرحد مرگ میپرستیدش.خوشبحال بچه اش ....برام دعا کنین دوستان.

پاسخ

۶۰

۵

ممیخواهم کسی که بهم خیانت کرده به سختی عذابش بدم

پاسخ

۹

۵

۶

۱

۶

۱

عشق فقط یک کلام، حسین علیه السلام

پاسخ

۲۰

۲

سلام
بازم دلم شکسته
خدا تنها و بی کس و کارم، آخه جز در خونه تو کجا دارم که برم ؟
خدا جز تو از هیچکی خیر و محبتی ندیدم، فقط هرکی رسید دلمو شکوند
خداجون شکرت،تموم حرفام درد دله، یه وقت فکر نکنی ناشکرم
خدا من که تو زندگیم خودم بودم، لااقل تو عشق کسی رو فریب ندادم
سختی کشیدم ولی دم نزدم
وقتی دیدم تنها کسی که وانمود میکرد دوسم داره، تو چشمای یکی دیگه خیره شده، فهمیدم راه رو اشتباه رفته بودم.
پشیمون شدم
حالم خیلی بد بود ولی نه به این خاطر تنهایی هام و بی وفایی هایی که از زمونه دیدم بلکه به خاطر اینکه پیش خدا و مولام حسین شرمنده شدم
چرا من کاری کرده بودم که نگاه ناپاکی در من طمع کنه ؟!
خدایا تو را به این شبهای عزیز از گناهم بگذر، جوونی کردم، خام بودم
خودت که شاهدی دیگه حتی بهش نگاهم نمیکنم و کاری نمیکنم نگاه هرزه ای بهم بیفته، فقط بگو منو میبخشی ؟
خدا جون، هدایتمون کن.

شاید روزی گذرم اینجا بیوفته ولی مطمئن باش اون روز فقط میام برای دلجویی از دل شکسته ها
خدا فدایی داری

پاسخ

۵

۲

۶

۲

دلم واسش تنگ شده فقط...همین...
عشق من یکطرفه بود....
من مجازی عاشقش شدم....
واسه اینکه ولم نکنه و ناراحت نشه ازم بهش میگفتم داداش
ینی اوایل منم مثه داداشم میدونستمش البته شایدم ن ولی داستان من خیلی مفصله....یک سال زمان کمی نیست زیادم نیست درست...هر روز دوس دختراش جلو روم بودن.....من هیچی از احساسش نمیدونم...یه مدت سر سو تفاهمای الکی باهم دعوا میکردیم اخرم من کوتاه اومدم....قبلا میگفتم عشق مسخرست....ولی دچارش شدم....سره دوس دخترش ک اسمش ایدا بود و فهمیدم داره بهش خیانت میکنه خواستم پا در میونی کنم نزارم اسیبی بهش برسه چون خیلی دوسش داشتم،ولی اون نفرینم میکرد.چند ماه گذشته حدود 6 ماه ک دارم سعی میکنم فراموش کنم،یه روز بهش پیام دادم از هن هچی و حسم جز عشقم بهش گفتم،بعدم حلالیت تطلبیدم،گفت ازت دلگیر نیستم فقط نمیدونم چی بگم بهت،همیشه رویا بافی میکنم با خودم،سنم کمه و شاید بگین احمقانس ولی دله دیه...!!دلم نشکسته بود تا حالا ولی یه زمانی بین دعوا هامون ک ایدا رو جدا کردم ازش گفت از اولشم مهم نبودی واسم،درسته این عشق و فراموش کنم،با همه اینا توکلم به خدایه،دوستان امیدتون و از دست ندین و قوی باشین
بعضی وقتا با اسمای مختلف میرم چت تا ببینمش...
واقعا گیج شدم....فقط از خدا میخوام اگه این عشق یکطرفست ک توانایی فراموشیشو بده،اگه ن هم خودش میدونه و حکمته کاراش،ارکار کنه من راضیم،دلتنگیم فقط داره خفم میکنه،خیلی دلتنگی بدیه،دوستان کمکم کنید
دعا کنید
تو این ماه مبارک واس همه عاشقا دعا کنید...
التماس دعا...

