خبرخوان جام نیوز
|
سه شنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۷ الثلاثاء ٩ ذو الحجّة ١٤٣٩ Tuesday, August 21, 2018
 
کد خبر: 614584
نظرات: 0
تاریخ مخابره : ۱۳۹۴/۱۰/۷ - ۱۶:۴۴
شبهات اعتقادی؛
چگونه معصومین الگوی بشریتند؟
چگونه می توانند پیامبران و ائمه (علیهم السلام) الگوی ما باشند در حالی كه آنها برای تزكیه خود هیچگونه سختی و محنتی را تحمل نفرموده اند و آنچه بدست آورده اند به كمك نیروی عصمت كه منحصراً از جانب پروردگار به آنها داده شده؟
عصمت  چگونه معصومین الگوی بشریتند؟
به این مطلب امتیاز دهید
0% 0% بازدید

به گزارش سرویس دینی جام نیوز، یکی از دستورات قرآنی، اسوه قرار دادن پیامبر اکرم(ص) می باشد. سوالاتی پیرامون این دستور قرآنی به ذهن می رسد که در ادامه به آنها پاسخ می دهیم.

 


سؤال:

 

خداوند می فرماید: (و لكم فی رسول الله اسوة حسنة) یعنی پیامبر برای شما مؤمنان الگوئی نیكو است. سئوال این است كه چگونه می توانند پیامبران و ائمه (علیهم السلام) الگوی ما باشند در حالی كه آنها برای تزكیه خود هیچگونه سختی و محنتی را تحمل نفرموده اند و آنچه بدست آورده اند به كمك نیروی عصمت كه منحصراً از جانب پروردگار به آنها داده شده به دست آورده اند و همان گونه كه خود فرموده اند عبادت آنها تنها برای شكرگذاری است نه برای مأمون بودن از آلودگی به گناه پس چگونه می توانند برای ما الگو باشند و چگونه ما می توانیم از آنها پیروی كنیم در حالی كه ما از چنین نیروئی محرومیم؟


 

جواب:

 

اولاً الگو بودن پیامبران و ائمه (علیهم السلام) به ای معنی است كه باید سایر مردم در رفتار و كردار و گفتار تا حد امكان از آنها پیروی نمایند و سعی كنند به آنها نزدیك شوند. و در این جهت فرقی نیست كه منشأ كردار و گفتار آنها چه انگیزه ای باشد. و فرقی در این جهت میان عصمت و عدم آن نیست بلكه باید گفت: همین الگو و اسوه قرار گرفتن آنها از سوی خداوند متعال یك دلیل عقلی روشنی است بر لزوم عصمت آنان زیرا كسی كه در او كمترین احتمال اشتباه و لغزش باشد نمی تواند از جانب خداوند بعنوان الگو برای جامعه مؤمنین معرفی شود، چون اشتباه و گناه او موجب انحراف و سقوط همه پیروانش می شود آن هم با حجت الهی. و ممكن نیست خداوند خود برای مردمی كه هر روز به دستور او «اهدانا الصراط المستقیم»می گویند یك راه منحرف و جاده خطا و الگوی گناهكار یا اشتباه كاری قرار دهد. این اغراء به جهل بلكه اضلال و گمراه كردن مؤمنین است، و این با حكمت و رحمت و عدل الهی منافات دارد كه خود فرموده است: «و ما یضل له الا  الفاسقین» او هیچگاه مؤمنان را به گمراهی سوق نمی دهد.


بنابراین اسوه بودن انبیاء و ائمه (علیهم السلام) بزرگترین دلیل بر عصمت آنها است حتی از اشتباه و خطا. و پاسخی دندان شكن است به آنان كه گمان دارند عصمت آنها منحصراً در مورد بیان احكام است. زیرا طبق دستور به تأسی و پیروی از اعمال و رفتار آنان هرگونه عمل آنها حجتی است از سوی خداوند و دلیلی است بر مشروعیت آن عمل پس حتی از اشتباه و خطا باید مبرا و منزه باشند.

