خبرخوان جام نیوز
|
شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۶ السبت ٣ جمادى الأولى ١٤٣٩ Saturday, January 20, 2018
 
کد خبر: 856490
نظرات: 0
تاریخ مخابره : ۱۳۹۶/۰۹/۲۳ - ۲۰:۴۸
ارزش اجرای حدود الهی از نگاه پیامبر(ص)
پیامبر اعظم (ص) در روایتی فضیلت اجرای حدود الهی را بیان فرموده اند.
حدود الهی ارزش اجرای حدود الهی از نگاه پیامبر(ص)
به این مطلب امتیاز دهید
0% 0% بازدید

به گزارش جام نیوز، متن روایت را از کتاب وسائل الشیعه منتشر می کند.

 

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ:

حَدٌّ يُقَامُ لِلَّهِ فِي الْأَرْضِ أَفْضَلُ مِنْ مَطَرِ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً».

 

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمودند:

اجرای یک حد الهی در روی زمین بافضیلت تر از باران چهل روز است.

 

الوسائل، ج 28، ص 12، ح 34096

 

حدودالله يا مرزهاي الهي در جامعه

 

مقدمه:

وقتي بحث از نظم در جامعه به ميان مي­آيد، لازم است حد و حدود يا به عبارت ديگر، مرز آن شناخته شده تا در حدود تعيين شده حركت ادامه و از هر گونه انحراف و كج­روي جلوگيري گردد.

 

مرز يا به عبارتي حدود، مميز بين حق و باطل و گاهي منشاء تفكيك دو يا چند و گاهي صرفاً جهت شناسائي اشياء از همديگر به كار مي­رود.

 

بين حق و باطل هميشه مرزي تعيين و برهم زدن يا برداشتن آن، موجب خسارات جبران­ناپذيري مي­گردد و همين مرز موجب شناسائي حق و باطل نيز مي­باشد.

 

اگر چه گاهي مرز صرفاً جهت تفكيك دو چيز ترسيم شده و از آن مرز فقط جهت شناسائي و اغراض ديگر استفاده مي­گردد ولي بحث ما در حدودي است كه مرز بين حق و باطل و تجاوز از آن گناه و متجاوز خسارت­هاي مادّي و معنوي به اجتماع وارد و خود در اين آتش مي­سوزد.[1]

 

لذا در اين بحث به حدودالله مي­پردازيم؛ اولاً ببينيم حدودالله چيست و قرآن کريم از آن چگونه استفاده نموده است و ثانياً چگونه در جامعه كاربردي بوده و عدم اهتمام چه خسارت­هايي را به همراه خواهد داشت.

 

تعريف حد: حد در لغت يعني مرز ـ فاصله بين دو چيز ـ جمع آن حدود است.

 

واسطۀ ميان دو چيز كه از اختلاط آن دو جلوگيري كند را، حد مي­گويند يا تعبير به حائل و حاجز مي­گردد.

 

در قرآن کريم (سورۀ مبارکۀ بقره، آيۀ شريفۀ 187) آمده: "تلك حدودالله" (اين مرز خدا است)، البته مراد از مرزهاي خدائي، احكام حلال و حرام خدا يا مرز بين حق و باطل، معروف و منكر، زيبائي و زشتي، ظلمت و نورانيت و در يك جمله انسانيت و غير انسانيت است.

 

مرحوم طبرسي در ذيل آيۀ شريفۀ 63 سورۀ مبارکۀ توبه مي­فرمايد: «حد به معني منع و دفع است و بنابراين مرز را به آن جهت حد مي­گويند كه ميان دو شي­ء واقع شده و مانع اختلاط است».

 

و راغب مي­گويد: «علت تسميه حدّ زنا و حدّ خمر اين است كه اجراي حد، مرتكب اين گناه را از ارتكاب جديد باز مي­دارد و هم­چنين ديگران را».[2]

 

از مجموع توضيحات فوق روشن مي­گردد كه حدود و مرز در اجتماع، خانواده و حتّي عبادت و... لازم و ضروري و خدشۀ آن، گناه و برداشتن يا عدم وضع آن، بي­بند و باري و هرج­ و مرج و در نتيجه بي­هدف بودن زندگي را به همراه داشته و براي بقاء حفظ اجتماع، خانواده، انسان و ارزش­ها و... تعيين مرز لازم و ضروري است.

 

حدودالله چيست؟

در قرآن کريم به عناوين مختلف، مرزهاي الهي بيان و به انسان آگاهي لازم داده شده است كه حريم خداوند را حفظ و از خدشه­دار كردن و شكستن و گاهي حتّي نزديك شدن به آن شديداً بپرهيزد.

 

الف: حدودالله در قرآن کريم

 ـ حدود روزه و اعتكاف ـ

 "احل لكم ليله الصيام الرفث الرضا الي نسائكم... تلك حدودالله فلا تقربوها"[3]

 

در اين آيۀ شريفه خداوند ضمن برشمردن چند حكم اسلامي در زمينۀ روزه و اعتكاف مي­فرمايد اين­ها حدود و مرز خداوند است يعني حق نداريد از اين مرز خارج شويد.

 

1- آميزش با زن در شب­هاي ماه رمضان براي شما حلال است، برخلاف اينكه در دفعۀ اول شب­ها هم حرام بود.

 

2- خوردن و آشاميدن در شب تا سپيدۀ صبح اشكال ندارد ـ چون در ابتدا در 24 ساعت يك­بار بيش­تر حق نداشتيد افطار نمائيد.

 

3- روزه را تا شب (غروب) تكميل كنيد.

 

4- در ايام اعتكاف در مسجد با زنان آميزش نكنيد.

 

وقتي خداوند در بحث روزه بعضي از احكام را به مناسبتي بيان مي­كند در آخر مي­فرمايد اين­ها مرز خداوند بوده و به آن نزديك نشويد.

 

پس موظفيد اين مرز را رعايت كنيد و حق نداريد هرگز اين حريم را بشكنيد براي اينكه شكستن حريم مساوي است با روزه نداشتن و روزه نداشتن مساوي است با گناه بزرگ و در صورت انكار ارتداد را به همراه خواهد داشت. پس به خوبي روشن است كه خداوند مرز را ترسيم كرده است تا انسان­ها در حريم تعيين شده و در يك چهارچوب حركت كنند. يعني از اول شب تا آخر شب شما مجاز هستيد در آميزش و خوردن و آشاميدن و يك دقيقه قبل از غروب يا بعد از اذان صبح تجاوز محسوب و عمل شما نيز باطل مي­گردد.[4]

 

از همه مهم­تر مي­فرمايد: اين حدود خداوند است و به آن نزديك نشويد. يعني خداوند حتي انسان را  از نزديك شدن به مرز باز مي­دارد چون كه شايد همين نزديكي موجب تجاوز به حريم گردد (البته در بحث كيفر تحت عنوان به حدود الله نزديك نشويد به اين قسمت بيش­تر مي­پردازيم) زيرا نزديك شدن به مرز هميشه وسوسه­ انگيز است و آهسته پاي انسان را به آن سوي مرز كشانده و رفتن به آن سوي مرز همان و انحراف و گمراهي و در يک جمله بي­ديني و بي­هويتي و سقوط همان.

 

ـ حدود طلاق ـ

خداوند در جاي ديگر بحث طلاق و عدّه را مطرح و آن را از حدودالله مي­شمارد و مي­فرمايد: «الطلاق مرتان فامساك بمعرف او تسريح با حسان ولا يحل لكم ان تأخذوا مما اتيتموهن شيئا الا ان يحافا الا يقيما حدودالله فان خفتم الا يقيما حدودالله فلا جناح عليهما فيما افتدت به تلك حدودالله فلا تعتدوها ومن يتعد حدودالله فاولئك هم الظالمون»[5]

 

در اين آيۀ شريفه چند چيز مورد توجه قرار مي­گيرد:

 

1- طلاقي كه رجوع و بازگشت دارد دو مرتبه است يعني بار سوم ديگر حقّ رجوع نيست.

 

2- يا بايد در هر مرتبه همسر خود را به طور شايسته نگاهداري كند.

 

3- يا با نيكي او را رها سازد يعني اگر قرار شد جدا شوند با نيكي از هم جدا شوند نه با كينه و انتقام­جوئي.

 

4- براي مرد حلال نيست چيزي را كه به زن داده است مثل مهريه، شوهر حق ندارد از او بگيرد مگر اينكه زن تمايل به زندگي نداشته باشد و...

