خبرخوان جام نیوز
|
یکشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۷ الأحد ١١ جمادى الثانية ١٤٤٠ Sunday, February 17, 2019
 
کد خبر: 869699
نظرات: 0
تاریخ مخابره : ۱۳۹۶/۱۰/۳۰ - ۲۲:۰۰
چه پسر خوبی، لابد لامپ دویست قورت داده! +عکس
بیرون که آمدیم، پدرم گفت: «عمو چه پسر خوبی داره! چقدر نورانی بود.» من و خواهرم خندیدیم و مثل همیشه به‌شوخی و مزاح گفتیم: «بله! لابد لامپ دویست قورت داده!»
چه پسر خوبی، لابد لامپ دویست قورت داده چه پسر خوبی، لابد لامپ دویست قورت داده! +عکس
به این مطلب امتیاز دهید
100% 0% بازدید

به گزارش جام نیوز، ایام عید سال 79 بود. یک روز پدرم به من و خواهرم مینا گفت که به خانۀ عمو علی‌حسین برویم. در روستای «دره ‌مرادبیک»، همه پدر محسن را عمو صدا می‌زدند. راهی خانه پدر محسن شدیم. خانه‌شان دیوار به دیوار خانه عموی من بود و سال‌های سال رابطۀ خوبی با هم داشتند.

 

 

محسن را اولین ‌بار آن‌جا دیدم. لباس سراسر سفیدی پوشیده بود و با مو و محاسن مشکی، زیبا به نظر می‌آمد. خیلی مؤدبانه و با احترام برخورد می‌کرد و ساکت و مظلوم به نظر می‌رسید. با خودم گفتم: «این پسر اصلاً به دیگران سلام هم می‌کنه؟!» بیرون که آمدیم، پدرم گفت: "عمو چه پسر خوبی داره! چقدر نورانی بود." من و خواهرم خندیدیم و مثل همیشه به‌شوخی و مزاح گفتیم: "بله! لابد لامپ دویست قورت داده!"


مدتی بعد، عروسی دخترعمویم بود. برای کمک و انجام کارها از چند روز مانده به مراسم، به خانۀ عمویم در رفت‌و‌آمد بودیم. وقت عروسی که شد، بر خلاف معمول بیشتر دخترها که کمی به خودشان می‌رسند، با سر و وضع مرتب و آراسته اما بسیار ساده، در گوشه‌ای نشستم. در مدت آن چند روز، اصلاً محسن را ندیدم. اما گویا مادرش در آن مهمانی من را زیر نظر داشت و در مورد من با محسن صحبت کرده بود، اما او از ازدواج طفره می‌رفت.

 

 

(برگرفته از کتاب «با اجازه بزرگ‌ ترها، بله! / انتشار یکم / صفحه 183 / روایت همسر شهید مدافع حرم محسن فانوسی/ نشر نارگل)
 

برای تهیه این کتاب می توانید به سایت کتابخون به نشانی http://www.ketabkhon.ir مراجعه کنید.

 

مشرق

 

0 نظر
کلیدواژه ها:
نمایش نظرات
شما در حال پاسخگویی به نظر زیر می باشید:

نام کامل:
ایمیل:
نظر شما:
نظر متنی
نام کامل:
ایمیل:
نظر شما:
ارسال
آخرین اخبار جام
آر اس اس ادامه
داغ شده های سرویس
آر اس اس ادامه
آخرین خبر
Top