 

 

ثانیاً- انبیاء و ائمه(علیهم السلام) در راه رسیدن به مقامات قرب الهی، سختترین محنتها و مشكلترین رنجها و بیشترین مصیبتها را متحمل شده اند. و اگر تحمل آن شدائد نبود به آن مقام قرب نائل نمی شدند. اگر سید الشهداء (علیه السلام) آن همه مصیبت را نمی دید به آم مقام والا نمی رسید. چنین نیست كه عصمت قله مقامات معنوی باشد و چون انها به آن رسیده اند دیگر مقامی نمانده كه آن را كسب نمایند بلكه آنها بیش از همه كس طالب كمال و مشتاق قرب الی الله و كسب معنویت اند. و لذا درجات و مراتب آنها مختلف است «تلك الرسل فضلنا بعضهم علی بعض» ما برخی از پیامبران را بر برخی دیگر برتری دادیم.


اگر مقام عصمت نهایت و غایت كمال بشری بود باید همه انبیاء یكسان و در یك رتبه و مقام باشند زیرا از نظر عصمت اختلافی ندارند و همه به یك معنی و به یك اندازه معصومند ولی آنها بیش از همه كس برای دست یابی به قله كمال سعی و كوشش كرده اند و رنج و سختی تحمل نموده اند و به همین دلیل اسوه مؤمنان و الگوی طالبان كمالند. چگونه می توان گفت كه انبیاء و اولیا برای رسیدن به مقامات خود هیچ گونه رنجی و زحمتی را تحمل ننموده اند؟!

 

 

ثالثاً- عصمت در انبیاء موجب سلب اختیار نیست. آنها با اینكه دارای مقام عصمتند عمه انگیزه های گناه را نیز دارند و د رآنها هم غرائز انسانی موجود است ولی از گناه خودداری می كنند و در این خودداری از سوی خداوند مؤیدند. عصمت مرحله ای بالا و والا از عدالت است با این فرق كه عدالت ملكه ای است اكتسابی و عصمت موهبتی است الهی. همان گونه كه عادل با وجود انگیزه گناه خود نگهدار است  و در این امر كاملاً مختار و آزاد می باشد، همچنان معصوم نیز با كمال اختیار و آزادی از گناه خودداری می كند. و هیچ قوه قاهره ای او را باز نمی دارد بلكه به اختیار خود ترك می كند.


عصمت از آن جهت كه مانع گناه است یك سبب واضح و روشن و یك دلیل منطقی دارد. معصوم از نظر عرفانو ایمان به خدا در بالاترین درجه است و ایمان مرحله ای بالاتر از علم است علم دانائی است ولی ایمان لمس و احساس است علم احتمال صددرصد است كه هیچ احتمال خلاف در آن داده نمی شود و قابل كم و زیاد نیست ولی هر مطلبی كه به آن علم كامل داشته باشیم اگر مورد احساس و لمس قرار بگیرد، یك  حالت دیگری در نفس خود احساس می كنیم و آن ایمان و اطمینان و یقین است. و این حالت شدت و ضعف دارد همه ما به وجود اتم علم و آگاهی داریم ولی بدون شك اگر آن را به رأی العین ببینیم به اطمینانمان افزوده می شود و اگر خود در شكافتن آن مباشرت داشته باشیم، اطمینان بیشتر و ایمان كاملتری به آن پیدا می شود و اگر حقیقت آن را بطور ملموس درك كنیم باز هم مرحله ای بالاتر است.

 

علم به وجود خدا ممكن است از راه فلسفه و برهان نظر در آیات آفاق و انفس به حد كمال برسد و همچنین علم به روز قیامت ولی آن گاه كه پرده ها بالا رود و قیامت را لمس كنیم و خود را در محضر الهی ببینیم بدون شك بر ایمان و اطمینان ما افزوده می شود. كسی نمی تواند ادعا كند كه من چنان ایمانی دارم كه با دیدن و لمس آن حقایق بر ایمانم افزوده نمی شود بجز خواص اولیای خدا. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: «لو كشف الغطاء ما ازددت یقینا» سخنی بسیار بزرگ و سنگین است  تنها كسی می تواند آن را ادعا كند كه پرده ای در برابر دیدگان او نیست (اگر پرده ها بالا رود بر یقین من افزوده نمی گردد).


و فرمود: «من خدائی را كه نبینم نمی پرستم... چشمان سر خدا را نمی بینند ولی دلها با حقیقت ایمان او را لمس می كنند».