پاسخ

۵

۱

سلام من سمیرا هستم15ساله من عاشق داداش دوستم شده بودم و بایکی دیگه هم بودم که هردوشوخیلی دوست دارم ولی داداش دوستمو خیلی دوست دارم عاشقشم ولی کمی لاته به من دوباردروغ گفته ولی به روش نیاوردم هرچی باشه عاشقشم
وپسرعمومم خواهراین نامردو دوست داشت و با عشق من دعواکرده بودم خانوادم فهمیده بودن من بادوتاشونم میحرفم خواهرم بهم گفت اون خواست از پسرعموت انتقام بگیره وازتوسو استفاده کرده ترو واقعا دوست نداشت ولی دوستان داداش دوستم به خاطرم با ه پسری دعوا کرد هرصبح به خاطرم میامد بیرون هرکجامیرفتم میومد بهم میگفت واست میمیرم ولی اخرش به هم زدم یه اس دادم ولی جواب نداد بعدش خواستم بهش اس بدم که مامانم بازم فهمید مبایلمو گرفت بعد نامه نوشتم دادم به دوستم تاببره به داداشش بده ولی اون بی انصاف نامه رو به اشغال انداخت و گفته بود اون رفته به همه گفته من بااونم همه چی رو دروغ میگه اخه دستان من که این لاتو این خرو اینقدر دوست دارم چجوری میتونی این کارارو کنه؟تواین 5ماه اصلا دوسم نداشت؟ من کی بخوام برم بیرون ماشینشو میبینم موتورشو میبینم پنجره ی اوتاقشو میبینم که هرروز ازاونجا به من بوس میفرستاتت که روانی میشم روانی نمیتونم فراموشش کنم تروخدا ترو به حق امام زمان کمکم کنید کمک نید

پاسخ

۶

۱

با سلام به همه دوستان عزیزی که نظر دادن باید بگم جدا وقتی کامنتهای دوستانو خوندم لحظاتی از عشقم یادم رفت و خندیدم .....
چون همه سن و سالها زیر 20 ساله و بیشتر شبیه مهد کودکه عاشقاست

فقط میتونم بگم تمام این درد و رنجی که به قلب آدما تو روابط احساسی وارد میشه به خاطر رعایت نکردن حریم روابطه..

پاسخ

۱۲

۰

من یه دختر 14 ساله هستم و تو مدرسه نمونه دولتی درس میخونم و شاگرد اولم .

به یکی از پسرای فامیل علاقه داشتم تا این که اونم بهم گفت که دوسم داره (اول اون گفت من نگفتم)

حدود یه هفته هست که باهاشم . و الان احساس میکنم میخواد بره

من خیلی دوسش دارم ولی نمیخوام التماس کنم که بمونه . خواهش میکنم کمکم کنید تا یا فراموشش کنم و یا کمکم کنید بمونه باهام

پاسخ

۴

۲

سلام من 17 سالمه و هفته دو بار میرم کلاس زبان .پارسال بود که یه پسری که شاگرد مغازه بود و مغازش نزدیک کلاس زبان بود همیشه به من سلام میداد اما من توجهی نمیکردم حتی نگاش نمیکردم تاینکه کم کم ازش خوشم اومد اما طوری ابراز میکردم که انگار اهمیتی برام نداره احساس میکردم که به خاطر اونه که از اون مسیر میرم من گاهی بهش نگاه میکردم ولبخند میزدم و اونم گاهی تیکه مینداخت و یه روز که با دوستم بودم به من گفت که چشات ماهه .شماره بدم ولی من چیزی نگفتم احساس میکنم قصدش فقط دوستی بوده ومثل پسرای دیگه فقط بلد بود تیکه بندازه اما چند ماهی هست که نمیبینمش و همیشه به خاطر اون از جلوی مغازه رد میشم که شاید ببینمش و یه هفته پیش که کلاس میرفتم جلوی مغازه بود و بهش نگاه کردم اونم یه سرفه بلند کرد و داخل مغازه رفت من خیلی ناراحت شدم احساس کردم از من بدش میاد. من نمیخام که نابود بشم همش بهش فکر میکنم من میخوام درسم بخونم و مدرسه نمونه دولتی هم هستم و دوست دارم فقط به درسم فکر کنم من حتی اسمشم نمیدونم . لطفا راهنماییم کنید