 

بعد از بيان اين موارد خداوند مي­فرمايد اين­ها حدود (مرزهاي) خداوند هستند و از آن تجاوز نكنيد و هركس از آن تجاوز كند، ستمگر است.

 

در اين آيۀ شريفه مرز به خوبي روشن و از آن شديداً نهي شده است.

 

نكتۀ حائز اهميت اينكه در اين آيۀ شريفه، چهار بار كلمه حدودالله به كار رفته و تكرار آن تأكيدي است بر حفظ مرزهاي الهي و رعايت حريم آن براي همگان.

 

در آيۀ شريفۀ بعد نيز از بيان مسئله محلل مي­فرمايد؛ اگر مرد اميد داشته باشد كه حدود الهي را محترم مي­شمارد، بعد از طلاق سوم و ازدواج اين زن با شخص ديگر و طلاق آن شخص مي­تواند مجدداً او را به عقد خويش درآورد و در ادامه مي­فرمايد. اين حدود الهي است (تلك حدودالله يبينها لقوم يعلمون)[6]

 

يعني كسي حق ندارد بدون محلل بعد از طلاق سوم مجدداً زن را به عقد خويش در آورد اگر اينكار را بكند حدود خداوند را شكسته است.[7]

 

ـ حدود جنگ و جهاد ـ

خداوند در قرآن کريم نيز براي جنگ، حد وحدودي تعيين و تجاوز از آن­ها را منع كرده و مي­فرمايد:

 

"وقاتلوا في سبيل­الله الذين يقاتلونكم ولاتعتدوا ان الله لا يحب المعتدين"[8] (در راه خدا با كساني كه با شما مي­جنگند نبرد كنيد و از حد تجاوز ننماييد كه خدا تعدّي­كنندگان را دوست ندارد).

 

در اين­جا كلمه (تعتدوا) از مصدر اعتدا است و اعتدا به معناي خارج شدن از حد است. نهي از اعتداء نهيي است مطلق، در نتيجه مراد از آن مطلق هر عملي است كه عنوان تجاوز بر آن صادق باشد. مانند قتال قبل از پيشنهاد مصالحه، قتل زنان و كودكان، قتال قبل از اعلان جنگ.[9]

 

 در اين آيۀ شريفه خداوند ضمن اينكه دستور دفاع را در برابر دشمنان صادر مي­كند، تجاوز از حدود را نيز به مؤمنان گوشزد كرده و مرزهايي براي جنگ تعيين مي­كند. و در واقع اين آيۀ شريفه منطق اسلام را در مورد جنگ، اين­گونه تبيين مي­كند:

 

1- هدف اصلي جنگ­هاي اسلامي، نبرد در راه خدا است. جنگ به خاطر انتقام­جويي، جاه­طلبي و رياست، كشورگشايي، به دست آوردن غنائم و تصرّف و اشغال سرزمين­هاي ديگران، همه از نظر اسلام محكوم و مردود است. تنها اسلحه به دست گرفتن و به جهاد پرداختن در صورتي صحيح است كه در راه خدا و گسترش قوانين الهي يعني حق و عدالت و توحيد و ريشه­كن ساختن ظلم و فساد و انحراف بوده باشد.

 

2- تا طرف مقابل دست به اسلحه نبرده و به مبارزه نپرداخته، مسلمانان نبايد در جنگ پيش­دستي كنند. مگر در مواردي خاص چنانكه حضرت علي(ع) مي­فرمايند:

 

«لا تقاتلوهم حتي يبدؤكم بحمدالله علي حجه وترككم اياهم حجه اخري لكم».[10](به آن­ها حمله نكنيد تا آن­ها حمله كنند زيرا شما پيرو حق هستيد و بر آن­ها حجت داريد و آغاز به جنگ نكنيد كه همين دليل ديگري بر حقانيت شما است).

 

3- هرگز غير نظاميان (مخصوصاً كودكان و زنان) و كساني كه توانايي جنگ را ندارند هم­چون پيرمردان نبايد مورد حمله و تعدّي قرار گيرند چرا كه آن­ها آْغازگر جنگ نبوده­ اند.

 

4- از تخريب باغستان­ها و درختان بايد جلوگيري شود.

 

5- از مواد سمي براي زهرآلود كردن آب­هاي آشاميدني دشمن (جنگ شيميايي) نبايد استفاده كرد.

 

6- از كشتن اسراء جنگي و مجروحين و كسانيكه دست به فرار مي­زنند، بايد صرف­نظر كرد.

 

7- در صورتي كه دشمن اسلحه بر زمين گذاشت و از ادامه جنگ منصرف شد، نبايد جنگيد.[11]

 

لذا با توجه به اين نكات، عبور از مرزهايي كه در قرآن کريم براي جنگ و جهاد معين شده، تجاوز محسوب گرديده و در صورت ارتكاب گناه، براي جهاد ثوابي منظور نخواهد شد.

 

ـ قوانين ارث حدودالله هستند ـ

در ادامۀ بحث حدودالله و منع خداوند از شكستن حريم آن به يكي ديگر از احكام الهي برخورد مي­كنيم كه خداوند آن را نيز حدودالله مي­شمارد و مي­فرمايد: "تلك حدودالله ومن يطع الله ورسوله يدخله جنات تجري"[12]

 

خداوند در آيۀ شريفۀ فوق با كلمه «تلك» به قوانين ارث كه در آيات گذشته (11 و12 سورۀ مبارکۀ نساء) آمده، اشاره نموده و ضمن بيان طبقات وارثان و تعيين سهم هر يك از وراث و عدم تضييع حق آنان توسط ديگران در آيۀ شريفۀ بعد (آيه شماره 13) مي­فرمايد: «اين­ها حدود و مرزهاي الهي است كه عبور و تجاوز از آن­ها ممنوع است و آن­ها كه از حريم آن بگذرند و تجاوز كنند، گناهكار و مجرم شناخته مي­شوند». سپس با اشاره به اين قسمت از حدود و مرزهاي الهي مي­فرمايد: «كساني كه خداوند و پيامبر را اطاعت كنند و اين مرزها را محترم شمارند، به طور جاودان در باغ­هايي از بهشت خواهند بود كه آب از پاي درختان آن­ها قطع نمي­گردد...»

 

در آيۀ شريفۀ بعد به مؤمنان نسبت به عدم اجراي احكام ارث و قوانين الهي هشدار داده و مي­فرمايد:

 

"ومن يعص الله ورسوله ويتعد حدوده يدخله ناراً خالداً فيها وله عذاب مهين"[13](آن كس كه نافرماني خدا و پيامبرش را بكند و از مرزهاي او تجاوز نمايد او را در آتشي وارد مي­كند كه جاودانه در آن خواهد ماند و براي او مجازات توهين­آميزي است)

 

از اين آيات مي­توان نتيجه گرفت، نافرماني از فرامين خدا و رسول و تجاوز از حدود الهي، اگر از روي سركشي باشد، مايۀ گرفتاري به عذاب­هاي خواركننده جسمي و روحي در قيامت و جاودانگي در آتش جهنم، به اراده و خواست خدا شده و پاي­بندي به اين حدود و عدم تجاوز از آن­ها موجب تنعم به نعيم ابدي و بقاء سرمدي در روضۀ رضوان و بهشت جاودان خواهد شد.[14]

 

ـ ظهار از حدود الله است ـ

از ديگر حدود الهي، مسئلۀ ظهار است. ظهار در عرب جاهليت يكي از اقسام طلاق بوده است. به اين صورت كه وقتي كسي از همسرش ناراحت مي­شد براي اينكه او را در مضيقه و فشار قرار دهد و او را بر خود حرام نمايد، مي­گفت:

 

«انت علي كظهر امي» يعني تو به نسبت من به منزله پشت مادرم هستي. اين حكم نوعي طلاق و جدائي دائمي در عصر جاهليت محسوب شده و آن زن براي هميشه بر همسرش حرام مي­گرديد. حتي نمي­توانست همسر ديگري انتخاب كرده و هم­چنان بلاتكليف می ماند.[15]

 

