|
چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹ الأربعاء ١٣ جمادى الثانية ١٤٤٢ Wednesday, January 27, 2021
کد خبر: 334157
نظرات: 3
تاریخ مخابره : ۱۳۹۳/۰۱/۱۴ - ۲۰:۱۲
دستور حضرت زهرا به آیت الله فاضل لنکرانی برای حمایت از رهبر انقلاب
با اشاره حضرت کابینه دولت خاتمی جلوی چشم من آمد، دو نفرشان مهاجراني و عبدالله نوري و يكي در رأس شان بود. چهره هاي بقيه مبهم بود و تنها چهره هاي اين سه نفر روشن بود.
آیت الله فاضل لنکرانی و رهبر انقلاب دستور حضرت زهرا به آیت الله فاضل لنکرانی برای حمایت از رهبر انقلاب
به این مطلب امتیاز دهید
88.9% 11.1% بازدید

 

به گزارش سرویس گیشه جام نیوز ، همزمان با هفتمین سالگرد ارتحال بزرگ مرجع شیعیان جهان مرحوم حضرت آیت الله العظمی فاضل لنکرانی ، در اینجا قصد داریم تا به مرور خاطره ای به نقل از حجت السلام والمسلمین رحیمیان ( از اعضای سابق دفتر امام خمینی و تولیت فعلی مسجد جمکران ) بپردازیم.ایشان این خاطره را همزمان با سالروز حماسه 9 دي ماه ، در پنجمين نشست ماهيانه سازمان بسيج جامعه پزشکي که در دانشگاه علوم پزشکي شهيد بهشتي برگزار شد ، بیان نمودند :

 

حجت الاسلام والمسلمین رحيميان به بيان خاطره اي از يك پدر شهيد در مورد رهبر انقلاب پرداخت و گفت: خاطره اي از يك پدر شهيد شنيده بودم كه از نزديكان بيت مرحوم فاضل لنكراني بود. هميشه دوست داشتم اين خاطره را از زبان خود ايشان بشنوم. فاطميه اول امسال به همين منظور راهي قم شدم .منزل مرحوم فاضل جلسه روضه بود. رفتم آنجا و از حاج آقا جواد فاضل فرزند مرحوم آيت ا....فاضل لنكراني سراغ آن پدر شهيد را گرفتم.ايشان آدرسي به من داد و گفت ضمنا يكي از نكاتي كه اين پدر شهيد خواب ديده و بيان كرده محقق شده است.(كه در ادامه بيان مي كنم)

 

مشخص شد كه اين پدر شهيد خادم بازنشسته حرم حضرت معصومه (س) است. بنابراين حرم رفتم و بعد از اقامه نماز مغرب و عشاء آدرس دقيق تري از يكي از خدام گرفتم و راهي منزل اين پدر شهيد شدم. هنگامي كه در را زديم سريعا باز كردند؛گويا منتظر ما بودند. من از پشت پرده گفتم من فلان كس هستم. گفتند بفرماييد منتظر شما بوديم. ابتدا فكر كردم شايد منتظر فرد ديگري بودند و اشتباهاً در را به اين سرعت به روي ما باز كردند ولي معلوم شد كه خير اين طور نبود. بالاخره خدمت اين پدر شهيد رسيديم كه تازه از بيمارستان و عمل جراحي فارغ شده بودند و فكر كرده بودند كه ما براي عيادت ايشان آمده ايم.

 

حجت السلام والمسلمین رحيميان افزود: بعد از احوالپرسي خواستار اين شديم كه داستان را از زبان اين پدر شهيد بشنويم ولي به دلايلي امتناع كردند. خلاصه از ما اصرار و از وي انكار. ولي بالاخره تصميم بر اين شد كه براي يك بار ديگر قضيه را بازگو كند.(حدود چهل سال بود كه اعتكاف اين پدر شهيد ترك نشده بود. يعني قبل از اينكه اعتكاف در ايران مرسوم شود و از قديم در مسجد امام و مسجد اعظم معتكف مي شد.) گفت از اعتكاف به منزل باز مي گشتم و بي خواب و خسته بودم و به منزل گفتم كه مي خواهم بخوابم. (حتي جايي كه خوابيده بود به ما نشان داد)

 

تولیت جمکران ،  با بيان اينكه اين پدر شهيد يك يا دو روز بعد از حادثه 18 تير 78 اين خواب را ديده بود، خاطرنشان كرد: اين پدر شهيد ادامه داد: نمي دانم كه چقدر از خوابم گذشته بود كه ديدم گويي چراغ ها روشن شدند. آمدم كه اعتراض كنم كه چرا چراغ ها روشن شده اند احساس كردم كه نور چراغ نيست بلكه نور ديگري است.