پاسخ

۵

۱

من هم عاشق شدم 4ماه باش بودم با پیرمردی بخاطر کارم ارتباط برقرار کردم درست همزمان با ارتباطم با عشقم باقر اما بعد از 4ماه باقر فکر میکرد من با اون پیرمرد رابطه داشتم چون من به ویلای پیرمرد رفتم وبا این تهمت منو ول کرد تروخدا از اخلاق هم خوب اگاه بشید مهم نفس عمل ادمهاس ممکنه طرف مقابل چه پسر چه دختر کاری کنن اما هدفشون چیز دیگه ای بوده و اصلا قصد خیانت نداشته تروخدا بیشتر تامل کنید وبه طرف مقابلتون تهمت نزنید وخودتون رو در معرض اتهام قرار ندید که من خودم رو در معرض اتهام باقر قرار دادم.حالا نمیتونم بخاطر نادونیم خومو ببخشم ونمیتونم فراموشش کنم منو راهننمایی کنید

پاسخ

۱

۸

سلام، می نویسم فقط برای تسکین خاطرت.
با اینکه همه می دانیم و بارها خوانده ایم که احترام مؤمن از احترام کعبه بزرگتر است و حتی سوء ظن به او روا نیست و در آیات قرآن ربا بعنوان جنگ و محاربه با خدا و پیامبر تعبیر شده است، اما با این حال در روایت نبوی آمده: "ربا هفتاد و سه قسم است : پایین ترین مرتبه ی معاملات رَبَوی برابری می کند با گناه زنایِ با مَحارم ، و بالاترین مرتبه ی گناه در معاملات رَبَوی ، برابر است با تجاوز به آبروی یک مسلمان "( نهج الفصاحه ح1683).اما براحتی دست به تهمت می زنیم و براحتی آبروی افراد را می بریم درحالی که می دانیم گناه کبیره است و انسان را قطعا درآتش جهنم خواهد انداخت.

تفکر دراین نتیجه وحشتناک می تواند مانع انجام چنین عملی گردد.

کسی که مرتکب این عمل شود گناه کبیره ای انجام داده که وعده عذاب بر آن داده شده است. خلاصه هتک عرض مومن بهر نحوی که باشد جایز نیست خواه بوسیله استهزاء و مسخره کردن باشد و خواه بوسیله سرزنش و سبک شمردن و یااهانت و یا لعن و تکفیر که بارزترین نمونه هتک شخصیت است.

پیامبر فرموده اند: کسی که به مرد یا زن مؤمن بهتان وارد سازد و یا چیزی بگوید که در او نیست خداوند او را در روز قیامت بر تلی از آتش نگه می دارد تا از عهده آنچه گفته بر آید.

استاد شهید مطهری درکتاب آشنایی با قرآن(ج 4، ص 52 و 53) می نویسند:
پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم یک وقت در حضور اصحاب فرمودند:

«الا اخبرکم بِشَرِّ الناس، آیا به شما خبر ندهم که بدترین مردم کیست؟ گفتند: بلی یا رسول الله. فرمود: بدترین مردم آن کسی است که خیر خودش را از دیگران منع می کند و هر چه دارد تنها برای خودش می خواهد. آنهایی که حاضر بودند گمان کردند با این مقدمه دیگر بدتر از این افراد کسی نیست.سپس فرمود: آیا می خواهید به شما بگویم از این بدتر کیست؟ صنف دیگری را ذکر فرمود. اصحاب گفتند: خیال کردیم بدتر از این گروه دوم دیگر کسی نیست. بعد فرمود: آیا می خواهید از آن بدتر را به شما بگویم کیست؟ گفتند از این بدتر هم مگر هست؟ آنگاه صنف سوم را فرمود: بدتر از این افراد، مردمان بد زبان فحاش تهمت زن و آبروبرند. اینجا دیگر حضرت توقف کرد، یعنی بدتر از اینها دیگر وجود ندارد.

و در پایان امام حسین(ع) فرموده اند: همنشينی‌ با فاسقان‌ انسان‌ را در معرض‌ اتهام‌ قرار می‌دهد.

