خبرخوان جام نیوز
|
سه شنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۷ الثلاثاء ٩ ذو الحجّة ١٤٣٩ Tuesday, August 21, 2018
 
کد خبر: 774114
نظرات: 0
تاریخ مخابره : ۱۳۹۵/۱۲/۳۰ - ۰۸:۱۵
در نشست «خداباوری و خداناباوری در عصر پساسکولار» مطرح شد:
دین در دنیای مدرن قوی‌تر شده است
پیتربرگر معتقد است دین می تواند در دنیای مدرن ادامه پیدا کند پس افیون توده‌ها نیست بلکه می‌تواند به مثابه هدف سیاسی هم قرار بگیرد و ادامه پیدا کند.
کهکشان دین در دنیای مدرن قوی‌تر شده است
به این مطلب امتیاز دهید
0% 0% بازدید

به گزارش سرویس دینی جام نیوز، در «نشست خداباوری و خداناباوری در عصر پساسکولار» با سخنرانی مجازی دکتر سیدمرتضی هاشمی در پژوهشگاه علوم انسانی برگزار شد. در این جلسه سیدمرتضی هاشمی عنوان کرد: دین در دنیای مدرن حضور دارد و قوی‌تر هم می‌شود. پیتربرگر معتقد است دین می تواند در دنیای مدرن ادامه پیدا کند پس افیون توده‌ها نیست بلکه می‌تواند به مثابه هدف سیاسی هم قرار بگیرد و ادامه پیدا کند.

 

دکتر سیدمرتضی هاشمی با طرح سوال “چگونه می توان پدیده نوظهور خداناباورانه دیندار” را توضیح داد، بیان کرد: این عنوان به نوعی متناقض نماست. برخی از پیروان این مکتب خداناباور هستند اما دین ستیز نیستند؛ باید بررسی کرد چطور می شود در اروپای غربی یکسری از نویسندگان با عنوان دین برای خدا ناباوران کتاب می‌نویسند و این سوال اصلی من بود.

 

او ادامه داد: خداناباوری دین‌دارانه چیست؟ وقتی در دنیای امروز می گوییم خداناباوری بیشتر مربوط به یک موضوع هویت است؛ اما واقعیت این است که خداناباوری را به عنوان یک هویت مد نظر قرار دادن یک پدیده متأخر به حساب می آید. در قرن ۱۸ خداناباوری توهین و ناسزا بود اما امروز به یک هویت تبدیل شده است.

 

هاشمی در خصوص معنای مثبت خداناباوری افزود: برای مثال مسلمانان و مسیحیان، اسلام و مسیحیت را هویت خود می دانند؛ اما معنای مثبت خداناباوری که مردم آن را به عنوان هویت به کار می برند، پدیده نوظهور است، از زمان هیوم شروع شد که به اوایل قرن ۱۸ برمی گردد.

 

این استاد دانشگاه کاونتری با اشاره به اتهام آتئیست بودن سقراط توضیح داد: آتئیست بودن در اتهام اصلی سقراط هم مطرح می‌شد اما او این اتهام را رد می‌کند. خداناباوری به عنوان فاسد کردن ذهن جوانان اتهام اصلی او بود. مارتین شهید هم که حدودا ۱۶۰ سال بعد از حضرت مسیح بود اتهام خدا ناباوری داشت اما او نیز این اتهام را رد کرد و گفت من نسبت به خدایان شما اعتقاد ندارم وگرنه خدا وجود دارد.

 

هاشمی تصریح کرد: وجهه مشترک این مثال‌ها این است که تصور غالبی تا قرن ۱۸ وجود داشته که خداناباوری یک توهین محسوب می شد. اما در اوایل قرن ۱۸ کسی که خودش را خداناباور می دانست، هیوم بود، او در اسکاتلند از دانشگاه اخراج شد چون به شکل علنی اعلام می‌کرد به خدا اعتقادی ندارد. قدرتمند ترین نظریه در این زمینه نظریه تطور است.

