خبرخوان جام نیوز
|
یکشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۷ الأحد ٩ ذو القعدة ١٤٣٩ Sunday, July 22, 2018
 
کد خبر: 629660
نظرات: 0
تاریخ مخابره : ۱۳۹۴/۱۱/۱۵ - ۱۰:۵۹
ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی؛
زن جوان: مادرم اجازه نمی دهد فرزند کوچکم را ببینم
دلم برای فرزند کوچکم تنگ شده است اما مادرم اجازه نمی دهد او را ببینم. مادرم می گوید باید از زندگی آشفته او درس عبرت بگیرم اما زندگی من بسیار تلخ تر از زندگی اوست چرا که مدام از سوی همسر شیشه ای ام مورد ضرب و جرح قرار می گیرم و ...
طلاق دتسگیری زن زن جوان: مادرم اجازه نمی دهد فرزند کوچکم را ببینم
به این مطلب امتیاز دهید
100% 0% بازدید

به گزارش سرویس حوادث جام نیـوز به نقل از خراسان، زن 23 ساله که برای اعلام طرح شکایت از همسرش وارد کلانتری شده بود در حالی که عنوان می کرد دیگر چاره ای جز پناه بردن به قانون ندارم درباره ماجرای تلخ زندگی اش به کارشناس اجتماعی کلانتری شهرک ناجای مشهد گفت: زمانی که من 2 سال بیشتر نداشتم پدر و مادرم از یکدیگر جدا شدند. مادرم بعدها عنوان می کرد به دلیل خیانت پدرم از او طلاق گرفته است.

 

آن روزها مادرم حضانت خواهر 4 ساله ام را به عهده گرفت و پدرم نیز مرا با خود برد. اما مدت کوتاهی بعد از این ماجرا پدرم به دنبال زندگی خودش رفت و مرا به دست خواهران و برادرانش سپرد. با آن که کودک خردسالی بودم اما همه نامهربانی ها، ناملایمات و سختی های زندگی را کاملا احساس می کردم چرا که مجبور بودم گاهی در خانه عمو زندگی کنم و گاهی کنار عمه هایم بمانم. به یقین آن ها محبتی را که نسبت به فرزندان خود داشتند به من ابراز نمی کردند.

 

هیچ گاه نوازش پدر و مهربانی دستان مادر را حس نکردم. روزها به همین ترتیب سپری می شد و من روزگار را با همه تلخی ها و سختی هایش می گذراندم تا این که در سن 12 سالگی به یاد مادرم افتادم و به جست و جوی او پرداختم. در نهایت مادرم را که با مرد دیگری ازدواج کرده بود در حالی پیدا کردم که خواهر بزرگترم نیز چند روز قبل به عقد جوانی درآمده بود.

 

وقتی نزد مادرم رفتم نمی دانم چرا هیچ احساسی نسبت به من نداشت با خودم فکر می کردم او مرا دوست ندارد اگر حداقل احساس مادری داشت مرا در 2 سالگی رها نمی کرد با این وجود 2 سال کنار مادرم زندگی کردم. اما هیچ گاه با یکدیگر تفاهم نداشتیم و مدام مشاجره های لفظی که گاهی نیز به درگیری کشیده می شد بین ما رخ می داد. در همین روزها با مردی که 18 سال از من بزرگ تر بود آشنا شدم و با فرار از خانه مادرم به منزل مجردی «پیام» رفتم. او همسرش را طلاق داده بود.

 

جای دیگری را نداشتم و مجبور بودم برای تامین هزینه های زندگی در خانه «پیام» بمانم وهیچ کس از جا و مکانم خبری نداشت تا این که 3 سال بعد وقتی فرزندم را باردار شدم به ناچار مادرم را در جریان گذاشتم و این گونه به عقد رسمی «پیام» درآمدم. مادرم برای سرپوش گذاشتن به این رسوایی مجبور شد منزلی در بولوار پیروزی مشهد برای من رهن کند. در همین زمان خواهرم نیز در ازدواج خود شکست خورد و همه جهیزیه و لوازم زندگی اش را به من داد.

 

در این مدت به خاطر بیکاری همسرم، مخارج زندگی را مادرم تامین می کرد اما پس از به دنیا آمدن فرزندم اخلاق و رفتار «پیام» به کلی تغییر کرد و مرا به شدت کتک می زد. تازه فهمیدم که او به مصرف شیشه آلوده شده است. وقتی مادرم در جریان موضوع قرار گرفت به خانه ام آمد و مرا نزد خودش برد تا از «پیام» شکایت کند. حالا می ترسم  پسرم نیز به سرنوشت من دچار شود و ...

 

2007

 

0 نظر
کلیدواژه ها:
باردار  |  جهیزیه  |  عقد  |  حوادث  |  طلاق  |  بیکاری  |  اخلاق  | 
نمایش نظرات
شما در حال پاسخگویی به نظر زیر می باشید:

نام کامل:
ایمیل:
نظر شما:
نظر متنی
نام کامل:
ایمیل:
نظر شما:
ارسال
آخرین اخبار جام
آر اس اس ادامه
داغ شده های سرویس
آر اس اس ادامه
آخرین خبر
Top