۲

۰

بخدا قسم کسی که واقعا عاشق باشه کسی که از روی ظاهر و بچه بازی کسی رو انتخاب نکرده باشه نمیتونه من دو سال با یه دختر بودم همکلاسیم خودم بود بعد از اینکه فهمیدیم واقعا عاشق همیم و عشمون هوس و از این حرفا نیست نامزد شدیم روزامون عالی میگذشت مشکلی با هم نداشتیم که سر یه چیزای الکی سر یه مسائلی که من خودمو مقصر میدونم از هم جدا شدیم اون بخاطر من روی خیلی از آرزوهاش پا گذاشت ولی جدا شدیم هزار نفر باهام حرف زدن از دکتر بگیر تا دوستام و .... هزارتا از این مطلبا هم خوندم ولی الان که نزدیک دو ساله میگذره روز به روز داره حالم بدتر میشه طوری که هر شب خوابشو میبینم و چند مرتبه بلند میشم حتی خودکشی کردم حتی خواستم با یکی دیگه باشم ولی بعد یه مدت خودم پا پس کشیدم وقتی کسی بهم میگه تمام شده و اون دوست نداشته و با این جملات میخواد دلداریم بده حالم بدتر از این میشه .سخته و نمیشه فراموش کردن کسی که واست کم نذاشته و تو چشاتو بسته بودی سخته فک کنی کسی بتونه لمسش کنه دستاشو بگیره سخته فراموشی کسی که جز خوبی چیزی ازش ندیده باشی و مجبور به ترکت شده باشه ...

پاسخ

۱۵

۰

من هم این جور چیز ها را تجربه کردم

پاسخ

۵

۱

من هم مثل همه عاشق شدم...همش وارد یه بازی شدم..از داخل وی چت آشنا شدم بحث ازدواج کشید وسظ ..یک ماه پت میکردیم هر دقیقه هر ثانیه عادت کرده بودم تا گفت میخوام ببینمت قبول کردم ..دیدمش در ارتباط بودیم باهم یه روز مثل همیشه پیام دادم جواب نداد تا سه روز بهم جواب نداد رفت نمیدانم چش شد...گیج شدم اخر بهم گفت صلاح و مصلحت نمیدانم باهم باشیم...من نتونستم قبول کنم تا یکسال پافشاری کردم ولی امروز خوبش میشد فردا بد میشد...الان شده یکسال تصمیمم گرفتم فراموشش کنم مظالب خیلی خوندم اتافقها رو برسی کردم ...فهمیدم منو برای رایطه میخواسته دیده دختر خوبی هستم نخواسته خراب بشم....برام درناک بود ..وقتی همه چیز فمهمیدم..بهش پیام دادم گفتم میدونم برای چی رفتی ...ولی هیچی درناک تره این نیست ک وارد یه بازی بشی و وابسته بشی و بفهمی هیچ وقت ذوست نداشته و برای چی میخواسته ..امروز دو روز هست تصمیمم جدی شده...حتی یادم نمیاد از جاهایی باهم بودیم ..حتی قیافه اش...خیلی بهترم ..به همه پیشنهاد میکنم بشینین خوب واقعیت رو درست برسی کنین ..الان خنده هام ووخوشحالی هام برای خودم هست..مثل یه راه بوده ک رفتم تمام شده...اره یاد می افتم ولی یاد روزی می افتم ک همه بی قرری هایه منو التماس های منو دید و رفت ....بهش هم گفتم واقعا تو پسر خوبی هستی واقعا هم بود هر کی بود باهم بازی میکرد ...اعتراف کنم دوستش دارم ولی نمیخواد وارد بازی خطرناک بشم ..میخوام از راه دور دوستش داشته باشم

پاسخ

۸

۰

خواهش میکنم یکی جواب این حرف من بهم بده.کسی که عاشق منه سر بحث الکی عصبانی شده ولجبازه میگه من لایق عشقش نیستم میگه میخوادقلبش بده به کس دیگه من بدون اون میمیرم ولی قبول کرده بعضی وقتا ببینمش ولی باسردی بنظر شما مردا این ادم هدفش چیه تنبه کردن من یا واقعا میخواد بره باکس دیگه تورو خدا جوابم بدین