 

این پژوهشگر حوزه جامعه‌شناسی با توجه به نظریه تطور اظهار کرد: نظریه تطور با قرائت تحت الفظی، انسان را ادامه میمون می داند. مشکل نظریه تطور این بود که با قرائت دینی ناسازگار است و به نوعی قرائت آنها لیترالیستی بود که در دین اسلام هم سلفی‌ها، لیترالیست به حساب می‌آیند؛ سلفی‌ها از اسلام فقط برداشت می‌کنند برای مثال اگر سنگسار یا قطع دست داریم همان را اجرا می‌کنند، بنابراین قرائت تحت‌الفظی است البته در مسیحیت هم این موضوع وجود دارد که پیوریتن‌ها پیروان قرائت تحت الفظی هستند.

 

او با اشاره به اندیشه داروین تصریح کرد: داروین هیچ وقت نگفت من به خداناباوری معتقد هستم یعنی او معتقد بود که نمی‌تواند موضع محکمی در مورد وجود و خلقت موجودات توسط خدا بگیرد.

 

هاشمی باتوجه به تاثیر هاکسلی بر نظریه داروین برای ترویج خداناباوری، گفت: هاکسلی در انگلستان یکی از بنیانگذاران سیستم آموزشی سکولار بود. او معتقد است که باید نظریه های داروین به دانش آموزان و مدارس آموزش داده شود. این موضوع فی‌النفسه در مقابل علم قرار می‌گیرد. کسانی که از نسل هاکسلی بودند، از اواسط قرن ۱۹ تا امروز قرائت تحت‌الفظی از دین را گسترش دادند؛ یعنی یافته‌های مسیحیت در یک سو و یافته‌های علمی در سویی دیگر قرار می گرفتند، این موضوع به تمام ادیان سرایت دادند.

 

این استاد دانشگاه با توجه به دوگانگی ها بین دین و علم گفت: هاکسلی معتقد است دین بر اساس فهم شخصی، خدا و ایمان بیان می شود و پیروان ادیان نمی توانند به شکل عقلی دین خود را بیان کنند اما علم به وسیله آموزش، آزمایش و آزمون و خطا کردن است بنابراین شاهد یک دوگانگی از قرائت از دین و علم را هستیم.

 

این پژوهشگر حوزه دین عنوان کرد: این قرائت‌های دوگانه مربوط به دعوای سیاسی خاصی که در اروپای غربی شکل گرفت، می شود. در قرن ۱۹ به بعد در مسیحیت رواج پیدا کرد.

 

هاشمی با توجه به خدا ناباوران دهه اخیر اضافه کرد: در سال ۲۰۰۰ در ۱۱ سپتامبر بحث‌های بسیاری شد که خداناباوری با سبک‌های هاکسلی نمود پیدا کرد و احیای خداناباوری علمی در کارهای نو خداناباوران شکل گرفت. نئوآتئیست‌ها هدف سیاسی هم داشتند. دانیل دنت با اهداف سیاسی، دین را با کمک روایت‌های علمی رد می‌کند و استدلال‌های قوی‌تری دارد.

 

این استاد دانشگاه درخصوص ویژگی‌های اندیشه ریچارد دویکینز گفت: او جانورشناس بسیار قهاری است اما اطلاعات ویژه‌ای در مورد ادیان مختلف ندارد و این نمی‌تواند به شکل دقیق بحث‌های دینی را پیش ببرد اما بیان و قلم قوی دارد. این سه نفر در مقالات و مصاحبه‌های خود سعی کردند با تکیه بر علم، دین را رد کنند.

 

این پژوهشگر حوزه جامعه شناسی با طرح این سوال که خداناباوری دین‌دارانه چیست؟ توضیح داد: حدود سال‌های ۲۰۱۵ نوع جدیدی از خداناباوری شکل گرفت. الن دوباتن خداناباوری را به شکل یک بازدید از یک مکان توریستی توضیح می‌دهد. او معتقد است خداناباوری توریستی دین به مثابه مجموعه‌ای از آموزه‌ها و میراث فرهنگی ارزشمند است. هر چند که ممکن است به حقیقت منجر نشود، برای مثال هدف توریست یک اتفاق درونی و بیشینه کردن لذت است و مقصد بیرونی اهمیت چندانی پیدا نمی‌کند.