كسی كه چنین ایمان و اطمینانی داشته باشد، ایمان بخدا و به صفات جلال و جمال او قطعاً همیشه او را – آن گونه كه صفات حسنی جلوه گر جمال او است- حاضر  ناظر بر كوچكترین حركت و خطور قلب بلكه بر ناخودآگاه خویش می بیند «یعلم السر و الخفی» نهان ها را می داند بلكه مخفی تر از آنها را نیز می داند مخفی تر از سر شاید انگیزه های ناخودآگاه باشد. طبیعی است كه با چنین نظارت مستمر و با چنان قدرت و احاطه ای هیچ حركتی از آنان بجز آن چه مورد رضای او است صادر نمی شود. كسی كه غیب عالم را می بیند و وجهه ملكوتی اعمال را مشاهده می كند «و كذلك نری ابراهیم ملكوت السموات و الارض و لیكون من الموقنین» و چنان بود كه ابراهیم(علیه السلام) را ملكوت آسمانها و زمین ارائه دادیم تا از صاحبان یقین و اطمینان باشد. چنین كسی غیبت را چیزی بجز خوردن مردار نمی بیند و لذا حضرت رسول الله (صلی الله علیه و آله) به آن دو نفر كه غیبت كردند فرمود: «انهشامنها» بخورید از این لاشه مردار. او با دیده جان بینش جان عالم را می بیند و با چشم ملكوتی مشاهده می كند كه اینان لاشخورند.


كاملاً روشن و واضح است كه با چنین و چنان اطمینان، گناهی از آنها سر نمی زند ولی با كمال اختیار. همچنانكه هر مؤمنی به همان درجه و رتبه ای كه ازایمان برخوردار است از گناه اجتناب می كند در عین حال باكمال اختیار خودداری می نماید.


بنابراین الگو بودن آنها برای ما بسیار روشن است ما مانند نابینایان از بینائی آنها استفاده می كنیم. شب، تاریك و راه پرخطر و ما راهپیمایان شبكور، بهترین و مطمئنترین راه همین است كه پا جای پای آنها بگذاریم. اگر بر این امر اصرار داشته باشیم بدون شك لغزش ما بسیار كم خواهد بود.


و اما این كه گفته اید: پیامبران و ائمه(علیهم السلام) عبادت را تنها برای شكر نعمت انجام می دهند، صحیح است ولی ما نیز باید چنین باشیم و شكرگزار این همه نعمت بی پایان باشیم. مگر ما آن چه داریم از پیش خود داریم؟! مگر عقل و نیرویی كه داریم نعمت الهی نیست؟! بنابراین همه باید عبادت را به عنوان شكر انجام دهیم  اختصاص به انبیاء ندارد.
 

 

 

انحصار عصمت


سؤال:

عصمت انبیاء و ائمه (علیهم السلام) بدون شك نه به دلیل نیروی غیبی بازدارنده است و نه به دلیل خصوصیتی در ساختمان وجودی آنها زیرا اگر چنین باشد مردم حق دارند به رهبر خود بگویند: «ما هم اگر جای تو بودیم چون تو بودیم» پس حتماً به دلیل نوع بینش و درجه ایمان و یقین آنها است. در اینجا این سؤال پیش می آید كه آیا برای سایر مردم چنین امكانی وجود ندارد كه به همان درجه از یقین و ایمان برسند؟ اگر این امكان نیست باز آن اشكال پیش می آید كه چرا این لیاقت و قابلیت تنها در آنها است و دیگران محرومند. و اگر هست پس معصوم الزاماً منحصر در انبیاء و ائمه (علیهم السلام) نیست.

 


جواب:

در مورد نیروی غیبی بازدارنده ممكن است گفته شود: در دوران كودكی نگهدارنده آن انسانهای ممتاز از هر عیب و نقصی همان نیروی غیبی است. امیرالمؤمنین (علیه السلام) درباره رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) فرموده است: «و لقد قرن الله به صلی الله علیه و آله من لدن كان فطیما اعظم ملك من ملائكته یسلك به طریق المكارم و محاسن اخلاق العالم لیله و نهاره» یعنی از آن روز كه از شیر باز داشته شد خداوند عظیمترین ملك از ملائكه خود را با او قرین و همراه نمود كه روز و شب او را در راه كرامت و بهترین سجایای اخلاقی جهان می برد...» دقت كنید! نفرموده است او را راهنمائی می كرد بلكه او را می برد. و از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) نقل شده است كه در دوران كودكی مكرر متوجه این معنی شده است كه یك نیروی غیبی او را از كارهای نامناسب باز می داشته است. البته همان گونه كه گذشت ظاهراً این امر اختصاص به دوران كودكی آن حضرت داشته است و مربوط به جهاتی است كه از نظر اخلاقی و عرفی برای كسی كه می خواهد در آینده بزرگترین رهبر جامعه انسانیت باشد مناسب نبوده است.