خداوند در آيات شريفۀ 1، 2، 3 و4 سورۀ مبارکۀ مجادله بعد از مطرح كردن بحث ظهار و اعمال زشت عصر جاهليت، مي­فرمايد: «هيچ وقت اين شيوه باعث نمي­شود زن حكم مادر انسان را پيدا كند. زيرا مادر، كسي است كه انسان از او متولد گرديده است وسپس ضمن محكوم كردن اين شيوه دستور كفاره را دربارۀ آن صادر مي­نمايد. بنابراين طبق دستور قرآن کريم هرگاه كسي نسبت به همسرش ظهار كند، همسرش مي­تواند با مراجعه به حاكم شرع او را موظف سازد كه يا رسماً از طريق طلاق از او جدا شده و يا به زندگي زنا شوئي برگردد يا پيش از بازگشت و قبل از انجام اعمال زناشوئي بايد كفاره بدهد يعني در صورت توانائي، يك برده را آزاد كند واگر نتوانست دوماه پي­در­پي روزه بگيرد و اگر آن هم مقدور نبود، شصت مسكين را اطعام نمايد.[16]

 

در پايان خداوند اين مسئله را به عنوان حد و مرز الهي معرفي كرده و مي فرمايد: "...تلك حدودالله وللكافرين عذاب اليم"[17]

 

ب: حدودالله در روايات:

 

1- براي هر چيزي حد تعيين شده:

قال الباقر(ع): «ان الله تبارك وتعالي جعل لكل شي حدا وجعل عليه دليلا يدل عليه وجعل علي من تعدي ذلك الحد حدا»[18] (خداوند براي هر چيزي حد و مرزي قرار داده و براي نشان دادن آن مرز، نشانه­اي گذاشته است و براي كسي كه از آن حد فراتر رود، حد (مجازات) معين كرده است).

 

به تعبير امام باقر(ع)، همۀ مرزها داراي نشانه و علامت بوده و اين قابل تشخيص نيز مي­باشد و هر كس از آن نشانه­گذاري تجاوز نمايد، بايد بر او حد جاري كرده، تا آن شخص مجدداً مرتكب خلاف نگردد و ثانياً ديگران عبرت گرفته و حدود الهي را محترم شمارند.

 

2- هيچ چيزي بدون حد نيست:

قال الصادق(ع): «ما من شي الا وله حد كحدود داري هذه فما كان في الطريق فهو من الطريق وما كان في الدار فهو من الدار»[19] (هيچ چيزي نيست مگر آنكه همانند اين خانه من حد و مرزي دارد و هر چه در كوچه است جزء همان و هر چه داخل خانه است، متعلق به خانه مي­باشد).

 

در اين روايت، امام صادق(ع) حد و مرز را به حد و مرز خانه و كوچه تشبيه كرده، به لحاظ اينكه كوچه براي عموم است ولي خانه براي صاحبان خانه و كسي كه در بيرون خانه است، حق ندارد بدون اجازه وارد خانه شده و اگر وارد شود متجاوز و مستحق مجازات می باشد.

 

3- هر حلال و حرامي داراي حد مي­باشند:

امام صادق(ع): «ماخلق الله حلالاً ولا حراماً وله حد كحدود داري هذه... حتي ارش الخدش فما سواه والجلده ونصف الجلده»[20](يعني خداوند هيچ حلال و حرامي را نيافريده است مگر آنكه مثل اين خانه من حد و مرزي دارد... حتي ديه وارد آوردن خراش و غيره آن و يك تازيانه و نصف تازيانه هم داراي حد مي­باشد).

 

 در اين حديث شريف، امام صادق(ع) مي­فرمايد: «تمام حلال و حرام داراي مرز بوده و آن را تشبيه به حدود و ديوار خانه مي­كند براي اينكه حريم خانه واجب­الحفظ و شكستن آن گناه و شكننده، مجرم و بايد مجازات شود».

 

ـ نزديك حدودالله نشويد ـ

در ابتداي اين مقاله در خصوص حد وحدود و مرزهاي الهي توضيحاتي ارائه شد برخي از حدود به تفصيل مورد بحث و بررسي قرار گرفت و عنوان شد كه حدود يا حد به معني مرز و يا منع از عبور است. و وقتي در جائي مرز تعيين مي­گردد عبور از آن ممنوع و متجاوزين شديداً مجازات مي­گردند. چنانكه در مرزهاي تعيين­شده بين كشورها چنين است. حتي شرايط مرزهاي تعيين­شده در مزارع و املاك و ساختمان­ها نيز اين­گونه است. همه كس حق دارد در حدود تعيين­شدۀ خويش به فعاليت بپردازد وكوچك­ترين تجاوز به حريم ديگري، جرم و مرتكب آن تنبيه مي­گردد.

 

براي حفظ اجتماع و استواري آن و استمرار زندگي معقول، افراد ناگزيرند براي همديگر حد و حدودي را تعيين و هركس تنها مجاز است در حريم خويش فعاليت نمايد.

 

برخي از اين حدود توسط خداوند و بعضي به وسيلۀ حاكمان و برخي نيز توسط خود مردم ترسيم مي­گردد. براي حفظ اين حدود گاهي كشتارها انجام گرفته و انسان­هاي زيادي فدا شده­اند و خسارت­هاي فراواني به بار آمده تا از مرز تعيين­شده دفاع گردد. چرا كه گاهاً عده­اي به حق خويش قانع نبوده و چشم طمع به منافع ديگران داشته­اند و همين طمع­ورزي، موجب تجاوزات گرديده و به دنبال آن نزاع ودرگيري به وجود آمده است. به دليل اهميت و عظمت و ارزش فوق­العاده مرزها يا حدود و از همه مهم­تر حدود الهي، قرآن کريم در مواردي تذكر مي­دهد كه حتي نزديك اين مرزها نشويد. چرا كه جاذبه­هاي كاذب آن موجب لغزش گرديده و اندكي غفلت، باعث شكستن حريم­ها مي­گردد.

 

به عنوان مثال به صاحبان گوسفندان گفته مي­شود که گوسفندان را به قرقگاه نزديك مرز نبرند براي اينكه ممكن است علف­هاي سبز و علوفه بهتر زمين همسايه موجب شود گوسفندان در يك چشم به هم زدن زمين همسايه را مورد تاخت قرار دهند.

 

پيغمبر(ص) در اين خصوص مي­فرمايند: «ان حمي الله محارمه فمن يرتع حول الحمي يوشك ان يقع فيه» (محرمات الهي قرقگاه­هاي... هركس گوسفند خود را در كنار قرقگاه ببرد، بيم آن مي­رود كه وارد منطقۀ ممنوعه شود).[21]

 

در آيات قرآن کريم نيز مكرر بر اين موضوع تأكيد شده از جمله؛

الف) در سورۀ مبارکۀ بقره، آيۀ شريفۀ 187، خداوند متعال بعد از بيان احكام روزه، مثل منع خوردن و آشاميدن بعد از طلوع سپيده صبح، عدم آميزش جنسي با زنان در ايام اعتكاف در مساجد و... مي­فرمايد: "...تلك حدودالله فلا تقربوها..." (اين­ها حدود و مرزهاي الهي است و نمي­بايست شما به مرز نزديك شويد مبادا در اثر وسوسه­هاي شيطان از مرز بگذريد و قانون­شكني نمائيد). اين آيۀ شريفۀ حاوي نكاتي است كه جهت رعايت حدود الهي بايد مورد توجه قرار بگيرد؛ 1- نزديك اذان صبح دست از خوردن بكشيد و حتّي از حداقل شبهه بپرهيزيد و با زنان در صورت ضيق وقت آميزش نكنيد. شايد وارد صبح شود. 2- به هنگام روزه­داري از انجام اعمال شهوت­انگيز بپرهيزيد. چرا كه ممكن است در مواقع حساس نتوانيد خودتان را كنترل نمائيد. 3- با غذا بازي نكنيد، نگوئيد نمي­خورم فقط با غذا بازي مي­كنم. بلكه از اين هم بپرهيزيد تا از احتمال وارد شدن در مبطلات بپرهيزيد. 4- به هنگام غروب تا يقين نكرديد از مضطرات بپرهيزيد.

 

و بالاخره در اين آيۀ شريفه هشدار مي­دهد از نزديك شدن به مرز الهي بپرهيزيد. چه بسا اين نزديكي براي شما خطرآفرين باشد.

 

ب) در داستان حضرت آدم و حوا(ع) خداوند به آن دو دستورمي­دهد؛  وارد بهشت شويد و بخوريد هر چه كه مي­خواهيد، و بعد مي­فرمايد: "...ولا تقربا هذه الشجره فتكونا من الظالمين"[22](نزديك اين درخت نشويد كه از ستمگران خواهيد بود).