 

او درباره اندیشه های الن دوباتن، تاکید کرد: دوباتن دین را به مثابه میراث ارزشمند پدران می‌داند و می‌گوید پدران ما سعی کردند تا مسیحیت را بسازند برای اینکه مصائب خودشان را تحمل کنند. مثلا وقتی بچه‌ای فوت می کند برای اینکه از غم از دست دادن او آسیب نبینند این تعبیر را برای خودشان دارند که او را در بهشت ملاقات می‌کنند. این موضوع سبب یک قوت قلبی می‌شود تا بتوانند مصائب را راحت‌تر تحمل کنند.

 

هاشمی با اشاره به عقیده دوباتن نسبت به دین توضیح داد: دوباتن دین مسیحیت را نفی نمی کند و معتقد است که مسیحیت به دنبال خودش یک فرهنگ، هنر و موسیقی به همراه داشته است و دنیای غربی که امروز می بینیم الهام گرفته از دین مسیحیت است.

 

او ادامه داد: “پیتر اسلوتردایک” دین را به مثابه سیستم های آنتروپی تکنیک می‌داند یعنی خودآفرینی و خودسازی. اسلوتردایک معتقد است، دین مانند رژیم می‌ماند که یک بدنساز برای ساخت اندام خود می‌گیرد. او خداناباور است اما می‌گوید من می توانم از این تکنیک‌ها برای ساختن خودم استفاده کنم و هیچ مساله قابل سرزنشی وجود ندارد که من بخواهم دین را رد کنم.

 

هاشمی درخصوص اندیشه اسلاوی ژیژک اظهار کرد: الهیات خداناباورانه اصطلاحاتی است که اسلاوی ژیژک به کار برده است؛ او بسیار پیچیده‌تر نسبت به دو فیلسوف قبل می‌اندیشد. داستانی مصلوب شدن حضرت عیسی را می‌گوید و معتقد است، وقتی حضرت عیسی(ع) می گوید چرا من را ترک کردی، دراین لحظه خداناباور شده است بنابراین از دیدگاه ژیژک همه ما باید دین را کنار بگذاریم. ما نباید داستان مصلوب شدن را رد کنیم بلکه باید روی آن کار کنیم. در لحظه‌ای که حضرت مسیح دعا کرد در همان لحظه هم خداوند قدرت خودش را به ما بخشید پس باید به خودمان تکیه کنیم. از نظر او هیچ تضادی میان الهیات و خداناباوری وجود ندارد.

 

این پژوهشگر حوزه جامعه شناسی گفت: باید دید که چگونه می توان پدیده خداناباورانه را بررسی کرد. یک انقلابی در مطالعات مدرنیته در حال رخ دادن است. تمام این موضوعات در مقابل هم قرار می‌گیرند و یک تضادی ایجاد می‌کنند مثل مدرنیسم و دین داری، عقلانیت و ایمان و علم و دین دوگانه‌های کاذبی هستند. بین مدرنیسم و دین هیچ تضادی وجود ندارد البته آن طوری که طرفداران داروین می‌خواستند که باشد.

 

هاشمی “پیتربرگر” را از مهم‌ترین نظریه‌پردازان سکولاریسم می‌داند و می‌گوید: بعد از هر انقلابی انقلابیون داستان‌هایی از پایان دوره گذشته و شروع عصر جدید می‌گویند اما جامعه شناسان نمی‌توانند و نباید آن داستان‌های ایدئولوژیک را مبنای فهم خودشان از مسائل اجتماعی قرار دهند. داده‌ها نشان می‌دهند اکثریت مناطق دنیا مانند آمریکا، اروپای شرقی، آفریقا و چین و آسیا نشان می‌دهد که گرایش به دینداری و مسیحیت در حال رشد است.

