خبرخوان جام نیوز
|
جمعه ۱ آذر ۱۳۹۸ الجمعة ٢٤ ربيع الأوّل ١٤٤١ Friday, November 22, 2019
کد خبر: 202909
نظرات: 0
تاریخ مخابره : ۱۳۹۲/۰۴/۹ - ۰۹:۴۳
قتلگاه دوست داشتنی من!
خیلی‌هایی که می‌آمدن مدرسه، فکر می‌کردن آن تکه زمین که با 3 تا پله از حیاط اصلی مدرسه جدا شده، یه قسمتی از حیاط مدرسه است بدون هیچ تفاوتی؛ فقط 3 روز از 365 روز از سال، مشخص بود که اینجا قتلگاه است، قتلگاه 72 نفر از بهترین‌ها …
قتلگاه هفت تیر قتلگاه دوست داشتنی من!
به این مطلب امتیاز دهید
50% 50% بازدید


وبلاگ وادی نوشت: بعضی از بچه‌ها برایشان فرقی نداشت که اینجا کجاست و چه اتفاقی افتاده ولی برای اکثر بچه‌های مدرسه شده بود «پناهگاهی برای آرامش».
صبح‌ها قبل از زنگ صبحگاهی، اگر از کنارش رد می‌شدی، ممکن نبود چند نفر از بچه‌ها را که با مانتوهای سرمه‌ای و روسری سفید ایستادند و دعای عهد می‌خونن را نبینی؛ موقع نماز ظهر بعضی از بچه‌ها جانمازهاشان را می‌بردن یک گوشه‌ای‌ پهن می‌کردن و نماز می‌خوندن، نمازی که نمی‌دونم چرا حال و هواش با نمازهای دیگه فرق داشت.


ایام محرم موکت پهن می‌کردیم و می‌نشستیم زیارت عاشورا می‌خوندیم؛ گاهی اوقات هم نمایشگاه برپا می‌کردیم آنجا، نمایشگاه دفاع مقدس تا گل وگیاه!
خیلی وقت‌ها وقتی بچه‌ها دل‌شان می‌گرفت، بهترین مکانی بود که می‌شد در  مدرسه پیدا کرد برای گریه کردن و خالی شدن و خوب یادمه دمپائی‌هایی که روی پله‌ها جفت شده بودن و نشون می‌دادن که صاحب‌هاشان بخاطر احترام به این مکان، پای برهنه وارد شدن، با اینکه کفِ آسفالتی و موزائیکی کثیف و سختش پاهاشون را اذیت می‌کرد و جوراب‌هاشون را کثیف!


خیلی‌هایی که می‌آمدن مدرسه، فکر می‌کردن آن تیکه زمین که با 3 تا پله از حیاط اصلی مدرسه جدا شده، یه قسمتی از حیاط مدرسه است بدون هیچ تفاوتی، حق هم داشتن، نه تابلوئی، نه توضیحی؛ حتی از حیاط اصلی مدرسه هم داغون‌تر بود.


زمینش تو زمستون‌ها پر از آب بارون می‌شد و صبح فرداش محل اسکی کردن و رو یخ سر خوردن ما، بهار که می‌شد، تبدیل به باغ می‌شد! از هر گوشه‌اش سبزه و گل‌های زردرنگ خودرو در می‌آمد و منظره‌ حیاط را زیبا می‌کرد؛ گاهی اوقات هم مکانی می‌شد برای وسائل اضافه مدرسه! یک جاهایی از زمین ترک خورده بود، دیوارها ریخته بود …


در طول سال، هیچ‌ کس نمی‌گفت اینجا چیه و چه بوده، حتی در حدِ یک پرچم، یک تابلو، و دقیقاً هر سال وقتی نیمه‌های خرداد می‌رسید، آدم‌ها و وانت‌بارها با میله‌های آهنی‌شون و پارچه‌های سبز و مشکی‌شان از راه می‌رسیدن و حیاط مدرسه پر می‌شد از آقایونی که داشتن از میله‌ها بالا می‌رفتن تا «قتلگاه» را برای 3 روز مراسم آماده کنن!
فقط 3 روز از 365 روز از سال، مشخص بود که اینجا قتلگاه است، قتلگاه 72 نفر از بهترین‌ها …

 

چهار سالِ دبیرستانِ ما با عشق به اینکه در چنین مکانی درس می‌خوانیم گذشت، با همه‌ ناراحتی از عملکرد مسئولانی که فقط ایام هفت تیر یادشان می‌آمد که اینجا کجاست (آنچه ما به عنوان دانش‌آموز می‌دیدم این بود، شاید حقیقت مسئله دیگری بوده) و آنقدر چهره قتلگاه و حیاط مدرسه عوض می‌شد که وقتی در تلویزیون مراسم را پخش می‌کرد باور نمی‌کردیم اینجا همان قتلگاهِ دوست‌داشتنی خودمان است که 362 روز برای ما بود!


حدود 4 سال پیش که برای سرزدن به مدرسه و معلم‌ها به سرچشمه رفتم، دیدم مدرسه شلوغ است، حیاط را دیوار کشی کرده بودند، آجر و سیمان و خاک بود به جای پارچه و میله و پرچم؛ خرداد و تیر هم نبود؛ پرسیدم چه خبر شده؟ گفتند می‌خواهند در قتلگاه و حیاط مدرسه یادمان بسازند؛ یادمان شهدای هفت تیر؛ هم خوشحال شدم هم ناراحت … از اینکه بالاخره بعد چندین سال قتلگاه از یک زمین معمولی و عادی در ظاهر خارج می‌شود و برای همیشه‌ سال برای همه‌ مردم قتلگاه‌ است خوشحال شدم و از اینکه دیگر قتلگاهِ مظلوم و آرام ما نیست و دیگر نمی‌توانم با خیال راحت بروم و روی زمین سیمانی‌اش بنشینم و گریه کنم، دلم گرفت.


ما در حیاط مدرسه دمپائی می‌پوشیدیم؛ کفش‌ها صبح با ورود به مدرسه درآورده می‌شدن و عصر موقع برگشت به خونه دوباره پوشیده می‌شدن؛ کلِ ساختمان و کلاس‌های مدرسه هم فرض بود.
112

 

کلیدواژه ها:
خبرهای داغ
پربیننده سرویس
آر اس اس ادامه
پربیننده جام
آر اس اس ادامه
پربیننده های امروز
آر اس اس ادامه
آخرین اخبار جام
آر اس اس ادامه
داغ شده های سرویس
آر اس اس ادامه
داغ شده های جام نیوز
آر اس اس ادامه
پایگاه خبری تحلیلی جام نیوز
ارتباط با ما درباره ما ارسال مطلب RSS نسخه متنی آرشیو
Top