 

پ) در سورۀ مبارکۀ اعراف مجدداً در داستان سكونت حضرت آدم و همسرش در بهشت مي­فرمايد: "ويا آدم اسكن انت وزوجك الجنه فكلا من حيث شئتما ولاتقربا هذه الشجره فتكونا من الظالمين"[23] (و اي آدم تو و همسرت در اين بهشت آرام گيريد واز نعمت­هاي آن گوارا هر چه مي­خواهيد بخوريد و به اين درخت نزديك نشويد كه از ستمگران خواهيد شد)[24].

 

ت) خداوند از به جا آوردن نماز در حالت مستي منع نموده و مي­فرمايد: "يا ايها الذين آمنوا لا تقربوا الصلوه وانتم سكاري حتي تعلموا ما تقولون..."[25] (اي كساني كه ايمان آورده­ايد در حالي كه مست هستيد به نماز نزديك نشويد تا بدانيد چه مي­گوئيد)

 

 ج) خداوند علاوه بر منع از خوردن اموال يتيم حتي نزديك شدن به آن را نيز ممنوع كرده و مي­فرمايد: "ولا تقربوا مال اليتيم الا بالتي هي احسن حتي يبلغ اشده واوفوا الكيل والميزان بالقسط"[26] (به مال يتيم جز به نحو احسن و براي اصلاح نزديك نشويد تا به حد رشد برسند وحق پيمانه و وزن را به عدالت ادا كنيد).

 

نمي­گويد مال يتيم را نخوريد بلكه مي­گويد حتي به آن نزديك هم نشويد.

 

د) نزديكي به اعمال زشت و قبيح نيز در قرآن کريم ممنوع گرديده است؛ "...ولا تقربوا الفواحش، ماظهر منها وما بطن"[27] (به اعمال زشت و قبيح نزديك نشويد، خواه آشكار باشد، خواه پنهان يعني نه اينكه اعمال زشت را انجام ندهيد بلكه به آن نزديك هم نشويد).

 

و) نزديكي به زنا نيز در آيات قرآن کريم منع شده است. "ولا تقربوا الزني انه كان فاحشه وساء سبيلا"[28] (و نزديك زنا نشويد كه كار بسيار زشت و بد راهي است). در اين جا نكته­اي حائز اهميت است که نمي­گويد زنا نكنيد بلكه مي­گويد حتي به اين عمل زشت نزديك هم نشويد چون كه هر عملي مقدماتي دارد و زنا نيز مقدماتي دارد از جمله چشم­چراني؛ بي­حجابي؛ كتاب­هاي بدآموز؛ فيلم­هاي فاسد؛ كانون­هاي فساد و... اين امور همه موجبات زنا را فراهم مي­آورند.

 

از نظر اسلام حتي تنها ماندن زن و مرد نامحرم در يك اتاق ولو براي كارهاي عادي، پسنديده نيست چرا كه ممكن است موجب وسوسه شده و به تبع زمينۀ فعل حرام را به وجود بياورد.

 

هـ) خدا در قرآن کريم نزديكي با زنان در ايام حيض را منع نموده و مي­فرمايد: "ويسئلونك عن المحيض قل هو اذي فاعتزلوا النساء في المحيض ولا تقربوهن حتي يطهرن"[29](و از تو دربارۀ خون حيض سؤال مي­كنند بگو چيز زيان­بار و آلوده­اي است لذا در حالت قاعدگي از زنان كناره­گيري نمائيد و به آنها نزديك نشويد تا پاك شوند).

 

ـ متجاوزين در قرآن کريم ـ

در اين­جا به دنبال مبحث حدودالله، لازم است در مورد متجاوزين يا به عبارتي معتدين و نظم­شكنان جامعه بحث و تحقيق نماييم. در جوامع بشري همواره عده­اي به حقوق ديگران تجاوز كرده و از طبقات جامعه سلب آزادي و آسايش مي­كنند و منافع خويش را هر چند در قبال نابودي هزاران نفر، بر هر چيز مقدم داشته و باعث محروميت ديگران از حق طبيعي­شان مي­گردند.

 

اين گروه اگر چه كم هم نيستند، نظم حاكم بر جامعه را بر هم مي­زنند تا از آب گل­آلود ماهي بگيرند البته به تناسب افراد، تفاوت­هايي نيز در اين گروه هست مثلاً بعضي حقوق يك نفر يا يك خانواده و يا يك شهر را ضايع و يا به نفع خويش بر مي­دارند و برخي هم نظم يك جهان را به هم ريخته و جوي خون راه مي­اندازند. چنانكه استكبار جهاني اين­گونه است.

 

خداوند متعال در قرآن کريم متجاوزين به حدود را منع نموده و آنان را در شمار ظالمين قرار مي­دهد و مي­فرمايد: "تلك حدودالله فلا تعتدوها ومن يتعد حدودالله فاولئك هم الظالمون"[30]

 

همان­طور كه در قسمت­هاي قبل بحث آن رفت، خداوند در آيات شريفۀ گذشته بعد از بيان احكام طلاق مي­فرمايد: «اين حد و مرز الهي است. پس از مرز الهي تجاورز نكنيد و حريم آن­ را نشكنيد. وحرمت آن را نگه داريد و هر كس مرز الهي را بشكند و از آن تجاوز نمايد و آن را ناديده بگيرد جزء ستمكاران خواهد بود».

 

ـ قاتلين انبياء(ع) متجاوزين هستند ـ

خداوند در سورۀ مبارکۀ بقره بعد از بيان داستان قوم يهود، لجاجت و عدم تحمل آن­ها نسبت به يك نوع غذا و تقاضاي انواع غذاها و ميوه­ها و سبزي­ها توسط آن­ها و... مي­فرمايد: «از اين بيابان وارد شهر شويد، هر چه خواستيد در آن­جا هست». خداوند مهر ذلت و نياز بر پيشاني آن­ها زد و مجدداً گرفتار غضب پروردگار شدند...

 

سپس علت گرفتاري قوم موسي(ع) را به غضب الهي، اين­گونه بيان مي­فرمايد: "...ذلك بانهم كانوا يكفرون بايات الله يقتلون النبيين بغير الحق ذلك عصوا وكانوا يعتدون"[31] (آن­ها به آيات الهي كفر ورزيدند و پيامبران را به ناحق كشتند. اين­ها به خاطر آن بود كه آنان گناهكار وسركش و متجاوز بودند).

 

و بار ديگر در سورۀ مبارکۀ آل­عمران تحت عنوان متجاوزين از آنان نام برده و مي­فرمايد: "ضربت عليهم الذله اين ما ثقفوا الا بحبل من الله وحبل من الناس باءو بغضب من الله وضربت عليهم المسكنه ذلك بانهم كانوا يكفرون بايات الله ويقتلون الانبياء بغير حق ذلك بما عصو وكانوا يعتدون"[32] (آن­ها هركجا يافت شوند مهر ذلت بر آنان خورده مگر با ارتباط با خدا و تجديد نظر در روش خود و (با) ارتباط با مردم و وابستگي به اين و آن و در خشم خدا مسكن گزيده­اند و مهر بيچارگي بر آن­ها زده شده چرا كه آنان به آيات خدا كفر مي­ورزند و پيامبران را به ناحق مي­كشند. اين­ها به خاطر آن است كه گناه مي­كنند و به حقوق ديگران تجاوز مي­نمايند).

 

در اين دو آيۀ شريفه سبب ذلت قوم موسي(ع) و مورد غضب قرار گرفتن آنان اين­گونه بيان مي­گردد: 1. ناسپاسي نسبت به نعمات الهي 2. كفرورزي به دلائل و آيات الهي و سرپيچي از فرامين پيامبران 3. عصيان­ورزي به خداي تعالي و عدم تبعيت از اوامر الهي و تجاوز به احكام و حدود 4. كشتن مردان حق و فرستدگان خدا.[33]

 

اصولاً اين سرانجام، نتيجۀ قطعي سنگدلي و قساوت قلب و بي­اعتنايي آنان به قوانين الهي بوده و نافرماني و مداومت آنان در تجاوز، علت كفرشان به آيات خدا و پيغمبركشي شد. خداوند عاقبت نافرماني را كفر دانسته است.