 

او درباره گسترش دین در دنیای امروز تصریح کرد: دین در دنیای مدرن حضور دارد و قوی‌تر هم می‌شود. پیتربرگر معتقد است دین می تواند در دنیای مدرن ادامه پیدا کند پس افیون توده‌ها نیست بلکه می‌تواند به مثابه هدف سیاسی هم قرار بگیرد و ادامه پیدا کند. دین نقش ایجابی و ساختاری در دنیای مدرنیته دارد و نه فقط ریشه‌های مدرنیته به مسیحیت برمی‌گردد بلکه مدرنیته به لحاظ ساختاری وابسته به قرائتی مسیحی از رابطه انسان با خداوند است. محوریت این استدلال قرائت نومینالیستی از رابطه انسان و خداوند است.

 

این پژوهشگر حوزه جامعه شناسی در خصوص اندیشه نیوتن اضافه کرد: نیوتن می گوید با مطالعه طبیعت می توانیم تفکر خداوند را هم درک کنیم، یعنی عینیت علمی از نظر نیوتن چنین چیزی بود. تنها انسان است که می تواند طبیعت را بشناسد و کنترل کند، چون انسان روحی خدایی دارد. از نظر نیوتن باید با علم اینگونه برخورد کرد تا یک انسان دیندار بود در ابتدای مدرنیته می بینیم که علم و دین در هم آمیخته می‌شوند.

 

او باتوجه به وجهه تبلیغی ادیان، اظهار کرد: خداناباوری علمی ریشه در تقسیر مسیحیت در رابطه انسان با خداوند دارد که قدرت خدایی را به انسان نسبت می دهد. به همین دلیل خدا ناباوری علمی تا این اندازه مبلغانه است. در بین ادیان الهی، مسیحیت و اسلام است که تا این اندازه مبلغانه هستند. مسیحیان و مسلمانان می خواهند مردم را به دین خود در بیاورند و دین خودشان را تبلیغ کنند. پس باید دین را تبلیغ کرد چون دین روشنایی و حقیقت را می دهد.

 

این پژوهشگر حوزه جامعه شناسی تصریح کرد: خداناباوری علمی وارث این ادیان است که تا این حد مبلغانه است. دویکینز، دین را جهل و علم را روشنایی می‌داند. همانطوری که دینداران، غیردینداران را نفی می‌کردند امروز هم خداناباوران مردم را به سمت علم دعوت می‌کنند یعنی همان دوگانه است.

 

او با بیان اینکه خداناباوری دین دارانه‌ی جدید ریشه در تفسیر نومینالیستی از رابطه انسان و خداوند دارد، گفت: یعنی انسان در هیأت خداوند خلق شده اما به این معنی است که انسان مانند خداوند یگانه و فاعل ماءیشا و مختار است. انسان مهم‌تر از آن واقعیت عینی و بیرونی است چراکه مانند خداوند تابعی از انسان و مخلوقی انسانی است.

 

این استاد دانشگاه دوره پساسکولاریسم را همان آگاهی به گسست از روایت های سکولاریستی دانست و افزود: روایت‌های سکولاریستی در تضعیف قطعی دین و دینداری نیست. درک درهم تنیدگی خداباوری و خداناباوری علم و دین، عقل و ایمان یک درک و فهم پساسکولار است. پس خداناباوران دیندار پدیده متناقض نمایی نیست و باید منتظر پدیده‌های بیشتر شبیه همین خداناباوران دیندار باشیم، اینکه چطور می‌شود دیندار باشیم و خداناباور هم باشیم و ما باید به عنوان جامعه شناس آنها را تبیین کنیم.

 

شفقنا/222

 

0 نظر
کلیدواژه ها:
نمایش نظرات
شما در حال پاسخگویی به نظر زیر می باشید:

نام کامل:
ایمیل:
نظر شما:
نظر متنی
نام کامل:
ایمیل:
نظر شما:
ارسال
آخرین اخبار جام
آر اس اس ادامه
آخرین خبر
Top