پاسخ

۶

۱

۲

۱

۰

۱

۰

۲

رفیقم ترکم کرد

پاسخ

۰

۱

سلام.خوبین؟راستش من یه دختر 19 سالم.
عاشق یکی از همکلاسی هام شدم که تویه یه درس باهم بودیم اون ترم اخر ریاضیه
امسال میره خیلی هم مذهبیه منم به خاطره اون یکم تغییر کردم.حس میکنم دوسم داره اما جلو نمیاد حتی یه بار گفت
ریاضیدانا منطقی فک میکنن گرچه همیشه منطقی بودن خوب نیست.
دوستامم میگن خیلی مشکوکه فک کنیم ازت خوشش میاد الانم رفته تا 17 دی واسه امتحانا برگرده
اصلا حالم خوش نیس.نمیدونم چیکار کنم موقع امتحاناتمم هست نمیخوام خرابشون کنم.
خواهش میکنم یه چی بگید که ارومم کنه این پسر واقعا اقاس مطمئنم از من خوشش میاد اما...

پاسخ

۱

۰

هر کاری کردم نشد

پاسخ

۳

۱

من چهار ساله که عاشق شدم،عاشق دختری که همه ی وجودمه با هم صیغه شدیم بعد از این همه مدت که تصمیم به ازدواج گرفتیم بهم خیانت کرده،یعنی هنوز هم داره خیانت میکنه،حدوده یک ماهه که از خونم بیرونش کردم ولی وقتی که رفت همه ی وجود من هم رفت.الان هفته ای یک بار میاد پیشم.از موقع ای که میاد تا زمانی که بخواد بره یکسره داره با دوست پسرهاش چت میکنه،ولی نمی دونم چرا نمی تونم ازش دل بکنم،هر کاری که بگین کردم ولی حتی واسه یک ساعت هم از ذهنم بیرون نمی ره ،نه شبها خواب دارم نه روز قرار .چند بار تا حالا به فکرم زده که خودکشی کنم ولی از خدا می ترسم واز غمگین کردن مادر پیرم.به خاطر خدا بهم کمک کنین...چند وقتیه که به فکرم زده از ایران برم ولی باز هر کاری میکنم نمی تونم ازش دور بشم.

پاسخ

۱۰

۱

سلام عزیزان منم ده سال درگیر عشقم هر کاری کردم فراموشش نکردم رفت ازدواج کرد ولی من هنوز دوستش دارم برام دعا کنید از یادم برده بهتر بیرم تا زنده باشه بدبختی فامیل هم هستیم همیشه میببینمش ای خداااااااتاکی

پاسخ

۷

۰

.......

پاسخ

۴

۱

من يك كسى شده كه فاميله و تا الان ١٠ سال هست كه دوستم دارم اونم فكر كنم همينطوره چى ورى بايد علاقه اونو بفهمم لطفا كمك كنيد خودم ١٦ سلامه و اون ١٨

پاسخ

۲

۶

ولى خىلى نامردى من خىلى دوست داشتم

پاسخ

۲

۱

بهم گفت دوستت ندارم .کاش مرده بودم

پاسخ

۲

۱

عالی بود ممنون

پاسخ

۱

۰

سال91اواخرزمستان بودعاشق یکی شدم ولی اون دوبابهم خیانت کردولی بخشیدمش چون خیلی دوسش دارم ولی فک میکنم بازداره بهم خیانت میکنه دارم دیونه میشم میخوام ایندفعه فراموشش کنم محتاج دعای همتون هستم دوستان برام دعاکنید

پاسخ

۱۰

۱

از عشق متنفرم فقط عاشق همسرمم.

پاسخ

۱۱

۳

سلام من 19 سالمه و با ی دختر دوس شدم که 2 سال با هم تو ی کوچه بودیم همیشه همو میدیدیم واقعا عاشق هم شدیم جوری که حتی اگه 1 ساعت هم نمیدیدیم دوم نمیاوردیم ولی افسوس الان کیلومترها ازش دورم و نمیبینمش این مدتم از هم جدا شدیم ! هر کاری میکنم نمیتونم بهش فک نکنم و همیشه تو زهنمه و با فک کردن ب اون میخوابم و بلند میشم ولی اون نامرد منو تو غربت تنها گزاشت و رفت دنبال زندگیش حالا منم میخوام اونو فراموش کنم ولی نمیدونم چه جوری ازتون میخوام بهم کمک کنید تا این مشکل که شده ی کوه برام رو از روبه رو بردارم واقعا ممنون میشم منتظر جوابتونم مررررررررررررسی از همه

پاسخ

۹

۰