خبرخوان جام نیوز
|
چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۷ الأربعاء ٦ صفر ١٤٤٠ Wednesday, October 17, 2018
 
کد خبر: 651615
نظرات: 0
تاریخ مخابره : ۱۳۹۵/۰۱/۱۶ - ۰۷:۲۳
لبخند جبهه 1؛
ماجرای سرکار گذاشتن بعثی ها با صدای حیوانات!
شلمچه بودیم. شیخ اکبر گفت: «امشب نمیشه کاری کرد. می ترسم بچه ها شهید بشن.» تو تاریکی دور هم ایستاده بودیم و فکر می کردیم که صالح گفت یه فکری! همه سرامونو بردیم توی هم. حرف صالح که تموم شد. زدیم زیر خنده و راه افتادیم...
لبخند جبهه ماجرای سرکار گذاشتن بعثی ها با صدای حیوانات!
به این مطلب امتیاز دهید
100% 0% بازدید

سرویس مقاومت جام نیوز:

شلمچه بودیم. شیخ اکبر گفت: «امشب نمیشه کاری کرد. می ترسم بچه ها شهید بشن.» تو تاریکی دور هم ایستاده بودیم و فکر می کردیم که صالح گفت یه فکری! همه سرامونو بردیم توی هم. حرف صالح که تموم شد. زدیم زیر خنده و راه افتادیم.

 

حدود یک کیلومتر از بولدوزرها دور شدیم. رفتیم جایی که پر از آب و باتلاق بود. موشی هم پیدا نمی شد. انگار بیابون ارواح بود. فاصله مون با عراقیا خیلی کم بود؛ اما هیچ سر و صدایی نمی اومد. دو هم جمع شدیم. شیخ اکبر که فرماندمون بود، گفت یک، دو، سه. هنوز حرفش تموم نشده بود که صدای دوازده نفرمون زلزله ای بپا کرد. هرکس صدایی از خودش درآورد. صدای خروس، سگ، بز، الاغ و...

 

چیزی نگذشته بود که تیربارا و تفنگای عراقیا به کار افتاد. جیغ و دادمون که تموم شد، پوتینارو گذاشتیم زیر بغلمون و دویدیم طرف بلدوزرا. ما می دویدیم و عراقیا آتیش می ریختند. تا کنار بلدوزرا یه نفس دویدیم. عراقیا اونشب انگار بلدوزرا رو نمی دیدند. تا صبح گلوله هاشونو تو باتلاق حروم کردند و ما به کِیف و خیال آسوده تا صبح خاکریز زدیم.

 

 

 

0 نظر
کلیدواژه ها:
بلدوزر  |  بز  |  سگ  |  خاکریز  |  خروس  |  شلمچه  |  مقاومت  |  الاغ  |  جام نیوز  |  عراق  | 
نمایش نظرات
شما در حال پاسخگویی به نظر زیر می باشید:

نام کامل:
ایمیل:
نظر شما:
نظر متنی
نام کامل:
ایمیل:
نظر شما:
ارسال
پربیننده سرویس
آر اس اس ادامه
آخرین اخبار جام
آر اس اس ادامه
داغ شده های سرویس
آر اس اس ادامه
پایگاه خبری تحلیلی جام نیوز

ارتباط با ما درباره ما ارسال مطلب RSS نسخه متنی آرشیو
آخرین خبر
Top