 

بايد توجه داشت كه آيات قرآن کريم منحصر به قوم خاصّي نيست بلكه قابل تعميم است و هدف از بيان چنين مواردي، آگاهي بندگان به وظائف و پاي­بندي به حدودالله است، بنابراين هر كس نسبت به نعمت­هاي الهي ناسپاسي كند و برخلاف ميل و دستورات رهبران حقيقي عمل نمايد، متجاوز بوده و مورد لعن و نفرين الهي قرار مي­گيرد. پس براي اينكه به سرنوشت قوم يهود دچار نشويم، بايد نكات ذيل را هميشه آويزۀ گوش قرار دهيم:

 

1- نسبت به نعمت­هاي الهي در هر مقام بايد شكرگذار بود؛ 2-  تنوع­طلبي به عصيان وكفر منجر مي­شود؛ 3- يهوديان با قتل انبياء و اصرار در كفر، موجب غضب حق تعالي شده­اند. بنابراين تابعين روش آن­ها نيز همان عاقبت را دارند.[34]

 

ـ اصحاب سبت ـ

در قرآن کريم، قوم يهود به عناوين مختلف مورد مذمت قرار گرفته­اند. يكي از اين موارد، شكستن حريم خدا در روز شنبه است. خداوند در اين خصوص مي­فرمايد: "ولقد علمتم الذين اعتدوا منكم في السبت فقلنا لهم كونوا قرده خاسئين"[35] (به طور قطع حال كساني از شما كه در روز شنبه نافرماني وگناه كردند دانستيد، ما به آن­ها گفتيم به صورت بوزينه­اي طرد شده در آئيد).

 

در اين آيه قرآن کريم، يهوديان زمان نزول قرآن کريم را مخاطب قرار داده و خراب­كاري و مكر و حيله گذشتگان آنان را گوشزد مي­كند. و به آنان خطاب مي­كند؛ «به خاطر تجاوز عده­اي از شما يهوديان و سرپيچي از فرمان خدا دستور مسخ آن­ها صادر و مسخ گرديده­اند». اين سرگذشت چنانكه در روايات اسلامي به آن اشاره شده، مربوط به جمعي از بني­اسرائيل است كه در ساحل يكي از درياها (ظاهراً درياي احمر در كنار فلسطين امروزي) در بندري به نام «ايله» (ايلات امروزي) زندگي مي­كردند.[36] و از طرف خداوند به عنوان آزمايش و امتحان به آنان دستور داده شد تا صيد ماهي را در روز شنبه تعطيل كنند. اما آنان دست  به حيله زده و در كنار دريا حوضچه­هايي ترتيب دادند و راه آن ­را به دريا گشودند. روزهاي شنبه، راه حوضچه­ها را باز مي­كردند و ماهيان فراوان همراه آب وارد آن­ها مي­شدند و به هنگام غروب، راهشان را مي­بستند و از بازگشت آن­ها به دريا جلوگيري نموده و سپس روز يكشنبه به صيد آن­ها مي­پرداختند.[37]

 

بنابراين به استناد سورۀ مبارکۀ بقره، آيۀ شريفۀ 64، اين عمل يهود تجاوز به حدودالله است و مانع شمول فضل و رحمت خداوند مي­گردد.

 

"ثم توليتم من بعد ذلك فلولا فضل الله عليكم ورحمه للكنتم من الخاسرين".

در سورۀ مبارکۀ اعراف نيز به اين داستان اشاره شده است: "وسئلهم عن القريه التي كانت حاضره البحر اذ يعدون في السبت اذا تأتيهم حيتانهم يوم سبتهم شرعا ويوم لا يسبتون لا تأتيهم كذلك نبلوهم بما كانوا يفسقون"[38] (و از آن­ها دربارۀ (سرگذشت) شهري كه در ساحل دريا بود سؤال كن (و به خاطر بياور) هنگامي را كه آن­ها در روز شنبه تجاوز (طغيان در برابر قانون خدا) مي­كردند. همان هنگام كه ماهيانشان در روز شنبه (كه روز تعطيل و استراحتشان بود) آشكار مي­شدند اما در غير روزهاي شنبه به سراغ آن­ها نمي­آمدند. اين­گونه آن­ها را به چيزي آزمايش كرديم كه در برابر آن نافرماني مي­نمودند).

 

و نيز در سورۀ مبارکۀ نساء آمده است: "ورفعنا فوقم الطور بميثاقهم وقلنا لهم ادخلوا الباب سجداً وقلنا لهم تعدوا في السبت واخذنا منهم ميثاقاً غليظاً"[39] (و كوه طور را بر فراز آن­ها برافراشتيم و در همان حال از آنان پيمان گرفتيم و به آن­ها گفتيم به عنوان توبه از در بيت­المقدس با خضوع درآييد و نيز به آن­ها گفتيم روز شنبه تعدّي نكنيد و دست از كار بكشيد و از آن­ها در برابر همۀ اين­ها پيمان محكمي گرفتيم).

 

و در آيۀ شريفۀ بعد مي­فرمايد: "فبما نقضهم ميثقهم وكفرهم بايت الله وقتلهم الانبياء بغير حق وقولهم قلوبنا غلف بل طبع الله عليها بكفرهم فلا يؤمنون الا قليلا"[40] (آن­ها به خاطر اينكه پيمانشان را شكستند و آيات خدا را انكار كردند و پيامبران را به ناحق كشتند و به خاطر اينكه از روي استهزاء مي­گفتند بر دل­هاي ما پرده افكنده شده و سخنان پيامبران را درك نمي­كنيم، مطرود درگاه خداوند شدند. آري خداوند به علت كفرشان بر دل­هاي آنان مهر زده و لذا جز عدۀ كمي ايمان نمي­آورند آن­ها كه راه حق مي­پويند و سر لجاج ندارند).

 

در اين آيه به قسمت­هاي ديگري از خلاف­كاري­هاي بني­اسرائيل از جمله كارشكني­ها و عداوت­ها و دشمني­هاي آنان با پيامبران خدا و قتل آنان اشاره شده است. در سورۀ مبارکۀ نحل، آيۀ شريفۀ 124 نيز در مورد اصحاب سبت بحث گرديده است.

 

 در مجموع، از داستان اصحاب سبت نتيجه مي­گيريم؛ خلاف­كاري زير پوشش كلاه شرعي تجاوز است. گرچه در آيات فوق اشاره­اي به حيله­گري اصحاب سبت در زمينه گناه نشده است ولي با توجه به اينكه در اين آيات مجازات سختي براي آن­ها تعيين شده، نشان­دهندۀ اين است كه چهرۀ واقعي گناه هرگز با دگرگون ساختن ظاهر آن و به اصطلاح كلاه شرعي درست كردن از بين نمي­رود. حرام، حرام است، خواه صريحاً انجام گيرد و يا در زير لفافه­هاي دروغين و عذرهاي واهي، آن­ها كه تصور مي­كنند گناه را مي­توان با تغيير چهره صوري تبديل به يك عمل مجاز كرد، در حقيقت خود را فريب مي­دهند.[41]

 

ـ تحريم چيزهاي حلال بر خويش تجاوز است ـ

هميشه تجاوز، در گرفتن حق ديگران، غصب اموال و املاك مردم، سلب آزادي ديگران و... معني نمي­دهد. از نظر قرآن کريم حتّي حرام كردن چيزهاي حلال بر خود، تجاوز محسوب مي­گردد. اسلام نه دين افراط است و نه دين تفريط. از اسراف به همان اندازه منع مي­كند كه از انزوا و كناره­گيري از تمام لذائذ مشروع.

 

در قرآن کريم آمده است: "يا ايها الذين آمنوا لا تحرموا طيبات ما احل الله لكم ولا تعتدوا ان الله لا يحب المعتدين"[42] (اي كسانيكه ايمان آورده­ايد چيزهاي پاكيزه را كه خداوند براي شما حلال كرده، بر خود حرام نكنيد از حد تجاوز ننمائيد زيرا خداوند متجاوزان را در دوست نمي­دارد)[43]

 

در اين آيۀ شريفه اشاره­اي به تحريم قسمتي از مواهب الهي به وسيلۀ برخي از مسلمين شده است. بدين صورت كه روزي پيامبر(ص) دربارۀ قيامت بياناتي تكان­دهنده فرمود، جمعي گريستند، به دنبال آن تصميم گرفتند پاره­اي از لذائذ دنيوي را بر خود تحريم كرده و به عبادت بپردازند. حضرت علي(ع) قسم ياد كرد شب­ها كم­تر بخوابد. بلال گفت که همه روزها را روزه مي­گيرد. عثمان بن مظعون گفت که آميزش جنسي را ترك مي كند و... پيامبر(ص) بعد از اطلاع از اين واقعه، به منبر رفتند و فرمودند: «چرا بعضي از شما، چيزهاي حلال را برخود حرام كرده­ايد. هركس از سنّت من روي گرداند، از من نيست». سپس به قرائت اين آيه، مسلمانان را از انجام اين عمل نهي نمودند.