 

دقت كردم ديدم بانويي دست به كمر گرفته كنار اتاق ما ايستاده. تا كمي به ايشان توجه كردم كنار من روي زمين نشست.

 

خطاب كرد:

 

«آقاي احمدي! علي من غريب است، علي من مظلوم است، علي من تنهاست».

 

من همان وقت ناگهان احساس كردم اين بانو حضرت زهرا(سلام الله علیها) و منظور ايشان از علي من، حضرت علي(علیه السلام) است.

 

تا چنين چيزي به ذهن من خطور كرد ايشان تكرار كردند:

 

«فرزندم علي غريب است، فرزندم علي مظلوم است، فرزندم علي تنهاست».

 

ديگر من منقلب شده و در همان حال متوجه شدم آقايي قائم كنار ما ايستاده است.

 

(مشخصات آن آقا را نيز توصيف كرد. خواست خدا بود كه امكاني فراهم شود و ما فيلمي از اين بيانات پدر شهيد نيز تهيه كرديم)

 

اين آقا كه كنار ما ظاهر شده بود به من خطاب كرد:

 

«آقاي احمدي! برو نزد آقاي فاضل لنكراني و به ايشان بگو قيام كند. اين ميمون ها را از قم بيرون بريزند.

 

(چون همان روزها يعني 18 تير در قم نيز امتداد فتنه وجود داشت)

 

بعد با دست چپش اشاره كرد و گفت:

 

«اين ها خيال مي كنند با توهين كردن به من، دست از حمايت از نايب ام بر مي دارم. من از نايب ام حمايت مي كنم».

 

هنگامي كه دست آقا حركت كرد ،ديدم جايش كابينه فلان (دولت اصلاحات خاتمی) جلوي صورت من شكل گرفت. چهره ها مبهم بود ولي سه چهره روشن بود. يكي در رأس شان بود و دو نفر ديگرشان مهاجراني و عبدالله نوري بود. چهره هاي بقيه مبهم بود و تنها چهره هاي اين سه نفر روشن بود.

 

گفتم: «آقا! آقاي فاضل مريض است. مدتي است قدرت حركت ندارد و بايد چند نفر كمكش كنند». ايشان فرمود:

 

«آقاي فاضل ده سال ديگر به فعاليت اش ادامه مي دهد».

 

(اينكه عرض كردم آقا جواد فاضل اشاره كرد يكي از حرف هاي ايشان محقق شد همين بود كه آقاي فاضل راس ده سال از دنيا رفت)

 

رحيميان افزود: اين پدر شهيد صبح فردا خدمت آقاي فاضل رفته و ماجرا را بازگو مي كند.

 

آقاي فاضل نيز اشك ريخته و مي گويد اين خواب نبوده بلكه مكاشفه بوده.

 

نماينده سابق ولي فقيه در بنياد شهيد همچنين گفت: اين پدر شهيد به آقايي كه ديده بود اشاره كرد و گفت: آن آقايي كه كنارم ايستاده بود خيلي به چشم من آشنا بود. گويي جايي ديده بودمش. خيلي فكر كردم تا يادم افتاد.

 

سالي قرار بود حج مشرف شويم. ولي قبل از اينكه مشرف شويم به علت تصادف نصف بدن خانم ام فلج شد. ولي با هر زحمتي وي را نيز همراهم بردم. در سعي بين صفا و مروه بوديم كه حاج خانم افتاد و مرد. چون من مرده زياد ديده بودم عرق مرگ را روي پيشاني وي تشخيص دادم.

 

رو به كعبه كردم و گفتم: «آقا امام زمان(عج) من اينجا غريبم و اين ها با ما بد هستند. ديگر جنازه اين را به من نمي دهند. به داد من برس و ...»

 

بعد از چند جمله ديدم آقايي كنار من ايستاده و به من اشاره كرد. بالاي سر همسر من نشست و گفت ايشان حالش خوب است. بعد ديدم همسرم بلند شد و حركت كرد. آثار فلجي وي نيز بر طرف شد. يادم آمد كه آقايي كه در خواب ديده بودم همان است كه در حج به داد من رسيد

خبرهای داغ
مشاهده نظرات

مشاهده سایر نظرات

آخرین اخبار جام آر اس اس ادامه
پایگاه خبری تحلیلی جام نیوز
ارتباط با ما درباره ما RSS آرشیو
Top