و ظاهراً این مطلب اختصاص به آن حضرت نداشته است. ما معتقدیم كه ائمه(علیهم السلام) در دوران كودكی نیز از خطا و لغزش معصوم بوده اند و حتماً همین نیروی غیبی آنها را نگه می داشته و بعضی از آنها در همان دوران كودكی به امامت رسیدند حضرت امام محمد جواد(علیه السلام) در هفت سالگی و حضرت مهدی(عج) در پنج سالگی امام شدند. از انبیا نیز به صراحت آیه قرآن حضرت عیسی(علیه السلام) در كودكی به پیامبری مبعوث شد. آن حضرت در حالی كه نوزاد یك روزه بود به مردم معترض كه مادر پاك و مطهرش رامورد تهمت و انتقاد قرار دادند خطاب كرد و فرمود: «انی عبدالله آتانی الكتاب و جعلنی نبیا» من بنده خدایم. خدا بر من كتاب آسمانی نازل فرموده و مرا پیامبر قرار داده است. و درباره حضرت یحیی (علیه السلام) در قرآن آمده است: «و آتیناه الحكم صبیا» حكم تفسیر شده است به فهم و درایت و علم و همچنین به نبوت. هر كدام از اینها باشد امری است غیرعادی كه در دوران كودكی به او عطا فرمود.


عنایت خداوند به انبیاء  ائمه(علیهم السلام) از اول ولادت بلكه پیش از ولادت یك امر آشكار و روشن است. قضیه حضرت موسی(علیه السلام) در رآن که بتفصیل ذکر شده گواه این مدعا است. ولادت حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در خانه کعبه و با آن همه اعجاز نشانه واضحی از آن عنایت است و انیها همه نشانگر این معنی است که این انسانهای پاک از روز اول تحت عنایت خاص الهی قرار داشته اند ولذا از آنها تعبیر به مخلصین (بفتح لام) شده است مخلص (بکسر لام) بمعنای کسی است که بدون شائبه ریا خدا را عبادت می کند ولی مخلص بفتح لام بمعنای کسی است که خداوند او را خالص قرار داده است.


و از همین جا مطلب دوم نیز تا حدودی روشن می شود. آری! می توان گفت: ساختمان وجودی آنها نیز با سایر مردم فرق دارد. و در روایات بسیار آمده است که سرشت محمد و آل محمد(صلی الله علیه و آله) با سایر مردم مختلف است. در زیارت جامعه می خوانیم: «خلقکم الله انواراً فجعلکم بعرشه محدقین» منظور از سرشت این جسم خاکی نیست بلکه آن روح انسانی است که حقیقت انسان همان است و اختلاف عظیمی که در خصائص روانی انسان ها است، نشانگر اختلاف آن حقیقت است. «الناس معادن کمعادن الذهب و الفضة» مردم همانند فلزات مختلف (طلا و نقره) متفاوتند.


گرچه بصورت ظاهر اختلاف انسانها تنها در عوارض و ظواهر است و ماهیت آنها یکی است ولی اگر دقت شود امر بر عکس است و آنچه مایه وحدت و تشابه است امری عرضی و ظاهری است و آن همین جسم خاکی است. و آنچه حقیقت و ذات انسان است مختلف است. و لذا گفته اند: هر انسانی نوع مستقلی است، و در روایت است که در روز قیامت که پرده ها بالا می رود و حقایق روشن می شود بعضی به صورت خوک و بعضی به صورت میمون و بعضی به صورتهای دیگر محشور می شوند. آنجا حقیقت پوست می اندازد و برهنه می شود.