 

با بيان اين حكم، اسلام صريحاً بيگانگي خود را از مسئلۀ رهبانيت و ترك دنيا آن­چنان كه مسيحيان و مرتاضان دارند، اعلام داشته است و براي تأكيد اين موضوع مي­گويد: «از حد و مرز فراتر نرويد، زيرا خداوند تجاوزكنندگان را دوست ندارد».[44]

 

غذاي حلال حدود الله و مرز الهي است و عبور از آن تجاوز محسوب مي­گردد. چنانكه خداوند مي­فرمايد: "كلوا مما رزقكم الله حلالاًً طيباًواتقوالله الذي انتم به مؤمنون"[45]

 

در آيۀ قبل نهي از تحريم بود و در اين آيه خداوند به بهره­گيري مشروع از مواهب الهي امر كرده و مي­فرمايد: «از آن­چه خداوند  به شما روزي داده است حلال، پاكيزه بخوريد تنها شرط آن اين است كه رعايت اعتدال و تقوا و پرهيزگاري در بهره­گيري از اين مواهب را فراموش نكنيد. لذا مي­گويد: "واتقولله الذي انتم به مؤمنون..." (يعني ايمان شما به خدا ايجاب مي­كند كه همۀ دستورات او را محترم شماريد، هم بهره­گرفتن و هم رعايت اعتدال وتقوي).

 

در تفسير اين جمله، احتمال ديگري نيز هست كه منظور از امر به تقوا  اين است كه تحريم طيبات و مباحات با درجۀ عالي و كامل تقوا متناسب نيست. تقوا ايجاب مي­كند كه انسان از حدّ اعتدال در هيچ طرف خارج نشود.[46]

 

ـ پيمان­ شكنان ـ

در سورۀ مبارکۀ توبه، خداوند تمام پيمان­ها را با مشركان لغو و تنها چهارماه به آن­ها مهلت داده است تا بتوانند در اين فرصت تصميم بگيرند و علت لغو اين پيمان را هم در آيات شريفۀ  7-8-9 بيان مي­كند و در ادامه مي­فرمايد: "اشتروا بايات الله ثمناً قليلاً فصدوا عن سبيله ءانهم ساء ما كانوا يعملون لا يرقبون في مؤمن الا ولا ذمه واولئك هم المعتدون"[47] (آن­ها آيات خدا را به بهاي ناچيز فروختند و(مردم را) از راه او باز داشتند، آن­ها اعمال بدي انجام مي­دهند. نه تنها دربارۀ شما، دربارۀ هيچ فرد باايماني رعايت خويشاوندي و پيمان را نمي­كنند و آنان تجاوزكارانند).

 

خداوند در اين آيۀ شريفه يكي از نشانه­هاي فسق و نافرماني كفار را معامله آيات خدا دانسته و مي­افزايد آنان به خاطر منافع مقطعي و زودگذر مادّي و ناچيز خود، باعث انحراف مرم از صراط مستقيم گرديده و آنان را از هدايت باز مي­دارند. در روايتي نقل شده است كه ابوسفيان غذايي ترتيب داد و جمعي از مردم را به ميهماني فرا خواند تا از اين طريق عداوت آنان را در برابر پيامبر(ص) برانگيزد.[48]

 

برخي از مفسران، آيۀ فوق را اشاره به اين داستان دانسته­اند. ولي اكثر مفسران برآنند كه اين آيه مفهوم وسيعي داشته واشاره به تمام بت­پرستاني دارد كه براي حفظ منافع مادّي وزودگذر خويش از آيات خدا چشم پوشيدند. اينان هم خود را از سعادت و خوشبختي محروم ساخته و هم سدّ راه ديگران گرديدند. از نظر قرآن کريم، اين­گونه افراد علاوه بر اينكه آيات خدا را در ازاي بهايي ناچيز معامله كردند، از پيش­رفت دين نيز جلوگيري نمودند. خداوند در آيۀ بعد اين حقيقت را يادآور مي­شود كه اين مشركان به عهد و پيمان پاي­بند نبوده و حتّي ملاحظۀ خويشاوندي با افراد با ايمان را نيز نمي­كنند و اين به علّت روحيۀ تجاوزگري و دشمني آنان با ايمان و توحيد است.

 

در اين آيه، سه نكته حائز اهميت است: 1. مشركين ملاحظۀ عهد و پيمان نكرده و سر فرصت عهدشكني مي­نمايند؛ 2. بر مسلمين لازم است كه هميشه آماده باشند تا طرف مقابل قطع اميد كند؛ 3. شكستن عهد و پيمان، ظلم و تجاوز از حدود الهي است.[49] گرچه آيۀ مورد بحث از مشركين زمان پيامبر اسلام(ص) سخن مي­گويد، ولي در عين حال هر كسي كه دين­فروشي كند و دين را وسيلۀ ارتزاق خويشتن قرار دهد يا در قبال پيش­رفت دين در راه خدا كارشكني نمايد، متجاوز بوده و مشمول اين آيۀ شريفه خواهد بود.[50]

 

ـ انكار قيامت تجاوز است ـ

در سورۀ مبارکۀ مطفّفين خداوند به بحث قيامت پرداخته و گوشه­اي از مسائل قيامت را بازگو و انسان را نسبت به آن آگاهي  مي­دهد و يكي از متجاوزين را منكرين قيامت معرفي نموده و مي­فرمايد: "الذين يكذبون بيوم الذين ومايكذب به الا كل معتد اثيم ـ اذا تتلي عليه ايا تنا قال اساطير الاولين..."[51] (همانا كه روز قيامت را انكار مي­كنند و تنها كساني آن را انكار مي­كنند كه متجاوز و گنهكارند). در اين آيۀ شريفه متجاوزين منكر قيامت معرفي مي­شوند و در نتيجه مي­توان دريافت، ريشۀ انكار قيامت، منطق و تفكر و استدلال نيست بلكه افرادي كه مي­خواهند پيوسته به تجاوزها ادامه دهند و در گناه غوطه­ور باشند منكر قيامت مي­شوند.

 

در اين آيه كلمۀ «معتد» اسم فاعل از مصدر اعتداء است كه معناي تجاوز را مي­دهد و مراد در اين­جا تجاوز از حدود عبوديت است و كلمۀ «اثيم» به معناي كسي است كه گناهان بسيار داشته و به كلّي در شهوات غرق شده باشد ومعلوم است كه يگانه مانعي كه انسان را از گناه باز مي­دارد، ايمان به بعث و روز جزاست[52]و فاسقين و فاجرين اشخاصي هستند كه روز جزاء را تكذيب مي­كنند كه البته در آن روز به سزاي اعمال خود مي­رسند. پس، از اين آيه مي­توان نتيجه گرفت؛ 1. هركه منكر قيامت باشد، از ارتكاب فسق و فجور ترس و واهمه نمي­كند. 2. اشخاصي كه منكر قيامت­اند فاسق و فاجرند.[53]

 

ـ هركس كه مانع كار خير است، متجاوز است ـ

در سورۀ مبارکۀ ق خداوند بعد از بيان وقايع روز قيامت مي­فرمايد: "وقال قرينه هذا ما لدي عتيد. القيا في جنهم كل كفار عنيد مناع للخير معتد مريب"[54] (فرشته هم­نشين او مي­گويد اين نامۀ اعمال او است كه نزد من حاضر و آماده است). (خداوند مي­فرمايد: «در جهنم بيفكنيد. هر كافر متكبر و لجوج را، آن كسي كه شديداً مانع خير است. (او) متجاوز است و در شك و ترديد». (حتي ديگران را به ترديد مي­افكند)

 

مناع للخير كسي است كه شديداً مانع كار خير است، در اين­جا مناع، صيغۀ مبالغه است. شخصي كه مناع صفت او است، منع بذل را عادت خود ساخته و هرگز در صدد اين نيست، مستحقي را ياري رساند. بلكه علاوه بر اينكه از انجام كار خير ممانعت به عمل مي­آورد. ظلم را نيز شعار خود قرار داده و در كار خداي تعالي و دين حق ترديد ايجاد و ديگران را نيز به شك و ترديد مي­اندازد. چنين شخصي طبعاً متجاوز به حقوق ديگران و حدود الهي است. در اين زمينه نكتۀ قابل توجهي مطرح است و آن اينكه انسان بايد هميشه مراقب باشد. حرف، عمل و حركات وي آگاهانه يا ناآگاهانه مانع كار خير نگردد. چه بسا اتفاق افتاده كه حتّي يك حرف نسنجيده باعت شده است، تا مدرسه ساخته نگردد، بيمارستاني به وجود نيايد، آبي جريان پيدا نكند، بيچاره­اي نجات نيابد. برهنه­اي پوشيده نگردد، گرسنه­اي سير نگردد، بي­خانه­اي صاحب­خانه نشود و صدها نمونۀ ديگر. در سورۀ مبارکۀ قلم قرآن کريم ضمن برشمردن برخي از صفات ناپسند دشمنان پيغمبر(ص)، آنان را متجاوز معرفي مي­كند و مي­فرمايد: "فلا تطع المكذبين ـ ود ولو تدهن فيدهنون ـ ولا تطع كل حلاف مهين ـ هماز مشاء بنميم ـ مناع للخير معتد اثيم"[55]

 

خداوند در آيات گذشته به ذكر اخلاق عظيم و صفات ويژۀ رسول خدا(ص) پرداخته در اين آيات به ذكر اخلاق دشمنان مي­پردازد تا در يك مقايسه، فاصله ميان اين دو را آشكار سازد.

