خبرخوان جام نیوز
|
دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷ الاثنين ٤ شوّال ١٤٣٩ Monday, June 18, 2018
 
کد خبر: 571308
نظرات: 0
تاریخ مخابره : ۱۳۹۴/۰۶/۲۴ - ۱۶:۴۵
دفاع مقدس؛
شستن لباس در مقابل تعمیر ماشین!
یه روز ظهر تو هوای گرم یه بسیجی جوانی اومد گفت: اخوی خدا خیرت بده ما عملیات داریم ماشین ما رو درست کن برم...
شهید باکری شستن لباس در مقابل تعمیر ماشین!
به این مطلب امتیاز دهید
100% 0% بازدید

سرویس مقاومت جام نیوز؛

در جبهه قسمت تعمیرگاه کار می کردم چون هوای جنوب خیلی گرم بود صبح زود تا ظهر کار می کردیم ظهر هم می رفتیم استراحت.


یه روز ظهر تو هوای گرم یه بسیجی جوانی اومد گفت: اخوی خداخیرت بده ما عملیات داریم ماشین ما رو درست کن برم.


گفتم مرد حسابی الان ظهره خسته م برو فردا صبح بیا.


با آرامش گفت:اخوی ما عملیات داریم از عملیات می مونیم.


منم صدامو تند کردم گفتم برادر من از صبح دارم کار می کنم خسته یم نمی تونم. خودم یه ماهه لباس دارم هنوز وقت نکرده م بشورم.


گفت:بیا یه کاری کنیم من لباسای شما رو بشورم شما هم ماشین منو درست کن.


منم برا رو کم کنی رفتم هر چی لباس بود مال بچه ها رو هم برداشتم گذاشتم جلو تانکر گفتم بیابشور. ایشون هم آرام بادقت لباسها رو می شست. منم برا اینکه لباسا رو تموم کنه کار تعمیر رو لفت دادم بعد تموم شدن لباسا اومد گفت:اخوی ماشین ما درست شد؟


ماشین رو تحویل دادم. داشت از محوطه خارج می شد که با مسئولمون برخورد کرد بعد پیاده شد و روبوسی کردن و هم دیگه رو بغل کردن.


اومدم داخل سنگر به بچه ها گفتم:این آقا از فامیلای حاجیه. حاجی بفهمه پوستمونو می کنه.


حاجی اومد داخل. سفره رو انداختیم داشتیم غذا می خوردیم، حاجی فهمید که داریم یه چیزی رو پنهان می کنیم پرسید:چی شده؟


گفتم:حاجی اونی که الان اومده فامیلتون بودن؟


حاجی گفت:چطور نشناختین؟ایشون مهدی باکری فرمانده لشکر بودن...


راوی:اقای رضا رمضانی / کتاب خداحافظ سردار

 

 

مشرق

 

0 نظر
کلیدواژه ها:
نمایش نظرات
شما در حال پاسخگویی به نظر زیر می باشید:

نام کامل:
ایمیل:
نظر شما:
نظر متنی
نام کامل:
ایمیل:
نظر شما:
ارسال
پربیننده سرویس
آر اس اس ادامه
آخرین اخبار جام
آر اس اس ادامه
داغ شده های سرویس
آر اس اس ادامه
آخرین خبر
Top