خبرخوان جام نیوز
|
شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۸ السبت ٢٧ جمادى الثانية ١٤٤١ Saturday, February 22, 2020
کد خبر: 516581
نظرات: 0
تاریخ مخابره : ۱۳۹۴/۰۴/۳۰ - ۲۲:۴۰
داستان شاهنامه؛
رزم سهراب با گردآفرید
گُردآفرید نخستین شیرزن حماسۀ ملی ایران است. گردآفریدِ دلربا و چالاک با این که در شاهنامه حضوری کوتاه دارد و شکست هم می‌خورد، بسیار برجسته است و یکی از گیراترین زنان شاهنامه. وی را می‌توان مانند فرانک، ارنواز و شهرناز، نمونۀ زن اصیل ایرانی دانست
گردآفرید رزم سهراب با گردآفرید
به این مطلب امتیاز دهید
88.6% 11.4% بازدید

به گزارش سرویس خانواده جام نیوز،  «گژدهم» یکی از نگهبانان دژ سپید بود.

او را دختری بود جوان،سوارکار،دلیر و رزم آور،نام او گردآفرید. گردآفرید ازشکست هجیر سخت خشمگین شد،لباس رزم پوشید و گیسوان را زیرکلاه پنهان کرد براسبی بادپا نشست و ازدژ بیرون آمد.


زنی بود برسان گردی سوار/همیشه به جنگ اندرون نامدار
کجا نام او بود گردآفرید/زمانه ز مادر چنین ناورید
چنان ننگش آمد ز کار هجیر/که شد لاله رنگش به کردار قیر
بپوشید درع سواران جنگ/نبود اندر آن کار جای درنگ

اسب را تاخت و چون به صف سواران سهراب نزدیک شدبا اسپش، دور میدان، چرخید و با چرخ زدن خود چنین وانمود ساخت که: آن جنجگوی گستاخ کیست، که به جنگ ایرانیان آمده است!؟ خروشی رعدآسا برکشید و مرد جنگ خواست که :


که گردان کدامند و جنگ‌آوران/دلیران و کارآزموده سران

چو سهراب شیر اوژن او را بدید/بخندید و لب را به دندان گزید

چنین گفت کامد دگر باره گور/به دام خداوند شمشیر و زور

 

 

سهراب کمان به زه کرد،خفتان پوشید،خود بر سر نهاد وبه سوی گردآفرید تاخت.

همین که دخترکمند افگن،او را دید،کمان به زه کرد و برسهراب تیر بارید.

سهراب چون دید که دشمنش در جنگ کارآزموده است سپر رابرسر گرفت وبا نیزه،چنان بر کمربند گردآفرید زد که حلقه های زره برتن او ازهم دریده شد.


به سهراب بر تیر باران گرفت/چپ و راست جنگ سواران گرفت

نگه کرد سهراب و آمدش ننگ/برآشفت و تیز اندر آمد به جنگ

سپر بر سرآورد و بنهاد روی/ز پیگار خون اندر آمد به جوی

چو سهراب را دید گردآفرید/که برسان آتش همی بردمید

کمان به زه را به بازو فگند/سمندش برآمد به ابر بلند

سر نیزه را سوی سهراب کرد/عنان و سنان را پر از تاب کرد

 

 

گردآفرید نیزه سهراب را شکست و چون دانست که یارای جنگیدن با سهراب را ندارد،پشت به میدان جنگ کرد روبه دژ اسب تاخت.

سهراب با اسب در پی اش روان شد و چون نزدیکش رسید،نیزه را با سرش آشنا کرد.کلاه از سر گردآفرید افتاد ورها شد

 

ز بند زره موی اوی/درفشان چو خورشید شد روی اوی

دانست سهراب کاو دخترست/سر و موی او ازدر افسرست

شگفت آمدش گفت از ایران سپاه/چنین دختر آید به آوردگاه

 

سهراب گفت:وقتی دختران ایران زمین چنین دلیر و جنگ آورباشند،بی گمان مردان جنگی شان،دمار از روزگار دشمن برمی آورند.

 

 

بدو گفت کز من رهایی مجوی/چرا جنگ جویی تو ای ماه روی

نیامد بدامم بسان تو گور/ز چنگم رهایی نیابی مشور

بدانست کاویخت گردآفرید/مر آن را جز از چاره درمان ندید

بدو روی بنمود و گفت ای دلیر/میان دلیران به کردار شیر

دو لشکر نظاره برین جنگ ما/برین گرز و شمشیر و آهنگ ما

کنون من گشایم چنین روی و موی/سپاه تو گردد پر از گفت‌وگوی

که با دختری او به دشت نبرد/بدین سان به ابر اندر آورد گرد

نهانی بسازیم بهتر بود/خرد داشتن کار مهتر بود ...

 

 

2018

پربیننده سرویس
آر اس اس ادامه
آخرین اخبار جام
آر اس اس ادامه
داغ شده های سرویس
آر اس اس ادامه
پایگاه خبری تحلیلی جام نیوز
ارتباط با ما درباره ما ارسال مطلب RSS نسخه متنی آرشیو
Top