خبرخوان جام نیوز
|
شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۸ السبت ٩ ربيع الثاني ١٤٤١ Saturday, December 7, 2019
کد خبر: 613798
نظرات: 0
تاریخ مخابره : ۱۳۹۴/۱۰/۵ - ۱۹:۱۹
نشانی 3؛
هنوز خون تازه از حلقومش بیرون می زد!
رفیعی با دست های خونی وارد سنگر شد. رنگم پرید. فکر کردم بلایی سر حمزوی آمده. از سنگر بیرون پریدم، دیدم او هم دستش خونی است. پرسیدم چی شده؟ گفتند برو عقب ماشین را نگاه کن...
تفحص شهدا هنوز خون تازه از حلقومش بیرون می زد!
به این مطلب امتیاز دهید
50% 50% بازدید

سرویس مقاومت جام نیوز:

رفیعی با دست های خونی وارد سنگر شد. رنگم پرید. فکر کردم بلایی سر حمزوی آمده. از سنگر بیرون پریدم، دیدم او هم دستش خونی است. پرسیدم چی شده؟ گفتند برو عقب ماشین را نگاه کن.

 

دیدم یه گونی خونی عقب ماشین است. داخل گونی یک پیکر بود که سر و پا نداشت، پیراهنی سفید به تن داشت و دکمه یقه را تا آخر بسته بود. بچه ها گفتند: «برای شستشوی بیل مکانیکی، جایی را کندیم تا به آب برسیم. آب که زلال شد، دیدیم یک تکه لباس از زیر خاک بیرون است. کندیم، تا به پیکر این شهید رسیدیم. هنوز خون تازه از حلقومش بیرون می زد! ما جایی را انتخاب کرده بودیم که مطمئن بودیم هیچ شهیدی آنجا نیست. اصلا آنجا اثری از جنگ و خاکریز هم نبود.»

 

دور تا دور منطقه را زیر و رو کردیم، تا شاید شهید دیگری پیدا کنیم، اما خبری نبود. خیلی وقت ها خود شهدا باید به میدان می آمدند تا پیدایشان کنیم وگرنه عقل و منطق مان به این جور جاها قد نمی داد.

 

*

 

رادیوی ماشین روشن بود و گوینده داشت خبر تشییع هزار شهید بر دست های مردم تهران را می خواند. شاید مادر این شهید، با دیدن تابوت های شهدا، از خدا پسرش را خواسته بود و همان ساعت دعایش مستجاب شده بود.

 

 

راوی: محمد احمدیان

 

 

 

کلیدواژه ها:
تشییع  |  مقاومت  |  شهدا  |  شهید  |  تهران  |  جام نیوز  | 
پربیننده سرویس
آر اس اس ادامه
آخرین اخبار جام
آر اس اس ادامه
داغ شده های سرویس
آر اس اس ادامه
پایگاه خبری تحلیلی جام نیوز
ارتباط با ما درباره ما ارسال مطلب RSS نسخه متنی آرشیو
Top