خبرخوان جام نیوز
|
یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۸ الأحد ١٥ شعبان ١٤٤٠ Sunday, April 21, 2019
 
کد خبر: 877923
نظرات: 0
تاریخ مخابره : ۱۳۹۶/۱۱/۲۴ - ۱۰:۵۹
ناپدید شدن شیطانی نوعروس پس از زندانی شدن داماد بی غیرت!
همه بدبختی های من به خاطر این است که نمی توانم به خواسته های دیگران «نه» بگویم.
زندان1 ناپدید شدن شیطانی نوعروس پس از زندانی شدن داماد بی غیرت!
به این مطلب امتیاز دهید
0% 0% بازدید

به گزارش سرویس حوادث جام نیوز،  همه بدبختی های من به خاطر این است که نمی توانم به خواسته های دیگران «نه» بگویم.

 

 

با آن که بارها مجازات های سختی را متحمل شده ام اما باز هم در برابر این کلمه آن قدر ضعیفم که زندگی و آینده ام را به تباهی کشانده ام. شاید روزی که برای اولین بار به پیشنهاد دوستان برای مصرف مواد مخدر  یا خلافکاری های دیگر «نه» می گفتم امروز بهترین سال های عمرم را در زندان  سپری نمی کردم و ...

 

جوان 35 ساله ای که در عملیات طرح ارتقای امنیت اجتماعی و العادیات و به جرم  سرقت  توسط کارآگاهان اداره مبارزه با سرقت پلیس  آگاهی خراسان رضوی دستگیر شده است در حالی که بیان می کرد باز هم با وسوسه های شیطانی دوستانم سابقه دیگری به کارنامه سیاه خلافکاری هایم افزوده شد در تشریح ماجرای زندگی اش گفت: در خانواده ای پرجمعیت به دنیا آمدم و در محله ای رشد کردم که بیشتر دوستانم به خلافکاری های شان افتخار می کردند و به قول معروف این کارها را نشانه ای از بزرگ شدنشان می دانستند.

 

هیچ کدام از 10 خواهر و برادرم نتوانستند دیپلم بگیرند و من هم هیچ وقت راهنمای درستی در زندگی نداشتم. سوم راهنمایی بودم که تحت تاثیر هم محله ای های بزرگ تر از خودم قرار گرفتم و ترک تحصیل کردم آن ها مدام از درآمدهای مالی خودشان سخن می گفتند و درس و مدرسه را بی ارزش می خواندند.

 

وقتی می دیدم آن ها به راحتی در قهوه خانه می نشینند و با پول خودشان قلیان می کشند یا یکدیگر را به صرف چای و کشیدن سیگار دعوت می کنند من هم برای آن که استقلال Esteghlal مالی داشته باشم به دستفروشی نوارهای مبتذل روی آوردم ولی این کار سود زیادی نداشت و از سوی دیگر هم از ترس پلیس، باید پنهانی این کار را انجام می دادم در همین روزها بود که به تعارف دوستانم در یک قهوه خانه برای اولین بار سیگار را لای انگشتانم گذاشتم!

 

دیگر پاتوقم همین قهوه خانه شده بود تا این که برای درآمد بیشتر به کارگری ساختمان روی آوردم. اما وقتی از سر کار باز می گشتم دوستانم مرا تشویق به مصرف تریاک می کردند تا به قول آن ها خستگی از بدنم بیرون برود. مدتی بعد زمانی به خود آمدم که دیگر به مواد مخدر آلوده شده بودم در همین روزها عاشق یکی از بستگانم شدم و برای آن که ماجرای اعتیادم در آزمایش های پیش از ازدواج لو نرود برای چند روز مصرف مواد را ترک کردم اما از روزی که مراسم عقدکنان برگزار شد دوباره به دعوت دوستانم مصرف مواد را شروع کردم این در حالی بود که در فروشگاه یکی از بستگانم مشغول به کار شده بودم ولی درآمدم کفاف مخارج اعتیادم را نمی داد.

 

با وسوسه های یکی از دوستانم سرقت از مغازه صاحبکارم را شروع کردم ولی چند ماه بعد او متوجه کسری حساب هایش شد و این گونه برای اولین بار راهی زندان شدم وقتی مدت محکومیتم به پایان رسید دوباره همان دوستان دور و برم را گرفتند به طوری که هفت سال از عمرم را در حالی پشت میله های زندان گذراندم و در این مدت شنیدم که زنم از شهرمان فرار کرده و معلوم نیست به چه کسی زندگی می کند و هنوز هم ردی از او پیدا نکرده ام. البته هر بار پس از آزادی دوباره به مصرف مواد و سرقت روی می آوردم این بار نیز به خاطر سرقت موتورسیکلت و قطعات خودرو دستگیر شدم و..

خراسان

110

0 نظر
کلیدواژه ها:
نمایش نظرات
شما در حال پاسخگویی به نظر زیر می باشید:

نام کامل:
ایمیل:
نظر شما:
نظر متنی
نام کامل:
ایمیل:
نظر شما:
ارسال
پربیننده سرویس
آر اس اس ادامه
آخرین اخبار جام
آر اس اس ادامه
داغ شده های سرویس
آر اس اس ادامه
آخرین خبر
Top