خبرخوان جام نیوز
|
سه شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۷ الثلاثاء ٥ شوّال ١٤٣٩ Tuesday, June 19, 2018
 
کد خبر: 880943
نظرات: 0
تاریخ مخابره : ۱۳۹۶/۱۲/۴ - ۱۲:۳۰
فریبا روز بعد عروسی اجباری اش پی به راز کثیف اصغر برد
فریبا 18 سال بیشتر نداشت که تن به ازدواج اجباری داد.
زن دستگیری پشیمانی فریبا روز بعد عروسی اجباری اش پی به راز کثیف اصغر برد
به این مطلب امتیاز دهید
0% 0% بازدید

به گزارش سرویس حوادث جام نیـوز، وقتی به آینده تاریک و سرنوشت نامعلوم فرزندانم می اندیشم غمی جانکاه وجودم را فرا می گیرد نمی دانم با غم و اندوه دست به گریبان بوده اید آیا قلب انسان می تواند برخی از نگرانی های زجرآور را تحمل کند امروز من در شرایطی قرار گرفته ام که انواع خلافکاری ها، همه عزیزان و اطرافیانم را احاطه کرده است به طوری که فکر نمی کنم دیگر بتوانیم از این منجلاب رهایی یابیم. زن 43 ساله به نام فریبا که ریشه همه بدبختی هایش را اعتیاد می دانست درحالی که عنوان می کرد زندگی من مانند غنچه ای ناشکفته ماند و هیچ گاه زیبایی شکفتن گل خوشبختی را احساس نکردم و داشتن یک زندگی آرام و بی دغدغه برایم یک رویا شده است به مشاور کلانتری گفت: دودهای سیاه مواد افیونی به ابرهای تیره ای در زندگی من تبدیل شد که بارش های آن آرام آرام تمام هستی ام را در برگرفت و حالا همان بارش های آرام به موج های خروشانی تبدیل شده است که زندگی اطرافیان و فرزندانم را در هم می کوبد و من از این نگرانم که آنها هم مانند من در این دریای مواج و بی رحم مواد افیونی غرق شوند درحالی که هیچ راه چاره ای هم ندارم.

 

زن جوان که دیگر اشک هایش سرازیر شده بود، ادامه داد: از زمانی که چشم باز کردم جز موادمخدر و بساط های استعمال آن چیز دیگری در خانواده ام ندیدم. پدرم همواره با دوستانش پای مواد مخدر می نشست و من مجبور بودم هر روز بساط آنها را فراهم کنم برادر بزرگ ترم نیز وقتی به نوجوانی رسید به یک معتاد حرفه ای تبدیل شد.

 

او در اوایل به دور از چشم پدرم مقداری از مواد مخدر را مصرف می کرد و پس از آن که پدرم متوجه ماجرا شد دیگر به طور آشکار کنار پدرم و دوستانش مواد مصرف می کرد. وقتی به سن 18 سالگی رسیدم پدرم مرا اجبار و وادار کرد با پسر یکی از هم بساطی هایش ازدواج کنم این درحالی بود که اصغر هم به مواد روانگردان اعتیاد شدیدی داشت اگرچه تنها یک روز بعد از برگزاری مراسم عقدکنان متوجه اعتیاد او به مواد مخدر صنعتی شدم، اما کاری از دستم ساخته نبود چرا که همه خانواده خودم معتاد بودند اصغر برای تامین هزینه های زندگی به خرده فروشی مواد روی آورد و به همین دلیل هم دو بار دستگیر شد و هر بار چند سال را در زندان سپری کرد. ولی بدبختی های من زمانی شدت گرفت که پس از تولد اولین فرزندم من هم به سوی مواد افیونی کشیده شدم و این گونه با دست خود هستی ام را در شعله های سوزان مواد مخدر به خاکستر تبدیل کردم.

 

درحالی که صاحب 5 فرزند شده بودم در کنار همسرم مصرف مواد را ادامه دادم اگرچه سعی کردم فرزندانم به سوی مواد نروند، اما موفق نشدم چرا که آنها نیز مانند من از روزی که چشم باز کرده بودند، اطرافیانشان مواد مخدر مصرف می کردند و در این شرایط بزرگ شدند بالاخره هر 3 دخترم ازدواج کردند، اما اکنون متوجه شدم یکی از دامادهایم به مواد مخدر صنعتی اعتیاد دارد و دیگری نیز دائم الخمر است.

 

احساسم این بود که داماد کوچک ترم که با سومین دخترم ازدواج کرده است پسر سالمی است، ولی وقتی ماموران لوازم مسروقه را از خانه اش کشف کردند تازه فهمیدم که او نیز از راه سرقت زندگی اش را می گذراند، حالا درحالی به آینده تاریک دخترانم می اندیشم که ...

رکنا

110

0 نظر
کلیدواژه ها:
نمایش نظرات
شما در حال پاسخگویی به نظر زیر می باشید:

نام کامل:
ایمیل:
نظر شما:
نظر متنی
نام کامل:
ایمیل:
نظر شما:
ارسال
آخرین اخبار جام
آر اس اس ادامه
آخرین خبر
Top