 

در اين­جا مي­فرمايد: «حال كه چنين است از تكذيب­كنندگان اطاعت مكن - آن­ها دوست دارند نرمش نشان دهي تا آن­ها نرمش نشان دهند و اطاعت از كسي كه بسيار سوگند ياد مي­كند و پست است مكن. كسي كه بسيار عيب­جو و سخن­چين است و بسيار مانع كار خير و تجاوزگر و گناه­كار است. علاوه بر اين­ها كينه توز ـ پرخور ـ خشن و بدنام است».

 

خداوند در آيات فوق چنان ترسيمي از مكذبان و صفات زشت و اخلاق رذيلۀ آن­ها نموده كه شايد در سرتاسر قرآن کريم شبيه و نظير نداشته باشد و به اين ترتيب روشن مي­سازد كه مخالفان اسلام و قرآن کريم و مخالفان شخص پيامبر(ص) چگونه افرادي بوده­اند. افرادي دروغ­گو، عيب­جو، سخن­چين، مانع كار خير، كينه­توز، پرخور، خشن و بدنام و بي­اصل و نسب. پس نتيجتاً كسي كه بسيار از كار خير جلوگيري مي­كند نيز تجاوزگر و گناه­كار است و نه تنها خود كار خيري نمي­كند و راه خيري ارائه نمي­دهد، بلكه سدّي است در مقابل خير و بركت ديگران، به علاوه انساني است متجاوز از حدّ الهي و حقوقي كه خدا براي انسان تعيين كرده است.[56]

 

ـ ارضاء شهوت از راه غير مشروع، تجاوز است ـ

غريزۀ جنسي در همۀ انسان­ها موجود و يكي از مسائل غير قابل انكار است و اين غريزه بايد از طريق مشروع تأمين گردد در غير اين­صورت حرام و تجاوز به نواميس محسوب شده و گناه آن بسيار بزرگ است و افرادي كه به طرق نامشروع به كسب لذات جنسي روي مي­آورند، گرچه به ظاهر به لذات مقطعي دست مي­يابند لكن در جاي ديگر شديداً متضرر شده و نظام ارزشي و بافت خانواده آن­ها را از هم مي­پاشد در واقع به بهايي اندك، گوهر گران­بهايي را از دست مي­دهند. در اين مقاله بحث فراوان است و از آن­جائي كه كسب لذائذ مادّي از طرق نامشروع، تعدّي و تجاوز به مرزهاي تعيين­شده از سوي خداوند محسوب مي­گردد، بر آن شديم، در اين باب اشاره­اي به يكي از آيات قرآن کريم نمايم؛ خدا در سورۀ مبارکۀ مؤمنون بعد از شمردن صفات مؤمنين به يكي از مسائلي كه اشاره مي­كند؛ آميزش جنسي با همسران است و غير اين طريق را تجاوز شمرده و مي­فرمايد: "قد افلح المؤمنون الذين هم في صلاتهم خاشعون و الذين هم عن اللغو معرضون والذين هم للزكوه فاعلون والذين هم لفروجهم حافظون الا علي ازواجهم اوما ملكت ايمانهم فانهم غير ملومين ـ فمن ابتغي وراء ذلك فاولئك هم العادون" (مؤمنان رستگار شدند، آنان كه در نمازشان خشوع دارند و آنان كه از لغو و بيهودگي روي­گردانند و آنان كه زكات مي­دهند و آنان كه دامان خود از آلودگي به بي­عفتي حفظ مي­كنند. و تنها آميزش جنسي با همسران و كنيزانشان دارند كه در بهره­گيري از آن­ها ملامت نمي­شوند و هركس غير از اين طريق را طلب كند، تجاوزگر است).

 

خداوند در اين آيۀ شريفه ابتدا به برخي از صفات برجسته مؤمنان اشاره مي­كند: 1. آن­ها كساني هستند كه در نمازشان خاشع­اند؛ 2. از هرگونه بيهودگي، روي­گردانند؛ 3. آن­ها كساني هستند كه زكات مي­دهند؛ 4. فروج خود را از بي­عفتي حفظ مي­نمايند؛ 5. فقط به همسران و كنيزان خويش اكتفا مي­كنند.

 

از آن­جائي كه غريزۀ جنسي، سركش­ترين غرايز انسان است و خويشتن­داري در برابر آن، نياز به تقوا و پرهيزگاري فراوان و ايماني قوي دارد. در نهايت مي­فرمايد: «هر كس غير از اين طريق را جهت تمتع از لذات جنسي انتخاب كند، متجاوز است. يعني استفاده و بهره­گيري از همسران يك حق طبيعي و مشروع افراد است. منتهي اگر كسي به نواميس ديگران چشم دوخته باشد. يا قصد بهره­گيري از زن­هاي ديگران را داشته باشد، اين شخص متجاوز محسوب شده و در آتش قهر الهي بايد بسوزد».[57]

 

در خصوص حرمت زنا و تجاوز به نواميس، آيات و روايات فراواني داريم كه در اين­جا چند نمونۀ ديگر آورده مي­شود. از جمله خداوند متعال در سورۀ مبارکۀ شعرا بعد از بيان داستان قوم لوط و طرح هم­جنس­گرايي آنان و بهره­گيري از غريزۀ جنسي غير از طريق مشروع مي­فرمايد: "اتاتون الذكران من العالمين ـ وتذرون ماخلق لكم ربكم من ازواجكم بل انتم قوم عادون"[58] (آيا شما به سراغ جنس نر و ذكور مي­رويد و همسراني را كه خدا براي شما آفريده است را رها مي­كنيد، شما قوم تجاوزگري هستيد).

 

و نيز در سورۀ مبارکۀ معارج مي­فرمايد: "والذين هم لفروجهم حافظون، الا علي ازواجهم او ما ملكت ايمانهم فانهم غير ملومين فمن ابتغي وراء ذلك فاولئك هم العادون"[59] (و آنان كه دامان خويش را از بي­عفتي حفظ مي­كنند و آميزش جنسي جز با همسران و كنيزان ندارند ولي در بهره­گيري از اين­ها مورد سرزنش قرار نخواهند گرفت و هركس ماوراء اين طلب كند، متجاوز است).

 

ـ نهي خداوند از هر گونه تجاوزـ

در نوشتۀ حاضر برخي از آيات قرآن کريم را كه به حدود الهي پرداخته بودند، به تفصيل مورد بحث و بررسي قرار داديم.

 

در قرآن کريم، 13 مورد لفظ حدودالله به عناوين مختلفي به كار رفته و هر يك گوياي اين واقعيت بودند كه: انسان­ها بايد مرزهاي الهي را محترم شمرده و از آن تجاوز نكنند و همان­گونه كه بحث آن رفت، خداوند حتّي از نزديك شدن به آن حدّ و مرز نيز برحذر داشته است. چرا كه شايد با نزديكي به اين مرزها، وسوسۀ عبور از آن به ذهن خطور نموده و جاذبه­هاي كاذب آن سوي مرز، انسان را منحرف نمايد. نهايتاً به اين نتيجه رسيديم كه هرگونه تجاوز به حقوق ديگران، يك امر مذموم و مغاير با ارزش­ها است و متجاوزين، هميشه معاندين خدا، قرآن کريم، انبياء و ائمه(ع) بوده و اين اشخاص براي مصالح و منافع شخصي، به حق خويش قانع نبوده و قتل و غارت و ويراني به همراه آورده­اند. به همين خاطر است كه در قرآن کريم مورد لعنت انبياء(ع) قرار گرفتند.