و اما این سخن اعتراض آمیز که چرا خداوند به ما آن خصائص ذاتی را نداده، سخنی بی مورد است زیرا در خلقت و تکوین هیچ جای اعتراض نیست؛ آن چه داریم از فضل خداست نه از استحقاق ما. همانگونه که عقل و نیروی اراده و اختیار موهبتی است الهی به انسانها، عصمت، رسالت و امامت نیز موهبتی است الهی. خداوند در مورد رهبران یهود که بر نبوت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) رشک می بردند و با علم و آگاهی انکار حق می نمودند می فرماید: «ام یحسدون الناس علی ما آتاهم الله من فضله» آیا رشک می برند بر دیگران بر آن چه خداوند بر آنها تفضل فرموده است؟ و آیات دیگر نیز بسیار است که نبوت را فضل و عنایت خاص الهی می داند که به هر که بخواهد تفضل می فرماید: «ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء».


اصولاً این آرزو که کاش من بجای پیامبر بودم آرزوی امری است محال زیرا با فرض اختلاف سرشت همان گونه که محال است یک گوسفند، انسان بشود و محال است سنگ، جاندار بشود، محال است یک انسان عادی جای پیامبر را بگیرد.


درواقع این آرزو مانند این است که بگوید ای کاش من نبودم و بجای من یک پیامبر به وجود می آمد. زیرا آن «من» که در پیامبر است  ذاتاً با «من» افراد معمولی متفاوت است. و هیچ ماهیتی تبدیل به ماهیت دیگر نمی شود. اگر یک انسان آرزو کند که یک فرشته باشد تنها آرزوی نابودی خویش و به وجود آوردن یک فرشته را کرده است. و اگر این مطلب را پذیرفتیم که طینت و سرشت انبیاء با سایر مردم اختلاف دارد آرزوی رسیدن به مقام آنان نیز نظیر آرزوی ملک شدن خواهد بود.


البته این مطلب را نیز باید توجه داشته باشیم که اخبار طینت منافاتی با اختیار ندارد. نه بالا بودن طینت انبیاء و ائمه (علیهم السلام) موجب سلب اختیار از آنان است و نه اختلافهای دیگری که در سرشت مردم است موجب اجبار بر بدی یا خوبی است. همچنان که بدون شک عوامل ارثی و محیط اجتماعی  خانوادگی و غرایز درونی در انگیزه انسانی مؤثر است و در روند زندگی او نقش بسیار مهمی دارد ولی اختیار را از او سلب نمی کند.


و امام مطلب سومی که در سئوال آمده و آن استناد عصمت به درجه ایمان و بینش آنها است بطور اختصار پیرامون آن در پاسخ سئوال پیشین سخنی داشتیم. اشکالی که شما بر این احتمال دارید این است که آیا سایر مردم آن لیاقت را دارند که به همان درجه از ایمان برسند یا نه؟ در صورت اول معصومین منحصر به انبیاء و ائمه(علیهم السلام) نخواهند بود و در صورت دوم با همان اشکال سابق پیش می آید.

 

 

در پاسخ به این اشکال می گوئیم:

عقلاً هیچ مانعی ندارد که انسانهای دیگر با علم و عمل صالح و جهاد با نفس به آن درجه از ایمان برسند که هیچ گناهی از آنان سر نزند ولی عصمت تنها این نیست. زیرا اولاً معصوم طبق عقیده مادر دوران کودکی نیز هیچ عمل ناشایستی از او سر نمی زند و ثانیاً آنها حتی از روی اشتباه نیز مرتکب عمل ناشایست نمی شوند و عصمت از خطا دلیلی بجز تأیید الهی ندارد. حتی آنان که عصمت از خطا در موضوعات برای آنان قائل نیستند ولی در این جهت توافق دارند که آنان معصوم از خطا در بیان احکامند زیرا در غیر این صورت نمی توان به گفته آنان اعتماد کرد. و ثالثاً عصمت برای آنان از نظر عقلی الزامی است یعنی باید باشد زیرا در غیر این صورت نمی توانند الگوی بشریت باشند. ولی برای دیگران الزاما عصمت از گناه عمدی نیز حاصل نمی شود بلکه یک امر احتمالی است. بنابراین معصومینی که باید معصوم باشند منحصر در آنان است. و همچنین معصومین از خطا و معصومین در تمام مدت عمر منحصر در آنان است.

 

 

منبع : ماهنامه پاسدار اسلام شماره 48
0 نظر
نمایش نظرات
شما در حال پاسخگویی به نظر زیر می باشید:

نام کامل:
ایمیل:
نظر شما:
نظر متنی
نام کامل:
ایمیل:
نظر شما:
ارسال
آخرین اخبار جام
آر اس اس ادامه
آخرین خبر
Top