 

در سورۀ مبارکۀ مائده، آيۀ شريفۀ 78 خداوند مي­فرمايد: "لعن الذين كفروا من بني اسرائيل علي لسان داوود وعيسي بن مريم ذلك بما عصوا وكانوا يعتدون" (آن­ها كه از بني­اسرائيل كافر شدند، بر زبان داوود و عيسي بن مريم لعن و نفرين گرديدند و اين به خاطر آن بود كه گناه مي­كردند و تجاوز مي­نمودند).[60]

 

در اين آيۀ شريفه، همان­گونه كه ذكر آن رفت، علت اعلام انزجار و تنفر عيسي(ع) وداوود(ع) به خاطر تجاوز و گناه بني­اسرائيل بود. گناه خود موجب شكستن حريم و در هم ريختن نظم اجتماع و بريدن از خدا و روي آوردن به دنيا و حطام دنيوي است و هر كه جز از طريق مشروع و صحيح به دنيا وابسته گردد، آن شخص متجاوز خواهد بود.

 

بنابراين مسئلۀ حد و مرز و عبور از آن بايد در سرلوحۀ برنامه­هاي اشخاص قرار گرفته و ملاك گفتار و رفتار افراد واقع گردد تا موجب اختلاف و درگيري و خون­ريزي نشده و منافع شخصي ديگران مورد تعرّض و تعدّي قرار نگيرد. و در يك جمله بايد گفت اگر همۀ انسان­ها به وظايف خويش آشنا و به آن عمل نمايند، هرگز مشكلي در جامعه پيش نيامده و دين و دنياي همه به نحو صحيح محفوظ مي­ماند و همان­گونه كه حضرت علي(ع) مي­فرمايد: «لايسعد احد الا باقامه حدودالله ولا يشقي احد الا باضاعتها» (هيچ كس جز با رعايت حدود الهي سعادت­مند نمي­شود و جز با تضييع آن­ها نگون­بخت نمي­گردد).

 

پي­ نوشت

 1. اين بحث توضيح بيش­تري را مي­طلبد و در اين­جا به عنوان يك مقدمه از آن استفاده شده است والا براي ترسيم مرز و حدود مي­شود مطالب زيادي را به قلم آورد.

2. قاموس قرآن ـ فرهنگ بزرگ جامع نوين ـ واژه هاي قرآن ـ تفسير نمونه و...

3. سورۀ مبارکۀ بقره، آيۀ شريفۀ 187.

4. تعبير تلك علاوه بر اشاره به احكام روزه و اعتكاف مي­تواند اشاره به قصاص و وصيت هم باشد. هاشمي رفسنجاني، علي­اكبر، تفسير راهنما، قم، 1373، ج1 ص166.

5. سورۀ مبارکۀ بقره، آيۀ شريفۀ 299.

6. سورۀ مبارکۀ بقره، آيه 230.

7. در سورۀ مبارکۀ طلاق، آيۀ اول نيز بحث طلاق را مطرح و سفارش لازم انجام و بعد مي­فرمايد اين از حدود الله است.

8. سورۀ مبارکۀ بقره، آيۀ شريفۀ 190.

9. طباطبائي، سيد محمدحسين / تفسير الميزان/ ترجمۀ سيد محمدباقر موسوي همداني / قم، 1363، ج2، ص88.

10. مكارم شيرازي، ناصر/ تفسير نمونه، تهران، 1353 تا 1356، ج2، ص10.

11. تفسير نمونه، ج2، ص9.

12. سورۀ مبارکۀ نساء، آيۀ شريفۀ 13.

13. سورۀ مبارکۀ نساء، آيۀ شريفۀ 14.

14. تفسير نمونه، ج3، ص301.

15. ترجمۀ تفسير الميزان، جلد 19، ص312.

16. تفسير نمونه.

17. سورۀ مبارکۀ مجادله، آيۀ شريفۀ 4.

18. ميزان الحكمه، ج3، بحث حدودالله.

19. ميزان الحكمه، ج3، بحث حدودالله.

20. ميزان الحكمه، ج3، بحث حدودالله، حديث 3403.

21. تفسير نمونه، ج1، ص652.

22. سورۀ مبارکۀ بقره، آيۀ شريفۀ 35.

23. سورۀ مبارکۀ بقره، آيۀ شريفۀ 35.

24. ترجمۀ تفسير الميزان، ج1، ص131.

25. سورۀ مبارکۀ نساء، آيۀ شريفۀ 43.

26. سورۀ مبارکۀ انعام، آيۀ شريفۀ 152.

27. سورۀ مبارکۀ انعام، آيۀ شريفۀ 151.

28. سورۀ مبارکۀ اسراء، آيۀ شريفۀ 32.

29. سورۀ مبارکۀ بقره، آيۀ شريفۀ 222.

30. سورۀ مبارکۀ بقره، آيۀ شريفۀ 229.

31. سورۀ مبارکۀ بقره، آيۀ شريفۀ 61 .

32. سورۀ مبارکۀ آل­عمران، آيۀ شريفۀ 112.

33. العلوي الحسيني الموسوي، محمد كريم/ تفسير كشف الحقايق عن نكت الايات والدقائق/ تهران، چاپ سوم، 1396ق، ج1، ص36.

34. همان.

* براي توضيح بيش­تر در خصوص قتل الانبياء ر.ك به آيات شريفۀ؛ 21 سورۀ مبارکۀ آل­عمران، 91 سورۀ مبارکۀ بقره، 181 سورۀ مبارکۀ آل­عمران، 155 سورۀ مبارکۀ نساء، 251 سورۀ مبارکۀ بقره و...

35. سورۀ مبارکۀ بقره، آيۀ شريفۀ 65 .

36. تفسير نمونه، ج1، ص204.

37. ترجمۀ تفسير الميزان، ج6، ص422.

38. سورۀ مبارکۀ اعراف، آيۀ شريفۀ 163.

39. سورۀ مبارکۀ نساء، آيۀ شريفۀ 154.

40. سورۀ مبارکۀ نساء، آيۀ شريفۀ 155.

41. ترجمۀ تفسير الميزان، ج6، ص422.

42. سورۀ مبارکۀ مائده، آيۀ شريفۀ 87.

43. تفسير نمونه، ج5، ص59.

44. همان، جلد 5، ص61.

45. سورۀ مبارکۀ مائده، آيۀ شريفۀ 88.

46. تفسير نمونه، ج5، ص62.

47. سورۀ مبارکۀ توبه، آيات شريفۀ 9 و10.

48. تفسير نمونه، ج7، ص299.

49. كشف الحقايق، ج1، ص786.

50. نجفي، محمدجواد/ تفسير آسان، تهران، 1362-1364، چاپ اول،  ج6، ص200.

51. سورۀ مبارکۀ مطفّفين، آيات شريفۀ 11و12و13.

52. ترجمۀ تفسير الميزان، ج20، ص384.

53. كشف الحقايق، ج3، ص784.

54. سورۀ مبارکۀ ق، آيات شريفۀ23-25.

55. سورۀ مبارکۀ قلم، آيات شريفۀ 12-8 / تفسير نمونه، ج24، ص382.

56. تفسير نمونه، ج24، ص386.

57. در اين­جا مفسرين افرادي را  كه به همسر و كنيز خويش اكتفاء نكنند، متجاوز دانسته­اند، گرچه اين موضوع از ظواهر آيات نيز فهميده مي­شود. البته در اين آيات علاوه بر تأكيد بر خويشتن­داري در برابر غريزۀ جنسي، به خواندن نماز، پرداختن زكات و... نيز اشاره شده و بايد گفت تمام اين احكام «حدودالله»اند و عدم رعايت هر يك از آنان تجاوز محسوب مي­گردد.

58. سورۀ مبارکۀ شعراء، آيات شريفۀ 130-131.

59. سورۀ مبارکۀ معارج، آيات شريفۀ 29 و3 / تفسير نمونه، ج25، ص35.

60. مكارم شيرازي، ناصر/ تفسير نمونه/ تهران،1353-1366، جلد5، ص43.

0 نظر
کلیدواژه ها:
نمایش نظرات
شما در حال پاسخگویی به نظر زیر می باشید:

نام کامل:
ایمیل:
نظر شما:
نظر متنی
نام کامل:
ایمیل:
نظر شما:
ارسال
آخرین خبر
Top